وبلاگ رسمی علی ترکاشوند
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

درباره واژه نوروز

اساس اشتقاق نوروز يا نو و روز

عبدالرحيم بهروزيان

آنگاه كه در پگاه نخستين بامداد از نخستين روز سال نو نقاب شب از پرده آسمان فرو مي افتد و خورشيد درخشان رخساره دلرباي خود را برگيتي و باشندگان آن مي نماياند و آنگاه كه نخستين نسيم بامداد بهاري با بوي خوش نو گلان نو شكفته آذين بخش گستره سبز چمنزارها و مرغزارهاست و غنچه هاي به ناز آرميده در پرنيان سبز نو برگ ها به بانگ و ترانه مرغان به بزم رفته در اوج آبي آسمان نرم نرمك ديده مي گشايند، نوروز، روز نو، روز تازگي و طراوت، روز تولد دوباره گيتي اغاز مي شود، روزي كه تعلق خاطر طبيعت با رنگ سبز است و هستي مفهومي از ميلاد

آيين و جشن ديرپاي نوروز به عنوان بزرگترين جشن ملي ايرانيان در اصل يكي از دو جشن بزرگ آرياييان باستان - در كنار جشن مهرگان است. پيرامون اين آيين كهن و ديرينه تا كنون بسيار گفته و نوشته شده و از ديدگاههاي گوناگون به ماهيت، اصل و اساس و منشا آن پرداخته شده و در حوزه هاي گوناگوني از قبيل داستان هاي ملي و مردمي،ديني اسطوره شناختي ( و تاريخي ) ، فرهنگ عامه و ... توصيف و تفسير گرديده است. در واقع نوروز فراتر از هر گونه وابستگي ديني و اعتقادي، طبقاتي و فردي و .. متعلق به هر فرد دست كم ايراني در هر لباس و مقامي است و بي ترديد راز پايداري آن هم در همين است.

در اين مقاله قصد بر آن است تا از نگاه زبانشناسي- يا بهتر است گفته شود واژه شناسي تطبيقي دو واژه نو و روز كه ساختار نوروز است در زبان ها و گويش هاي مختلف بيان و بررسي شود. باتوجه به اينكه فارسي شاخه اي از زبان هاي ايراني و ان هم شعبه اي از ايراني كهن و خود شاخه اي از هند و آريائي و اين هم به نوبه خود از شعبه هاي مهم هند و اروپايي مادر است، در ذكر وبيان شواهد، اين سلسله و ترتيب رعايت مي شود.

1- نو :

پهلوي زردشتي ( CPD.61) nog نو تازه جديد ، nog-roz نوروز ، (ag) nog=zad نوزاد، فارسي ميانه مانوي (WMP.63) nwg نو ، nwg-mh ماه نو پارتي ميانه مانوي (ib.63) nwg نو سغدي مانوي( قريب 6188) nwyyبودايي ( 6115)nwyمانوي، مسيحي ( 6018) ( h) nwy نو مسيحي (6125) nwc( 6172) nwy نو ، نوين ( 6187) ( nwy(t) نو مذهبان، غسل تعميدشدگان، نوشدگان، مانوي( 6130) nwgrwc نوروز( 5825) nwsrdyc ماه اول سال ( بيروني: نوسرد)، ( 6183) nwym( 5828) my nwy( 5830) nwyswncmy ماه نو ختني س( DKS.176) - navaka نو آموز، نوچه ، ( 189) nuvaraنو ( 193)nauha نو nauha-salye سالنو سغدي مانوي ( 7788) ptnwk(w)ptnwy(y) دوباره از نو مسيحي ( 6108) nwqrqy نوآوري، تجديد نظر اوستايي ( AIW.1044) nava نو ، تازه ، جديد nava.mahya-(1046) ماه نو ، پشتو nawai نو شغني naw,nuيزغلاميnugسريكلي nujارموري nyow,nuwپراچي no نو يدغه اي nowoyoسنگيچي nuwok نو nauroz(a) نوروز آسي ديگوري، ايروني nog,nuog,nauag نو ارمني عاريتي nauasard نخستين ماه سرياني عاريتي nausard-a انگور زودرس nausarder نخستين يكشنبه سال نو ، آرامي عاريتي nwsrdy سال نو ايغوري عاريتي nwsroyc ماه اول سال .

هند و آريايي nava- ( Turner,6983) } نو، جوان برنا navaka نو پالي navanavaka- نو اشوكن nava نو پراكريت na(v)a نو دماكي nama نو اشكون nunaويگالي nugeدمكي nu(w)aپشه ، دره اي نو نو لورواني ( پشه اي ) nungaو گلي noga نو آرتي ( پشه اي ) nago و تپوري nunga نو خوري Noy نو نخستين روز هر ماه قمري ، گلشه اي رمبوري nhok نو بشكريم nim , nam ( مونث ) توروالي ( دردي ) nam نو nem( مونث ) ماه نو فلوره اي( دردي ) nawnو nao نو شينايي( دردي) گلگتيnaii,nauwo,navu( مونث) نو كوهستاني ، گوريسي na نو كشميري novسندي nao( مذكر ) نخستين خورش غلبه جديد ( اولين برداشت فصل) لهندايي nava نو آوانكاري ( لهندايي) navva نو lava جوان پنجابي nava نو بهاري غربي جونساريno نو بنگالي na جوان nal گوساله ماده آريايي lua,nua نو، جوان اودهي nava نو لخيمپوري nai نو هندي nai, nawa( مونث) مارواني navo نو گجراتي navuمراتي navaكنكني nave نو سنهالي navaنو جوان

هند و اروپايي مادر ( pok.ii.324) neuios,neuos نو ، تازه جديد سنسكريت nava نو ( = اوستايي - nava) نو يوناني neos، لاتين novusنو ليتواني كهن navasپروسي كهن يوناني nelosگالي ( اسپانياني كهن ) novio,dunum, nevio شهر نو شهر جديد ، ( معادل: فارسي: نوشهر ، انگليسي، new- cityآلماني ، neuen-burg) ايرلندي كهن ، كيمري newyddگتيniujis نو ايسلندي كهن nyrژرمني علياي كهن، سكسوني كهن niuwiانگلوسكسوني nlweو novare نو ليتواني naujasنو ، يوناني nearosارمني norنو يوناني neaoلاتين novare نو،نوار كردن ، تازه كردن آلماني erneuenدر فارسي نوار ( navar) در تركيب: نو نوار ) ، يوناني neoter= لاتين novitas تازگي، طراوت، جواني، سنسمريت - navina نو يوناني ، لاتين novicius نو،نو آموز، روسي novikz نو آموز.

در برخي زبان هاي زنده: انگليسي new( انگوسكسوني neowe) فرانسه nouveau، neuf نو آلماني neu نو انگليسي neoفرانسه neoآلماني neo نو ( در تركيب )، انگليسي neonآلماني neuenانگليسي neotericو misoneismانگليسي aneroid بي آب، خشك بنابر اين neronآب فرانسه aneroideانگليسي novaفرانسه nouveauانگليسي novelفرانسه nouveleآلماني novelleانگليسي novellynoviceفرانسه noviceانگليسي novercal, renovate, innovate نامادري ( لاتين noverca زن پدر، نا مادري، در اصل به معني زن نو، مادر نو ).

درفارسي نو با تركيب هاي گوناگون آن و ريشه neuios, neuesدر هند و اروپايي مادر) با واژه نون و جزء دوم واژه اكنون و نيز جزء دوم در واژه هنوز ( ha-nu-zپهلوي زردشتي ahanuzهنوز ) و در هند و اروپايي ريشه با يكديگر خويشاوند و از يك خانواده اند از نظر معني شناختي) نيز نو نو صفت ذاتي زمان حال است به عبارتي هر زمان حال و كنوني ويژگي نوين بودن رادرون خود دارد. به ديگر سخن ماهيت نو بودن تنها رد چار چوب زمان حال است كه مفهوم پيدا مي كند و بنابر اين نو و زمان حال دو تعبير از يك كالبد و پيكر است براي درك اين موضوع به نقل تفضيلي چند واژه پرداخته مي شود فارسي : نون ( nunاكنون حالا، الان ) اكنون ( جزء دوم) هنوز ( جزء دوم ) و پهلوي زردشتي ( Mpii143CPD61) اكنون ، نوين، CPD6ahanuzهنوز ( Npii10) ahanun-icاكنون هنوز فارسي ميانه مانوي ( WMP63) اكنون hnwn0cهنوز hnwnاكنون يهوديي فارسيnwnسغدي بودايي مانوي ( قريب 6135) مسيحي ( 6136) nwqrبوداييnwrcyq(6143) اكنون اوستايي nu( Aiw.1088Sq) بودايي پارسي باستان nuran( kent194) اكنون خورزمي nwrاكنون يغنابي nur، اشكون napocere پسين پريروز، چهار روز پيش هندو واروپايي مادر ( pokii340) اكنون سنسكريت nu,nu اكنون ( = اوستايي nuيوناني nu) nutana كنوني، حال نو، نوجوان، برنا ، nunamآكنون از حالا، از اين به بعد ، ليتواني nunai اكنون اسلاوي كهن nyneژرمني كهن neujaانگلوسكسوني nuانگليسي nowالمانيnun اكنون.

2. روز

پهلوي زردشتي ( CPD.72) roz روز مشتقات rozag روزه rozgar زمانه، روزگار. روزي roz-saban روز و شب شبانه روي ، rozwarag روزانه فارسي و پارتي ميانه مانوي روز فارسي ميانه مانوي rwzروز rwcyst, rwcدرخشيدن ، rwcgدرخشان، rwcgروزه پارتي ميانه مانوي، درخشيدن، روشن شدن، از ديگر مشتقات اين ريشه ، واژه روشن با مشتقات و تركيبات آن در فارسي است:

پهلوي زردشتي ( CPD.72) روشن : روشني ، مشتقات ديگر rosn,rosnagآشكار rosngar روشنگر پازند روشن پارتي كتيبه اي (GIPP.63) Rwsn اسم خاص فارسي و پارتي ميانه مانوي ( WMp.79) روشن درخشان rwsn نور پارتي ميانه مانوي rwsngr روشنگر rwsnxw جهان روشني روشني ، روشنايي ، فارسي ميانه مانوي ( rwsnygr(80)) rwsnyh روشني فارسي و پارتي ميانه مانوي rwsnshr ايزد روشن هر سومين فرستاده ، سغدي بودايي ( قريب، rwysn(8571)rywsn-( 8598)بودايي روشني ، درخشش، مانويrwxsnyromn(8605)بودايي rywsny( 8484 روشنگر - ( = ژرمني عليا كهن lougانگوسكسوني lieg، ايسلندي كهن leygrاسلاوي loka,lucz جا، مكان ( = لاتين lucusليتواني laukas ميدان ، حوزه، ژرمني علياي كهن loh حوزه،ميدان rocaدرخشان ( يوناني leukos) ليتواني laukas) ruca روشن ( = يوناني amfi-luke, luko- fosكيمري am- lwgايسلندي كهن شعله نور روشني، درخشش ( = پروسي كهن luckis) افروختن روشن كردن كيمري llug درخشش، درخشندگي ايرلندي كهن luchair در خشش ، برق ، luaichtide درخشان، locharn, luacharn چراغ، فانوس،، كيمري ايرلندي كهن locheكرنوالي lugarn برق درخشش گالي loucetius ,leucetius لقب مارس ايرلندي كهن loche آذرخش كيمري lluched ، كرنوالي golowنور كميري lleuad ماه گالي luguدر lugoues- lugudunumگتي ، liuhap نور ، ژدمني علياي كهن ، سكسوني كهن، liohtآلماني نو lichtروشن روشني ، انگوسكسوني leoht نور، روشني ، گتي lauhatjanآلماني نو درخشيدن ژرمني علياي كهن lohazzen lougazzen شعله ور شدن انگلوسكسونيliegetu برق آذرخش ژرمني علياي كهن loug,laucانگلوسكسوني liegايسلندي كهن leygr شعله آتش logiفريسي كهنloga شعله ايسلندي كهن lokiخداي آتش ، ژرمني علياي ميانه hohe شعله ايسلندي كهن ljomi، سكسوني كهن liomoانگلوسكسوني leoma درخشش، گتيlauhmuni شعله آذرخش انگليسي نو Levin آذرخش ، ايسلندي كهن logn سكوت، ljori نور، لوله دودكش پشت بام، نروژي ljor شكاف ابر ، ljora صاف شدن ايسلندي كهن ljos نور lysa درخشيدن، روشن شدن انگلوسكسوني lioxan,lixan درخشيدن ليتواني laukas,luckis فضاي باز، اسلووني lucنور روسي lucz شعاع، پرتوه، luca تراشه چوب كاج ، چچني louc درخت كاج اسلاوي lunaماه، ايرلندي ميانه loch سياه كيمري llwg زرد تيره، llug سياه ( بي درخشش، بي نور ) ، ايرلندي كهن lon طرقه، چكاوك، ژرمني علياي كهن listera چكاوك، طرقه تخاري(ب) نگريستن، ديدن، يوناني leussoديدن كيمري go-lwgديدن ليتواني laukti, laukia زير نظر داشتن، مواظب كسي بودن، lukestis انتظار داشتن، لتوني lukut تماشا كردن، پروسي كهن laukit كاويدن، جستجوكردن، اسلووني lukati جاسوسي كردم، سنسكريت rusant روشن، سفيد، روسي lysyj گل كچل انگليسي كهن liht,leohtروشنايي، نور، انگليسي light: لاتين lux روشني، انگليسي lux,lucy,lucina,Luciferفرانسهlucie,Luciferلاتين lumen روشنايي، نور، انگليسي luminos, lumen,limnفرانسه، luminaire,lumiereلاتينlustrumغسل،تطهير، انگليسي lustrum,lusterلاتين lucubrare زير نور چراغ كار كردن، انگليسي lucubrateلاتين luna ماه، انگليسي lune,lunar,luna,lunaفرانسه lunaireيوناني lussa ديوانگي، هاري، (ماخوذ از روشني، سرخي و گشادي چشمها در اين حالت)، انگليسي lytta,alyssumيوناني lukhnos چراغ، فانوس، انگليسيlinkو lychnis: ژرمني lugonدر نروژي كهن logi شعله ، آتش، انگليسي lokiلاتين lucernaچراغ ، انگليسي Lucerneفرانسه luzerneهندوآريايي ( Turner,10755) روشن محبوب، rukti(10756) روشني ruc درخشيدن، ruci-(10762) روشني زيبايي، حسن، پالي ruci روشني پراكريت ruiزيبايي (10763)rucita روشني خوري rost نور ، درخشش rosti روشني روز، روز روشن توروالي ( دردي) zut صبح بشكريت ret,red فردا، roca-(10831) درخشش، rocate(10832)درخشيدن، پالي rocati درخشيدنrocls-(10833)نور، درخشش، rocasپراكريت roi نور گوربتي ruc صبح ، پشه اي zoi-zalدرخت كاج، rocya-(10835) درخشان گوربتي rucو roc پگاه.


برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 08 فروردین 1391 ] [ 17:21 ] [ xn--mgbuw8aq ]
وقتی نوشابه سیاه می‌خورید چه اتفاقی می‌افتد؟

در مطلب ذیل اتفاقاتی که هنگام خوردن نوشابه سیاه می افتد را مطالعه کنید.
افکارنیوز- در مطلب ذیل اتفاقاتی که هنگام خوردن نوشابه سیاه می افتد را مطالعه کنید.
۱۰ دقیقه بعد
۱۰ قاشق چایخوری شکر وارد بدن‌تان می‌شود. می‌دانید چرا با وجود خوردن این حجم شکر دچار استفراغ نمی‌شوید؟ چون اسید فسفریک، کمی طعم آن را می‌گیرد و شیرینی‌اش را خنثی می‌کند.

۲۰ دقیقه بعد
قند خون‌تان بالا می‌رود و به ترشح ناگهانی و یک‌جای انسولین منجر می‌شود. کبدتان شروع می‌کند به تبدیل قند به چربی تا قند خون، بیشتر از این بالا نرود.

۴۰ دقیقه بعد
حالا دیگر جذب کافئین کامل شده، مردمک‌های‌تان گشاد می‌شود، فشار خون‌تان بالا می‌رود و در پاسخ به این حالت، کبدتان قند را به داخل جریان خون رها می‌کند. گیرنده‌های آدنوزین مغز حالا بلوک می‌شوند تا از احساس خواب‌آلودگی جلوگیری کنند.

۴۵ دقیقه بعد
ترشح دوپامین افزایش پیدا می‌کند و مراکز خاصی در مغز که حالت سرخوشی ایجاد می‌کنند، تحریک می‌شوند. این همان مکانیسمی است که در مصرف هروئین به ایجاد سرخوشی منجر می‌شود.

۶۰ دقیقه بعد
اسیدفسفریک موجود در نوشابه، داخل روده کوچک، به کلسیم، منیزیم و روی می‌چسبد. متابولیسم بدن افزایش پیدا می‌کند. میزان بالای قند خون و شیرین‌کننده‌های مصنوعی، دفع هرچه بیشتر کلسیم را از طریق ادرار باعث می‌شوند.

مدتی بعدتر
کافئین در نقش یک داروی مدر (ادرارآور) وارد عمل می‌شود. حالا دیگر کلسیم و منیزیم و روی که قرار بود جذب بدن شود، بیش از پیش از طریق ادرار دفع می‌شود و به همراه آن مقادیر زیادی آب، سدیم و دیگر الکترولیت‌ها نیز از دست می‌رود.

و بالاخره
...
کم‌کم آن غوغایی که در بدن‌تان ایجاد شده بود فروکش می‌کند و نوبت به افت قند می‌رسد. در این مرحله یا خیلی حساس و تحریک‌پذیر می‌شوید یا خیلی کرخت و بی‌حال. حالا دیگر تمام آن آبی را که از طریق نوشابه وارد بدن خود کرده بودید، دفع کرده‌اید؛ آبی که می‌شد به جای اسید و کافئین و شکر، حاوی مواد مفیدی برای بدن‌تان باشد. تا چند ساعت بعد اثر کافئین هم از بین می‌رود و شما هوس یک نوشابه دیگر می‌کنید.


برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 08 فروردین 1391 ] [ 17:21 ] [ xn--mgbuw8aq ]

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: دین و زندگی ، 
کرامت امام رضا(ع) به نقل از دکتر محمد اصفهانی

این ماجرا رو بنده خودم  [محمد اصفهانی] بی واسطه از گوینده آن آقای « ا.آ » که از خادمین حرم حضرت رضا عهستند در مشهد مقدس شنیدم  آقای « ا.آ » تعریف کردند:

کشیک کفشداری داشتم ؛ نوبتِ من شب بود ؛ معمولا بین ما خادمین رسمه که اگه حاجتی یا مشکلی داشته باشیم غذای نوبت کشیکمون رو نذر حضرت رضا عمی کنیم و تقریبا بی استثنا مشکلمون حل میشه و حاجت روا میشیم مگر اینکه چیزی خارج از صلاح و خیر درخواست کنیم تازه همون هم بزودی حکمتش برامون روشن می شه و با این التفات ؛ راضی می شیم . . . 

خلاصه ایشون اینطور ادامه دادند:

 اونشب گرسنه بودم . . . از مهمانسرای حضرت ؛ سهم شام ِ کفشداری ِ ما رو آوردن ؛ دوستانم شامشونو خوردن ولی من چون نذر داشتم با شکم گرسنه شامِ داغِ حاضر آماده رو گرفتم دستم و رفتم توی صحن تا بدم به یکی از زایرین که محتاج تر و مستحق تر باشه . . . معمولا هروقت غذا به دست و با لباس خدمت به صحن می رفتم همه میریختن اطرافم که یه تکه از اونو به عنوان تبرک با خودشون ببرن و همیشه غوغایی به پا می شد اما این دفعه هیچکس به طرف من نیومد ! نه ازدحامی نه درخواستی؛ یعنی چه؟ چرا ایندفعه اینجوریه؟چشمم افتاد به یه پیرزن خمیده قامت با یه چادر کهنه ؛ گفتم : خودشه ؛ باید شامو به او بدم و نذرمو ادا کنم اما تا اومدم اقدام کنم با بی اعتنایی از کنارم رد شد و من مثل آدمهای حیرون تا به خودم اومدم دیدم چند متر با من فاصله گرفته و پشت به من داره به راهش ادامه میده و من هم هیچ انگیزه ای ندارم که به طرفش برم!؟ این وضعیت عادی نیست . من بارها اینکارو انجام دادم امشب هیچ اقبال و استقبالی نیست ! تاحالا این وضعو ندیده بودم . دلم گرفت شایدم یه کمی بارونی شدم . . . یا امام رضا ! نکنه از دست من ناراحتین و اصلا دوست ندارین که به درگاهتون عرض حاجت کنم ؟ واینها هم علامتهاشن؟     احساس غربت ؛ محرومیت و تنهایی بدجوری داشت اذیتم می کرد و این فکر که ببینم چه کار کردم که حضرت از این خادم خودشون دلگیر شدن . . . .

توی همین احوال یکدفعه چشمم افتاد به مردی شیک پوش با کت و شلوار اطو کشیده و مرتب که دستِ بچة 9-10 ساله اش رو گرفته بود و داشت از حرم خارج می شد و به صحن میومد ؛ بچه هم لباس مرتبی به تن داشت و سفت و سخت دست بابا رو چسبیده بود . با دیدن اونها بطور عجیب و غریبی حالم دگرگون شد و مثل دفعه های قبل که نذر میکردم اون احساس گرمی و شوق رو به شدت در خودم حس کردم ؛ دیگه از اون غربت و بی اعتناییِ آزاردهنده اثری نبود . . . مثل آهن و آهنربا دارم به طرف این پدر و پسر کشیده می شم بدون اینکه بفهمم چرا؟   به طرفشون راه افتادم ولی اینکار هیچ منطقی نداره ؛ ایناکه مستحق نیستن ! احتمالا توی بهترین هتلهای مشهد اتاق دارن و یه شام مفصل هم انتظارشونو میکشه ؛ اونوقت من شام نذریِ حضرت رو بدم به اینها؟ نه اینها مستحق نیستند . یکدفعه با این افکار به خودم اومدم و دوباره سرِ جام میخکوب شدم . . . ولی انگار مقاومت بی فایدس! بی اختیار و خارج از هر محاسبه و منطقی دارم به طرفشون جذب می شم و دست خودم نیست . . .  بالاخره چند ثانیه بعد دلمو زدم به دریا و راه افتادم و در حالیکه ظرف یکبار مصرف شام روی دستهام بود با احترام بهشون تعارف کردم وگفتم : سلام !  این        شامِ حضرت رضا عاست و منهم از خادمین حرم هستم این مال شماست !!! حالا خودم هم نمیدونم چرا دارم این کارو انجام میدم . . .

مرد شیک پوش با تعجب و بُهت ؛ مدتی به ظرف شام خیره شد و یه دفعه خون دوید توی صورتش ؛ پسرش با خوشحالی گفت : بابا شام ! و پدر بی اختیار زد زیر گریه !! . . .   من مات و مبهوت با نگرانی پرسیدم : چی شده ؟ شما رو ناراحت کردم؟ پدر در حالیکه اشکهاشو از روی صورتش پاک می کرد گفت : خیر آقا ؛ ما از شما خیلی هم متشکریم ! گریه من به خاطر کرامتی است که هم اکنون از این امام بزرگوار دیدم . . .           و چون نمی تونست درست صحبت کنه  با سختی کلمات رو ادا کرد و دیگه گریه امانش نداد . . . چند لحظه به همین ترتیب گذشت ؛ وقتی آرومتر شد گفت : همین الان که توی حرم بودیم داشتیم

 ضریحو طواف میکردیم که ناگهان دیدم پسرم وسط آن شلوغی و ازدحام خم شد و چیزی از روی زمین برداشت و به دهن گذاشت و خورد . گفتم : چه کار کردی؟ این چی بود که خوردی؟ گفت : یه دونه نخودچی روی زمین افتاده بود برداشتم خوردم . من با عصبانیت دستشو کشیدم و گفتم : چرا اینکارو کردی؟ مگه تو نمی دونی که زمینِ اینجا زیر پای اینهمه زایر از شهرهای مختلف ؛ کثیف می شه و حتما اون نخودچی هم به پای اونا خورده و کثیف شده ؛ اونوقت تو اونو می ذاری توی دهنت و می خوری؟ حساب نمی کنی که هزارتا مرض می گیری؟  پسرم در حالیکه ترسیده بود بغض کرد و گفت : آخه پدر یه عالمه وقته که اینجا هستیم و من گرسنه ام ؛ شما هم که به هتل نمی رین تا شام بخوریم ؛ من خسته شدم . . .

با عصبانیت گفتم : گرسنه ای؟ به ایشان بگو گرسنه ای! . . . و اشاره کردم به ضریح حضرت رضا ع؛ راستش خودم هم نفهمیدم که چرا در اون لحظه چنین حرفی زدم؟ و پسرم بلافاصله رو به ضریح گفت : ای امام رضا من گرسنه ام ! . . .  وقتی او با صدای بلند رو به ضریح اظهار گرسنگی کرد  از کار خودم خجالت کشیدم و در دلم از امام ععذرخواهی کردم و از بقیه اعمالی که در حرم داشتم منصرف شدم تا با پسرم به هتل بریم و به او شام بدم . از حرم خارج شدیم که شما رو در صحن دیدم و این شامِ تعارفی حضرت رضا رو . . . حالا نمیدونم حال خودمو چطوری براتون توصیف کنم . ای کاش به پسرم می گفتم چیز دیگری از حضرت بخواد ؛ و مجددا زد زیر گریه  . . .

آقای « ا.آ» ادامه داد : در حالیکه خودم هم گریه میکردم با خوشحالی شام رو به اون پسر دادم و از اینکه حضرت منو پذیرفتند احساس سرافرازی و سربلندی کردم و البته مشکل بنده نیز به سرعت گره گشایی شد .

این عشق که سرمنزل زیباییهاست
سرچشمه مهروغصه و شادیهاست
گربازی جان زما بسی شیرین است
سختیش  بسی بیشتر از بازیهاست

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: دین و زندگی ، 
کرامت امام رضا(ع) به نقل از دکتر محمد اصفهانی

این ماجرا رو بنده خودم  [محمد اصفهانی] بی واسطه از گوینده آن آقای « ا.آ » که از خادمین حرم حضرت رضا عهستند در مشهد مقدس شنیدم  آقای « ا.آ » تعریف کردند:

کشیک کفشداری داشتم ؛ نوبتِ من شب بود ؛ معمولا بین ما خادمین رسمه که اگه حاجتی یا مشکلی داشته باشیم غذای نوبت کشیکمون رو نذر حضرت رضا عمی کنیم و تقریبا بی استثنا مشکلمون حل میشه و حاجت روا میشیم مگر اینکه چیزی خارج از صلاح و خیر درخواست کنیم تازه همون هم بزودی حکمتش برامون روشن می شه و با این التفات ؛ راضی می شیم . . . 

خلاصه ایشون اینطور ادامه دادند:

 اونشب گرسنه بودم . . . از مهمانسرای حضرت ؛ سهم شام ِ کفشداری ِ ما رو آوردن ؛ دوستانم شامشونو خوردن ولی من چون نذر داشتم با شکم گرسنه شامِ داغِ حاضر آماده رو گرفتم دستم و رفتم توی صحن تا بدم به یکی از زایرین که محتاج تر و مستحق تر باشه . . . معمولا هروقت غذا به دست و با لباس خدمت به صحن می رفتم همه میریختن اطرافم که یه تکه از اونو به عنوان تبرک با خودشون ببرن و همیشه غوغایی به پا می شد اما این دفعه هیچکس به طرف من نیومد ! نه ازدحامی نه درخواستی؛ یعنی چه؟ چرا ایندفعه اینجوریه؟چشمم افتاد به یه پیرزن خمیده قامت با یه چادر کهنه ؛ گفتم : خودشه ؛ باید شامو به او بدم و نذرمو ادا کنم اما تا اومدم اقدام کنم با بی اعتنایی از کنارم رد شد و من مثل آدمهای حیرون تا به خودم اومدم دیدم چند متر با من فاصله گرفته و پشت به من داره به راهش ادامه میده و من هم هیچ انگیزه ای ندارم که به طرفش برم!؟ این وضعیت عادی نیست . من بارها اینکارو انجام دادم امشب هیچ اقبال و استقبالی نیست ! تاحالا این وضعو ندیده بودم . دلم گرفت شایدم یه کمی بارونی شدم . . . یا امام رضا ! نکنه از دست من ناراحتین و اصلا دوست ندارین که به درگاهتون عرض حاجت کنم ؟ واینها هم علامتهاشن؟     احساس غربت ؛ محرومیت و تنهایی بدجوری داشت اذیتم می کرد و این فکر که ببینم چه کار کردم که حضرت از این خادم خودشون دلگیر شدن . . . .

توی همین احوال یکدفعه چشمم افتاد به مردی شیک پوش با کت و شلوار اطو کشیده و مرتب که دستِ بچة 9-10 ساله اش رو گرفته بود و داشت از حرم خارج می شد و به صحن میومد ؛ بچه هم لباس مرتبی به تن داشت و سفت و سخت دست بابا رو چسبیده بود . با دیدن اونها بطور عجیب و غریبی حالم دگرگون شد و مثل دفعه های قبل که نذر میکردم اون احساس گرمی و شوق رو به شدت در خودم حس کردم ؛ دیگه از اون غربت و بی اعتناییِ آزاردهنده اثری نبود . . . مثل آهن و آهنربا دارم به طرف این پدر و پسر کشیده می شم بدون اینکه بفهمم چرا؟   به طرفشون راه افتادم ولی اینکار هیچ منطقی نداره ؛ ایناکه مستحق نیستن ! احتمالا توی بهترین هتلهای مشهد اتاق دارن و یه شام مفصل هم انتظارشونو میکشه ؛ اونوقت من شام نذریِ حضرت رو بدم به اینها؟ نه اینها مستحق نیستند . یکدفعه با این افکار به خودم اومدم و دوباره سرِ جام میخکوب شدم . . . ولی انگار مقاومت بی فایدس! بی اختیار و خارج از هر محاسبه و منطقی دارم به طرفشون جذب می شم و دست خودم نیست . . .  بالاخره چند ثانیه بعد دلمو زدم به دریا و راه افتادم و در حالیکه ظرف یکبار مصرف شام روی دستهام بود با احترام بهشون تعارف کردم وگفتم : سلام !  این        شامِ حضرت رضا عاست و منهم از خادمین حرم هستم این مال شماست !!! حالا خودم هم نمیدونم چرا دارم این کارو انجام میدم . . .

مرد شیک پوش با تعجب و بُهت ؛ مدتی به ظرف شام خیره شد و یه دفعه خون دوید توی صورتش ؛ پسرش با خوشحالی گفت : بابا شام ! و پدر بی اختیار زد زیر گریه !! . . .   من مات و مبهوت با نگرانی پرسیدم : چی شده ؟ شما رو ناراحت کردم؟ پدر در حالیکه اشکهاشو از روی صورتش پاک می کرد گفت : خیر آقا ؛ ما از شما خیلی هم متشکریم ! گریه من به خاطر کرامتی است که هم اکنون از این امام بزرگوار دیدم . . .           و چون نمی تونست درست صحبت کنه  با سختی کلمات رو ادا کرد و دیگه گریه امانش نداد . . . چند لحظه به همین ترتیب گذشت ؛ وقتی آرومتر شد گفت : همین الان که توی حرم بودیم داشتیم

 ضریحو طواف میکردیم که ناگهان دیدم پسرم وسط آن شلوغی و ازدحام خم شد و چیزی از روی زمین برداشت و به دهن گذاشت و خورد . گفتم : چه کار کردی؟ این چی بود که خوردی؟ گفت : یه دونه نخودچی روی زمین افتاده بود برداشتم خوردم . من با عصبانیت دستشو کشیدم و گفتم : چرا اینکارو کردی؟ مگه تو نمی دونی که زمینِ اینجا زیر پای اینهمه زایر از شهرهای مختلف ؛ کثیف می شه و حتما اون نخودچی هم به پای اونا خورده و کثیف شده ؛ اونوقت تو اونو می ذاری توی دهنت و می خوری؟ حساب نمی کنی که هزارتا مرض می گیری؟  پسرم در حالیکه ترسیده بود بغض کرد و گفت : آخه پدر یه عالمه وقته که اینجا هستیم و من گرسنه ام ؛ شما هم که به هتل نمی رین تا شام بخوریم ؛ من خسته شدم . . .

با عصبانیت گفتم : گرسنه ای؟ به ایشان بگو گرسنه ای! . . . و اشاره کردم به ضریح حضرت رضا ع؛ راستش خودم هم نفهمیدم که چرا در اون لحظه چنین حرفی زدم؟ و پسرم بلافاصله رو به ضریح گفت : ای امام رضا من گرسنه ام ! . . .  وقتی او با صدای بلند رو به ضریح اظهار گرسنگی کرد  از کار خودم خجالت کشیدم و در دلم از امام ععذرخواهی کردم و از بقیه اعمالی که در حرم داشتم منصرف شدم تا با پسرم به هتل بریم و به او شام بدم . از حرم خارج شدیم که شما رو در صحن دیدم و این شامِ تعارفی حضرت رضا رو . . . حالا نمیدونم حال خودمو چطوری براتون توصیف کنم . ای کاش به پسرم می گفتم چیز دیگری از حضرت بخواد ؛ و مجددا زد زیر گریه  . . .

آقای « ا.آ» ادامه داد : در حالیکه خودم هم گریه میکردم با خوشحالی شام رو به اون پسر دادم و از اینکه حضرت منو پذیرفتند احساس سرافرازی و سربلندی کردم و البته مشکل بنده نیز به سرعت گره گشایی شد .

این عشق که سرمنزل زیباییهاست
سرچشمه مهروغصه و شادیهاست
گربازی جان زما بسی شیرین است
سختیش  بسی بیشتر از بازیهاست


برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 08 فروردین 1391 ] [ 17:21 ] [ xn--mgbuw8aq ]
عکس: تزیین سفره هفت سین ویژه نوروز 90


برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 18:01 ] [ xn--mgbuw8aq ]



عکس: تزیین سفره هفت سین ویژه نوروز 90

عکس: تزیین سفره هفت سین ویژه نوروز 90


عکس: تزیین سفره هفت سین ویژه نوروز 90






عکس: تزیین سفره هفت سین ویژه نوروز 90


برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 18:01 ] [ xn--mgbuw8aq ]

قابل توجه کلیه همکارانگروه معارف  و دانش آموزان 

cdمعارف اسلامی دین و زندگی  دروره پیش دانشگاهی ،شامل سوالات هماهنگ و متن کتاب  و تستی درس به درس ، کار گروه  معارف اسدآباد رسید ، همکاران علاقه مند به تهیه این cd با گروه معارف ملایر تماس بگیرند.

آدرس تهیه cd: ملایر خیابان 32 متری شهید مطهری ، روبه روی مسجد امام موسی کاظم(ع) خدمات کامپیوتری اکتیو رایانه ، آقای ونایی ، تلفن 3350155


برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 18:01 ] [ xn--mgbuw8aq ]
جیب و غریب‌ ترین رسومات مذهبی دنیا+عکس
دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۰۷:۳۰
رسم و رسومات همیشه با فرهنگ های مختلف عجیب بوده اند، اما بعضی از این رسم ها آنقدر عجیبند که نمی توانید تصور کنید و از دیدنشان شوکه می شود؛ خصوصا اگر بدانید این رسم ها جزو آئین مذهبی یک ملت هستند.
۱. آب دهان انداختن در قبیله ماسایقبیله ماسای در بخش هایی از تانزانیا و کنیا زندگی می کنند. آنها سنت عجیبی دارند که مربوط به مذهبشان می شود؛ آنها در تعطیلات مذهبی شان روی بدن یکدیگر آب دهان می اندازند. طبق این رسم مردان قبیله یک نوزاد تازه به دنیا آمده را درمیان بازوهایشان می گیرند و مرتب رویش آب دهان می اندازند! آنها اعتقاد دارند اگر این کار را با بچه نکنند تا آخر عمرش بدشانسی خواهد آورد.

۲. آئین Iyomanteمردم اهل Ainu این آئین را انجام می دهند. آنها خرس هایی که در خواب زمستانی هستند را به طرز فجیعی می کشند و سپس برای جبران کارشان توله های خرس را گرفته و بزرگ می کنند. بعد از گذشت چند سال بچه های خرس را به همان شکل می کشند. آنها اعتقاد دارند خرس ها مخلوقاتی شبیه به خدا هستند که در میان انسان ها قدم گذاشته اند!

۳. خاکستر خوری مردم Yanomamöقبیله Yanomamö در بخش هایی از برزیل و ونزوئلا زندگی می کنند. آنها از زندگی مدرن به دورند و به رسم و رسومات قدیمی خود چسبیده اند. در یکی از این رسم های عجیب وقتی یکی از اعضای فامیل می میرد، آنها بدن مرده را سوزانده و خاکستر آن را می خورند! 

۴. غذا دادن به مرده هارومی ها در قدیم این رسم عجیب را داشتند که به مومیایی های افرادی که دوست داشتند غذا می دادند. آنها یک نی را به بدن مرده وصل می کردند و از طریق آن به آن فرد غذا، عسل و شراب می دادند.

۵. خوردن مرده این رسمی مربوط به مردم Aghoris است؛ آنها زمین را می کنند و مرده ها را می خورند. آنها در مناطقی که مرده سوزی می شود زندگی می کنند و این مرده ها را هدیه ای به خودشان می دانند.



۶. آیین تشریفاتی Satere-Maweمردان میانسال این قبیله از پسرهای جوان می خواهند که یک دستکش دستشان کنند. این دستکش ها قبلا با مورچه هایی که نیش های گزنده دارند پر شده اند.پسرها فقط بعد از ۱۰ دقیقه می توانند دستکش ها را دربیاورند و مجبورند هر سال این آئین را اجرا کنند تا موقعی که افراد فامیلشان ازشان بخواهند آن را متوقف کنند.

۷. زندگی با مرده یک گروه قومی در اندونزی به این آئین اعتقاد دارند. آنها جسد فرد مرده را بلافاصله بعد از مرگش قنداق کرده و با خودشان به خانه می برند. آنها اعتقاد دارند که این آئین روح فرد که در بدنش باقی مانده را تا زمانیکه آنرا دفن کنند حفظ می کند. در تصویر زیر می توانید خانواده ای در اندونزی را ببینید که سنت مشابهی را اجرا کرده و جسد زن مرده را برای مدت زمان زیادی نگه داشته اند تا روحش را حفظ کنند. 


۸. پرت کردن بچه خانواده هایی که در Sholapur هندوستان زندگی می کنند آنها بچه هایشان را از تراس برج ۵۰ فوتی به پایین پرت می کنند. البته مردمی در پایین برج می نشینند و پارچه هایی را نگه می دارند، آنها وظیفه دارند که بچه را سالم بگیرند.



۹. آویزان کردن تابوت هامردم Torajan و مردم چین این آیین را اجرا می دهند. آنها افراد فامیلشان را در تابوت گذاشته و آنها را در صخره ها آویزان می کنند. در این قسمت وقتی که زیر صخره ها بایستید نقطه های قهوه ای و سیاهی را می ببینید که از نزدیک متوجه می شوید تابوت هستند. آنها از این آئین پیروی می کنند خصوصا وقتی فرد نخبه یا یک بچه ای می میرد.

منبع: تکناز


برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 18:01 ] [ xn--mgbuw8aq ]
پرسش و پاسخ
برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 18:01 ] [ xn--mgbuw8aq ]
عید نوروز


برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 18:01 ] [ xn--mgbuw8aq ]








































برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 18:01 ] [ xn--mgbuw8aq ]
صفحه قبل1...3940414243...64صفحه بعد
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آرشيو مطالب
تیر 1394
خرداد 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 آذر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 اردیبهشت 1393 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران