وبلاگ رسمی علی ترکاشوند
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

بسمه تعالی

 

ربا

 

نویسنده:

 

معصومه گل هاشم

 

 

شهرستان سمنان

مرکز پیش دانشگاهی الزهرا(س)

 

 

فهرست مطالب

عنوان ........................................................................................ صفحه

مقدمه .............................................................................................. 1

تعريف و انواع ربا ................................................................................ 2

تحريم ربا در قرآن مجيد ........................................................................ 3

تحريم ربا در احاديث و روايات ................................................................ 4

نظرات امام فخر رازي درباره بهره (ربا)...................................................... 4

تفاوت ميان بهره و ربا .......................................................................... 6

تفاوت بين ربا و سود ........................................................................... 6

تفاوت بيع و ربا ................................................................................... 7

تفاوت بیع و ربا به صورت اجمالی............................................................ 9

تفاوت دادوستد و ربا ......................................................................... 10

ارتباط آيات ربا با آيات صدقات ............................................................... 11

سودچيست ؟ و چگونه مي توان از آن منتفع شد ؟ .................................. 12

مراحل حذف ربا از سيستم بانكي ........................................................ 12

كراهيت و تنفر اسلام نسبت به سيستم منفور ربا ................................... 13

نتیجه گیری...................................................................................... 15

فهرست منابع................................................................................... 16


 

 

چکیده :

خداوند ربا را حرام کرده تا مردم از حرام به سوی حلال و به سوی تجارت و خرید و فروش روی آوردند.

در این مبحث به تعریف ربا از نظر لغوی و اسلام می­پردازیم سپس با انواع ربا (معامله ای و قرضی) آشنا شده شرایط آن را می­شناسیم و بعد سراغ دلایل و ادله تحریم ربا در قرآن مجید و سخنان معصومین(ع) می­رویم.

برای اینکه شبهه ای بین ربا با بهره و سود و بیع باقی نماند به تفاوت­های آن می­پردازیم و مراحل و دلایل حذف ربا از سیستم بانکی را توضیح می­دهیم. در آخر به صورت اجمالی کراهت و تنفر اسلام نسبت به ربا را مطرح می­کنیم.


مقدمه :

مسائل  و احكام اسلامي برمبناهائي استوار است كه اولاً : به تمام جوانب و زواياي زندگي بشر در هر زمان و در هر مكاني كه باشد احاطه و نظارت كامل دارد. خاصيت يك دين جهاني وآئين همگاني هم همين است. ثانياً هر يك از اين مسائل و احكام متضمن مصاحتي مهم از مصالح اجتماعي است؛ يعني در راه سعادت و كمال انسانها و جوامع بشري عامل اصلي و موثر مستقيم است. و گاه يك حكم اسلامي ناظر به جهات متعدد و مصلحت هاي مختلف زندگي بشري است. چنانكه مساله ربا هم از جهت اقتصادي و هم از جنبه اجتماعي و هم از لحاظ اخلاقي مورد توجه خاص شارع بوده ، لذا تحريم آن در قرآن كريم همراه با تهديدهاي مكرر و شديد آمده است.

آنچه وظيفه مهم و حياتي ما مسلمانها در اوضاع كنوني جهان است اين است كه به حقايق زنده و احكام جهاني اسلاممان آگاهي و آشنائي كامل پيدا كنيم، تا از اين راه بفهميم كه اين دين واقعاً هيچ نقص و ضعفی ندارد كه براي ترميم آن به مكتب هاي شرق و غرب دست نياز دراز كنيم، تا از اين راه بفهميم كه حرامهاي خدا براي محروميت ما از نعمت­ها نيست. بلكه براي آنستكه از نعمتهاي خدا بهتر و بيشتر و در راه كمال و سعادت جاويد بهره برداري كنيم. آري بايد به حقايق زنده اسلام آگاه شويم تا بفهميم كه اگر ما اسلام خودمان را با خلوص نيت و با تحقيق صحيح بشناسيم به قدرت اين دين و به صلاحيت آن در رفع تمام مشكلات اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي پي مي­بريم، ودر نتيجه بي نبازي خودمان را از ساير مكاتب باور مي كنيم، و آنگاه با افتخار تمام در زير پرچم اسلام مي ایستيم، و با جديت تمام اين شريف و عزيز را نگهداري مي نمائيم ، و با قوت تمام و مجاهدتهاي زياد در راه پيشرفت  هدفهاي آن علاقه و كوشش روا مي­داريم. شكرگزاري از نعمت بزرگ الهي يعني قرآن و اهل بيت پيغمبر همين است.

پروردگارا ، همه ما را در اين راه ياري فرما تا فردا در پيشگاه تو ودر برابر اولياي گرامي توسرفراز وسپيد روي باشيم.

 

تعريف و انواع ربا

ربا درلغت (به كسررا )ربح يا فائده و سودي كه وام دهنده بابت طلب خود مي گيرد يا پولي كه از بابت منافع گرفته مي شود اتلاق مي گردد(فرهنگ عمید).

المنجد ربا را به طور مطلق افزایش و «زیادی» معنا کرده که این معنا در قرآن نیز آمده است «فلا یربوا عندالله» یعنی در نزد پروردگار افزایش نمی­یابد. (سوره روم ،35).

ربا عبارتست از دریافت زیادی در مبادلات دو کالای همجنس که موزون یا مکیل باشد و یا دریافت اضافی در قرض با شرط قبلی (موسایی، میثم، ص25).

ربا عبارتست از دریافت و یا پرداخت هر گونه زیادی ناحق و ظالمانه در مبادلات براساس ارزش آنها (موسایی، میثم، ص25).

ربا بر دو گونه است : ربا در معادله و رباي قرضي

ربا در معامله - ربا درمعامله عبارتست از مبادله دوكالاي مثل هم با دريافت اضافي مانند فروش يك كيلو گندم با دو كيلو يا يك كيلو به انضمام مبلغي اضافي، ربا در معامله در صورتيكه توام با دو شرط زير باشد حرام است:

الف – از نظر عرف هر دو كالاي مورد مبادله يك جنس و يك نوع محسوب شود. ولي اگر يك نوع حساب نشود، مثلاً يك كيلو گندم با يك كيلو عدس با مقداري اضافي مبادله شود مانعي ندارد.

ب- دو كالاي مورد مبادله كيلي و وزني باشد نه عددي و نه نظري  بصورت ربا در معامله، تحريم كرده است و اين معنا هم در قرآن مجيد و هم احاديث تاكيد شده است.

ربای قرضی – علمای شیعه معتقدند ربای در قرض چیزی نیست جز شرط زیادی توسط طلبکار، این ممکن است در اول قرارداد و یا بعد از اعلام ناتوانی بدهکار از بازپرداخت تعیین شود. در حقیقت حالت دوم نیز پرداخت اضافه در اول دوره است منتها اول دوره دوم بنابراین ربای قرضی حرام چیزی نیست جز ربای شناخته شده در اذهان عامه مردم. اینکه پیامبر(ص) در حجه الوداع فرمود« الا و ان ربا الجاهلیه موضوع» یعنی ربای جاهلی ممنوع است شامل ربای قرضی با نرخ بهره از قبل تعیین شده           می شود(ابراهیمی، محمدحسین ، ص 177).

با بررسي ربا و شرايط آن ملاحظه مي گردد. براي تحقق ربا چهار شرط زير بايد برقرار باشد :

- وجود دين يا قرض

- استقلال دائن و مديون يا قرض دهنده و قرض گيرنده

- شرط پرداخت يا دريافت مبلغي علاوه بر اصل هنگام اعطاء قرض

- پرداخت يا دريافت مبلغ شرط شده (جمشیدی، سعید، ص 13).

 

تحريم ربا در قرآن مجيد

قبل از اسلام و در دوره جاهليت، معاملات ربوي در مكه ومدينه رونق زيادي داشته است و در محيط نزول قرآن، يكدسته رباخوار حرفه اي آباء و اجدادي وجوو داشتند كه از راه ربا خواري، ثروتمند شده بودند و كار آنان اين بود كه ببينند ، چه كسي نياز به پول دارد تا با حداكثر بهره به او وامي بدهند و سپس اصل و فرع آنرا بگيرند(آیت­ا. . . بهشتی، ص16). و به همين سبب حكم تحريم ربا يكباره و دفعتاً واحده نبوده است. نهي قطعي ربا مثل احكام ديگري كه مخالف عادات و رسوم ريشه دار آن زمان بوده ، بعد از آماده كردن افكار عمومي اعلام شده است.

مرحله اول: مثلاً ابتدا ضمن نكوهش روش و اعمال يهوديان در ربا خواري و جلب توجه مسلمانان به زشتي اين عمل زشتي اين عمل در سوره نساء آیه 161 خداوند می­فرماید:

« واخذهم الربوا و قدنهوا  عنه  واكلهم اموال الناس بالباطل واعتدنا للكافرين منهم عذابا اليما »

يعني : و هم بدينجهت كه ربا مي­گرفتند در صورتيكه از ربا خوردن نهي شده بودند و هم از آن رو كه اموال مردم را به باطل (مانند رشوه و خيانت و سرقت ) مي خوردند و ما براي كافران آنها مهيا      داشته­ايم عذابي دردناك.

مرحله دوم : قرآن مجيد پيروان خود را از ربا خواري بعنوان اينكه دائم سود برسرمايه مي افزايند منع مي كند.

در سوره آل عمران آيات 130و131

« يا ايها الذين امنوا لاتاكلوا الربوآ اضعافاً مضاعفه واتقوا الله العلكم تفلحون  واتقوا النار التي اعدت للكافرين »

يعني : اي كسانيكه به دين اسلام گرويده ايد (ربا) مخوريد كه دائم سود برسرمايه افزائيد تا چند برابر شود و از خدا بترسيد و ترك اين عمل زشت كنيد باشد كه سعادت و رستگاري يابيد و بپرهيزيد واز آتش عذابي كه براي كيفر كافران اندوخته اند.

مرحله سوم : قرآن درآيات متوالي پس از تمثيل وتهديد و وعيد، حكم قطعي تحريم انواع و اقسام ربا را صادر مي نمايد تا جائيكه در نهايت آن را به محاربه با خدا و رسولش تشبيه كرده است. آيات نهايي در رابطه با منع ربا در سوره بقره آيات 275 و279 آمده است كه خداوند درآيه 275  می­فرمايد:

« الذين ياكلون الربوا لا يقومون الا كما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس ذلك بانهم قالوا انما البيع مثل الربوا واحل الله البيع وحرم الربوا فمن جاءه موعظه من ربه فانتهي فله ما سلف و امره الي الله و من عاد فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون »

يعني : آن كساني كه رباخورند ( ازقبرها درقيامت ) برنخيزند جز به مانند آن كه به وسوسه و فريب شيطان مخبط و ديوانه شده و آنان بدين سبب در اين عمل زشت (ربا خوردن ) اند كه گويند هيچ فرق ميان معامله تجارت و ربا نيست و حال آنكه خداوند تجارت را حلال كرده و ربا را حرام ، هركس پس از آنكه پند و اندرز كتاب خدا بدو رسيد از اين عمل (ربا خوردن ) دست كشد خدا از گذشته او درگذرد و عاقبت كار او با خداي مهربان باشد و كسانيكه ازاين كار دست نكشند آنان اهل جهنم اند و درآن جاويد معذب خواهند بود.

تحريم ربا در احاديث و روايات

جابرابن عبداله انصاري صحابي معروف پيامبر اكرم (ص) رحمت اله عليه نقل شده است كه پيامبر (ص) فرمود:

« لعن الله الربا و آكله وکاتبه و شاهده و هم يعلمون »

يعني خداوند ربا و رباخوار را با نويسنده و شاهد معامله ربا لعن كرده و فرموده است كه در ارتكاب معصيت هرسه باهم برابرند(پاینده ، ابوالقاسم، ص24).

پيامبر اكرم (ص) فرمود: درشب معراج برمردمي گذر نمودم كه شكمهايشان مانند لانه هاي انباشته از مار بود و مارها به هنگام خروج از آن ديده مي­شدند. ازجبرئيل پرسيدم اينان كيستند؟ جبرئيل پاسخ داد: اينان ربا خوارانند(اقبال قریشی، انور،ص24).

امام باقر عليه السلام فرمود : اخبث المكاسب كسب الربا

يعني : پليدترين و ناپاك­ترين كسبها كسب ربوي است (وسایل الشیعه).

هشام بن حكم كه يكي از شاگردان مبرز امام صادق  عليه السلام است از علت تحريم ربا ، از امام (ع) سئوال مي كند. امام صادق عليه السلام درپاسخ هشام فرمود : اگر ربا حلال مي بود ، مردم تجارت و آنچه را به آن نيازمند از انواع توليد وسرمايه گذاريهاي مفيد به حال جامعه و به كارگرفتن نيروي انساني و خاتمه دادن به مشكلات بيكاري و قطع نيازهاي كه وابستگي و ذلت ايجاد مي كند را ترك مي كردند ، بنابراين خداي متعال ربا را حرام فرموده.

نظرات امام فخر رازي درباره بهره (ربا)

بنظر مي­رسد امام رازي نخستين كسي است كه بهره (ربا ) را از ديدگاه اقتصادي مطالعه كرده است. دراينجا به نقل خلاصه و چكيده نظرات او پيرامون بهره از اثر بزرگ او به نام مفاتيح الغيب كه به تفسير كبير مشهور است ، ميپردازيم(اقبال قریشی، انور).

1- به نظر امام رازي ، واژه ربا به معناي افزايش يا اضافه است. اما اين بدان مفهوم نيست كه هر نوع افزايش غير مجاز باشد، آنچه غير مجاز است، آن نوع قراردادي است كه اعراب به آن ربا مي­گويند و اين دقيقاً قراردادي است كه در زبان عربي ربوا النسيه ناميده مي شود لذا ، آنچه از نظر قرآن كريم غير مجاز و حرام اعلام شده است، همين رباي نسيه است( تفسیر کبیر، جلد دوم ، ص58 ).

 

2- دليل ديگر حرام بودن ربا اين است كه چنين معامله اي مستلزم تصرف غاصبانه ثروت ديگري است بدون آنكه جنبه قانوني داشته با اعاده آن مورد نظر باشد.كسي كه به اين عمل دست مي يازد، از اينكار ملاحظه و پروايي ندارد. اين عمل موجب بهره كشي از وام گيرنده و فقرا مي گردد كه حاصل آن بيعدالتي فاحش است.

پيامبراكرم (ص) فرموده است كه غصب ثروت هرفرد به همان اندازه گرفتن خون او حرام است و بدين جهت است كه تصرف ثروت ديگري بدون رعايت ملاحظات قانوني حرام مي باشد. ممكن است گفته شود كه وقتي بدهكار(اصل ) مبلغ وام را كه درتصرف او قرار مي گيرد نفعي از آن عايد او مي شود و طبيعي است كه آن نفع و يا بخشي از آن را به بستانكار مسترد نمايد. لذا دليل آشكاري برغير مجاز شمردن مطالبه مبلغ اضافي وجود ندارد چه اگر بستانكار با استفاده از پولي كه دراختيار بدهكاري قرار داده است به سرمايه گذاري مي پرداخت طبيعتاً سودي ازاين سرمايه گذاري عايد او مي گرديد. لكن واقعيت اين است كه چون وام دهنده از سرمايه گذاري پول خود امتناع كرده و اين كار توسط وام گيرنده انجام پذيرفته است، ديگر نمي تواند نفع حاصله را كه در غير اينصورت نصيب خود او مي گرديد از بدهكاري مطالبه نمايد(همان).

بنابراين ، اگر بدهكاري شخصاً مبلغ اضافي را بعنوان بازده استفاده از وام دريافتي به بستانكار بپردازد بستانكار به جاي اعطاي وام به بدهكاري، به سرمايه گذاري مي پرداخت معلوم نبود كه لزوماً سودي از سرمايه گذاري مذكور حاصل نمايد و كاملاً احتمال داشت كه با ضرر و زياني نيز مواجه گردد.

بدين بيان ، كسب سود از سرمايه گذاري نامعلوم و نامشخص است، حال آنكه اخذ مبلغ اضافي از بدهكار معلوم ومشخص.

3- دليل ديگر غير مجاز بودن بهره اين است كه كسب درآمد از طريق بهره موجب مي شود كه ربا خوار درصدد اشتغال به كار وحرفه اي برنيايد، چرا كه به زعم او گذران زندگي اكتساب المعيشه از راه ربا خواري خواه به نقد يا نسيه از هركار ديگري آسانتر است. بهمين جهت از پرداختن به هرگونه كار يا شغلي كه با كار و مشقت انجام گيرد طفره مي­رود اين امر مسلماً به زيان اجتماع است چرا كه امور دنيوي بدون پرداختن به تجارت، هنر وصنعت پيشرفت نمي كند(همان).

4- دليل ديگري غير مجاز بودن بهره اين است كه بدهي، احترام وحيثيت اجتماعي را زائل مي­گرداند و با غير مجاز اعلام نمودن بهره ، مردم  از اينكه خود را زير بار دين قرار دهند و پول خود را بر باد دهند رهايي خواهند يافت. از سوي ديگر، اگر بهره مجاز باشد، تامين نيازهاي متعدد افراد موجب خواهد شد كه دراخذ وام با هر نرخي اقدام نمايند و نتيجه پايان همدرديهاي متقابل، روابط و علائق انساني خواهد بود.

5- دليل ديگرغير مجازبدون معاملات ربوي اين است كه بستانكار ثروتمند و بدهكارفقيرتر      مي­شود. حال ، اگر بهره مجاز باشد، ثروتمندان بيشتر و بيشتر به دنبال پول فقرا خواهند بود. بالاخره بالاترين دليل اين است كه قرآن كريم عالي ترين مرجع در زمينه قانوني اسلامي به وضوح وصراحت كل معاملات ربوي را منع نموده است. پس لزوماً دليل آن را بخواهيم چه با منع صريح در قرآن كريم، حتي اگر قادر نباشيم دلائل اين تحريم را درك كنيم اطاعت ازآن را بعنوان يك مسلمان واجب مي دانيم.

تفاوت ميان بهره و ربا

يكي از شبهاتي كه گاهي مطرح مي شود . تفاوتي است كه برخي ميان بهره و ربا قايل اند به اين معنا كه با قبول تفاوت ميان بهره و ربا، اولي را مجاز و حلال و دومي را حرام مي دانند . برخي اين تفاوت را با نوع مصرف وام مربوط مي دانند و اگر وام مصرفي وضروري باشد، هرگونه مازاد دريافتي روي اصل وام را ربا مي­دانند. ولي اگر وام بابت كارهاي توليدي باشد، ربح دريافتي از وام دهنده را ربا تلقي      نمي­كنند، بلكه آنرا بهره مي نامند و شرعاً مجاز مي دانند. اين طرز تلقي عمدتاً در ميان فقهاي كشور مصر و خاصه در جامعه الازهر مشاهده مي شود(ماجدی،گلریز،ص200).

بعضي ديگر، تفاوت ميان بهره و ربا را منتسب به ميزان يا نرخ ربح پول مي دانند، اگر نرخ وام كم باشد. آنرا بهره مي نامند و مجاز مي دانند و اگر نرخ وام زياد باشد، آنرا ربا و غير مجاز تلقي مي­كنند.

بديهي است كه كم يا زياد بودن نرخ بهره متضمن يك قضاوت ارزشي مبني بر عوامل متعدد است. آنچه از نظر يك فرد به ويژه وام دهنده نرخ كم بهره يا پائين است، ممكن است از نظر فرد ديگري وخصوصاً وام گيرنده، نرخ بهره بالايي به حساب آيد.

بهرحال، قدر مسلم اين است كه از نظر فقهاي شيعه و از نظراكثريت بزرگي از فقهاي اهل سنت تفاوتي بين ربا وبهره از پيش تعيين شده نيست وهرگونه مازادي علاوه براصل وام دريافت شود. اعم ازاين كه تحت عنوان بهره و يا ربا باشد. حرام و غير مجاز است(همان).

تفاوت بين ربا و سود

اعراب جاهليت تفاوتي بين ربا و سود قائل نبودند و مي­گفتند اگر شخصي كالايي را به بهاي معلومي خريداري وآن را با قيمتي بيشتر بفروشند، كار خلافي انجام نداده است. به همين گونه اگر كسي مقدار معيني پول را بامقدار بيشتري پول مبادله كند، دليلي برغير مجاز بودن اين معامله وجود ندارد چرا كه تفاوتي بين اين دو معامله نمي توان قائل شد و استدلال مي كردند كه متحمل است انسان به هنگام برخورد با نيازهاي زندگي امكانات تامين نيازهاي مذكور را در اختيار نداشته باشد، وچه بسا كه اين امكانات نتوانند درآينده فراهم آيد. بنابراين اگر بستانكار از محل وامهاي اعطايي خود نتواند سودي بدست آورد، دليل ندارد كه وجود نقد خود را در اختيار بدهكار قرار دهد و در اين صورت ، بدهكار در تامين نيازهاي خود با اشكال مواجه خواهد شد. درصورتيكه اگر بهره مجاز باشد. بستانكار با توجه به    بهره­اي كه درقبال اصل وام نصيبش خواهد گرديد، طبيعتاً نسبت به تامين نيازهاي بدهكار ، تمايل نشان خواهد داد و در عين حال بدهكار  و با رضايت خاطر به بازپرداخت اصل بدهي خود همراه با بهره متعلقه آن اقدام خواهد نمود، چه پس از گشايش مالي بازپرداخت وام دريافتي براي او به مراتب آسانتر از مشقت يا فقر و نياز است. اينها دلايلي است كه براي توجيه معاملات ربوي همانند ساير معاملات اقامه    مي شد.

البته اين استدلال غلطي بود كه از جانب اعراب جاهليت بيان مي گرديد. قرآن كريم با ذکر آیه 275 سوره بقره اين استدلال را سخيف شمرده است. این آيه به قدری روشن و صریح است که نمی توان با هیچگونه قیاس که از اعمال شیطانی است در آن تردید نمود.

وقتي خداوند به شيطان دستور داد كه به آدم سجده كند، شيطان متوسل به قياس گرديد و گفت : من از آدم برترم چرا كه مرا از آتش آفريده اي، حال آنكه او را از خاك خلق كرده اي، اگر در مسائل مربوط به مذهب، مجاز به استفاده از قياس باشيم در مورد ربا، نيز استفاده ازآن مجاز مي توانست باشد لذا، پيوسته بايد به خاطر داشته باشيم كه در رابطه با مذهب بيان روشن وصريح از قياس واستدلال نقش به مراتب قاطع تري مي تواند داشته باشد(جمشیدی، سعید، ص22).

تفاوت بيع و ربا

خداوند در آیه 275 سوره بقره می­فرماید:« خداوند بیع (تجارت را) حلال و ربا را حرام کرده است» در بينش سرمايه داري كه هدف اصلي آن كسب درآمد اضافي از سرمايه به هرشكل و از هر طريق است، سود سرمايه هاي پولي از طريق وامهاي سود بخش، مطمئن ترين وسيله رسيدن به هدف و جلب سود و بهره است، اما در اسلام از آنجا كه سرمايه داري هدف نيست بلكه سود رساني به مردم هدف است، معاملات عموماً ارزش توليدي دارد، زيرا مفهوم توليد استفاده از مواد خام براي بهره برداري در توزيع عادلانه بين مردم است . حال توليد گاهي استخراج مواد معدني و از دل خاك بوده و گاهي استفاده از عوامل زيست محيطي در بخش كشاورزي و يا تغيير و تبديل شكل فيزيكي و شيميائي در بخش صنعت وسپس توزيع آن بين متقاضيان براي استفاده و مصرف مي باشد كه در مجموع همگي يك چرخ اقتصادي راتشكيل مي دهند(جمشیدی، سعید، ص22).

پس عمليات سرمايه گذاري در هر مورد يك نوع توليد است و در توزيع عادلانه مي تواند نقش موثر داشته باشد. حال بايد ديد سرمايه پولي در چه شرايطي و تحت چه نوع عملكردي مي تواند اين نقش را ايفاء كند. مسلماً سرمايه پولي هرگاه در معرض خدمات معاملاتي قرار نگيرد و متحمل سود و زيان و خطرات ناشي از جابجائي كالاها نشود، نخواهد توانست در حل مشكلات اجتماعي سهيم باشد و بالعكس مشكلات فراواني برگرده جامعه خواهد افكند، زيرا بهره برداري از سود پول باعث مي شود  كه محصول كار و تلاش ديگران و شيره جان افراد زحمتكش به صورت اضعاف مضاعف ، يعني بهره هاي تصاعدي در يك جا جمع شود. اين امر سرمايه ها را از جريان توليد و معاملات سودبخش خارج مي سازد، بدبيني و بدخواهي و فساد را رواج مي­دهد و فرد رباخوار را از هرگونه تعادل فكري و منطقي منحرف ساخته ، به « مصداق لايقومون الاكما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس » پيوسته او را دريك حالت تخديري و جنون آميز قرار مي دهد و چون او عامل هرج ومرج وبي نظمي در فطرت انسان و نظام جهان گشته است، گويا با خدا كه همه چيز را به تقدير  و حساب آفريده سرجنگ دارد .  فاذنوا بحرب من الله و رسوله و سرانجامش به كاستي و نقصان عقل و مال كشيده خواهد شد . يمحق الله الربا ويربي الصدقات

بنابراين با سرمايه هاي پولي فقط مي توان به كارهاي توليدي و خدماتي پرداخت يا از طريق معاملات شرعي در بازار به مردم خدمت كرد وسود دريافت نمود، ولي ازطريق وامهاي ربوي به هيچ وجه نمي توان سودي دريافت داشت ( موسوی اصفهانی، سید جمال الدین، ص334).

آن چيزي كه منشاء سود بردن فروشنده مي شود، پول و سرمايه نيست بلكه منشاء سود بردن او كاري است كه مي كند، او كالا را از جايي به جايي مي برد و از دست كسي مي گيرد و بدست ديگري مي دهد و دراين راه هرگونه خسارت و اتلافي به سبب اين نقل و انتقال و يا نوسان قيمتها را نيز عهده دار مي گردد و در نهايت سود معقولي را براي تلاش و هزينه هاي انجام شده براي خود منظور و كالا را مبادله مي كند. اما در ربا مسئله اينطور نيست(شهید بهشتی، ص21).

در ربا مسئله این است که رباخوار پول را قرض می­دهد و این پول، چه اسکناس، چه طلا و نقره، نیکل و مس که چیزی قابل بردن و سوختن است و ممکن است دزد آنرا بزند و یا با قرض دادن دچار آفت شود رباخوار با ربا گرفتن این آفت را هم از سرمایه خود دور می کند، حالا دیگر او مالک در ذمه است یعنی مالک این پولی است که در ذمه فرد (وام گیرنده) است. اگر پول بسوزد از کیسه­ای مقروض است اگر دزد هم ببرد از او خسارت می خواهد، این پولی که اگر در خانه بود لااقل ممکن بود آفت دزدی برای آن یک افت محسوب شود و او این قدر باید به خود زحمت مي داد كه ازاين پول نگهداري كند (اكنون ) زحمت نگهباني را هم از گردن خودش برداشته و به ديگري مي دهد و در پايان قرارداد مطالبه اصل پول بعلاوه سود را مي­نمايد يعني (رباخوار) با كم كردن زحمت خود بعنوان دائن مطالبه پول مي كند.

در بيع اينگونه نيست در بيع و معامله ، حتي بشكل اجحافي­اش بالاخره يك تحركي، كاري، به زحمت افتادني، خط وتن به خطر دادني ونگراني در مورد نوسان قيمتها ، مسئله حمل ونقل و..... وجود دارد ولي در ربا شخص از اين دست پول به افراد نيازمند مي­دهد و از آن دست با مقداري اضافه مي گيرد درنتيجه عده اي مرفه بي آنكه كاري انجام بدهند و ضامن خسارت و اتلاف آن باشند روز به روز  برثروتشان افزوده مي شود و افراد ضعيف روز به روز ضعيف تر مي گردند و سرانجام ربا وسيله اي براي استعمار و استضاف و استثمار مردم توسط عده اي سرمايه دار خواهد داشت(امام خمینی، رساله نوین، ص195).

تفاوت بیع و ربا به صورت اجمالی

1- درخريد و فروش، معامله براساس عدالت صورت مي گيرد هم خريدار از معامله استفاده      مي­كند و هم فروشنده، درحالي كه در ربا شخص ربا خوار سود مقطوعي را بدون انجام كار به دست    مي­آورد.

2- در خريد وفروش ، فروشنده فقط يكبار سود مي برد اما در وام تا مادامي كه بدهكار بدهي خود را نپرداخته بايد همواره به طلبكار سود پرداخت كند و چه بسا ميزان بهره پرداختي از اصل سرمايه بيشتر شود.

3- درخريد وفروش ممكن است زيان هم براي فروشنده وجود داشته باشد ، ولي در وام با بهره فقط سود هست. از نظر اقتصادي هم تجارت موجب رشد اقتصادي مي شود و مولد است ، اما ربا خواري موجب ركود مي گردد.

4- بيع و خريد و فروش عبارت است از سيستم توزيع براساس خريد و فروش يك نوع كار . درخريد و فروش سالم آن چيزي كه منشا سود بردن فروشنده مي شود پول و سرمايه نيست، كاري است كه مي كند. او كالا را از جايي به جايي مي برد و از دست كسي مي گيرد و به دست ديگري مي دهد. توزيع در همه سيستمهاي اقتصادي يك نوع كاراست. دريك بيع، خريد و فروشي انجام شده است ، اگر فروشنده كار و كسب نمايد اصلاً ربا دركارنيست. سرمايه او سودي به او نداده ، بلكه آنچه به او سود داده كار اوست ؛ بنابراين قرآن به صراحت مي گويد احل ا... البيع وحرم الربوا  .

5- حتي در بيعي كه خارج از ميزان براي سرمايه سود در نظر گرفته شده است و غير منصفانه و تجاوزكارانه و مكارانه باشد نيز  باز به تحريك و فعاليت همچون به خطر انداختن خود و سرمايه نياز دارد، درحالي كه ربا عكس اين است در، آنجا تقريباً سرمايه به جايي كه غالباً امن­ترفرستاده مي شود.

6- بيع ولو غير منصفانه اش، بازهم حساب وسوددهي­اش محدود است و به حدي كه برسد متوقف مي شود، اما تنها چيزي كه در دنيا از نظر سود دادن تقريباً حد ندارد رباست.

ادامه مطلب

[ جمعه 08 مهر 1390 ] [ 07:13 ] [ xn--mgbuw8aq ]

                                                       فاطمه عباس زاده ـ فارس ( جهرم )

 

 

                                   

مراحل قيامت

 

نـكـتـه هـا

نكتة اول : آيا نفخ صور دو بار انجام مي گيرد يا بيشتر ؟

مشهور ميان علما دو مرتبه است . آيه نيز به اين مطلب اشاره دارد ، البته برخي از آيات سه نفخه يا حتي چهار نفخه دانسته اند ،

 نفخة اول : ( فزع ) « وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي الأرْضِ ... . » ، ( نمل ، 27 / 87 ) : هنگامي كه در صور دميده مي شود همه موجودات در آسمان و زمين وحشت مي كنند .

نفخة دوم و سوم : مرگ و حيات § آيات مورد بحث :  نفخه صعق ؛ بيهوش شدن و مردن و ديگري را نفخه قيام معرفي مي كنند .

نفخة چهارم : نفخة جمع و حضور است .  § « إِنْ كَانَتْ إِلا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ . » ، ( يس ، 36 / 53 ) 

البته حق اين است كه دو نفخه بيش نيست و مسئله فزع و وحشت مقدمه اي است براي مرگ جهانيان كه به دنبال نفخة اول مي آيد ، و نفخه جمع نيز به دنبال نفخة حيات مي باشد ؛ يعني دو نفخه اصلي است و دو نفخة ديگر به عنوان مقدمه و نتيجه براي اين دو نفخه است . ( تفسير نمونه ، ج 19 ، ص 8-537 )

نكتة دوم : آيا كساني كه بعد از دميدن صور اول مي ميرند ، وارد برزخ مي شوند ؟

شهيد مطهري در اين باره مي نويسد : « از نظر قرآن كريم هيچ كس در فاصله مرگ و قيامت كبرا در خاموشي و بي حسي فرو نمي رود يعني چنين نيست كه انسان پس از مردن در حال شبيه بيهوشي فرو رود و هيچ چيز را احساس نكند ، نه لذتي داشته باشد و نه المي ، نه سروري داشته باشد و نه اندوهي ، بلكه همه چيز را حس مي كند ، از چيزهايي لذت مي برد و از چيزهايي رنج . . . » ، ( جهان بینی اسلامی ، ص 497 )

    شهيد مطهري مي  گويد : « مجموعاً در حدود 15 آيه است كه در قرآن كريم به نحوي از انحاء يك جريان حياتي را ياد كرده است كه مي رساند انسان در فاصله بين مرگ و قيامت از يك حيات كامل برخوردار است . » در اين آيات از گفت و شنود ، احساس رنج و خوشي و روزي خوردن پس از مرگ و قبل از قيامت كبرا سخن مي گويد .

نكتة سوم :  چگونه « صدا »  باعث مرگ و زندگي مي شود ؟

موج انفجار گاه گوشها را كر و خانه ها را ويران مي كند و حتي انسانها را از جاي خود برداشته و به دور دست پرتاب مي كند جايي كه نمونه هاي كوچك امواج صوتي به وسيله انسان چنين اثراتي دارد ، آن انفجار عظيم الهي چه آثاري به بار خواهد آورد ؟  (تفسير نمونه ، ج 19 ، ص 540 )

مراحل قيامت :

الف) مرحلة اول : پايان دنيا كه حوادث آن عبارتند از :

1- نفخ صور : اين كلمة در قرآن متجاوز از ده مورد آمده است . ( تفسيرنمونه ، ج 19 ، ص 537 ) و همة موارد آن ناظر به پايان عالم دنيا و ظهور قيامت است . براي صور دو معنا ذكر شده است :

2. صور جمع صورت است و براين اساس گفته اند : خداوند همان طور كه در ارحام مادران اجزاي بدن را شكل و روح مي دهد ، در قبور نيز اجراي بدن را شكل داده ارواح را به بدن باز مي گرداند .

3- صور : به معناي شيپور يا شاخ ميان تهي . در مفردات راغب در معناي صور آمده است كه صور مانند شاخ حيوان است كه در آن دميده مي شود و خداوند سبحان آن را سببي براي بازگشت صورتها و ارواح به اجسامشان قرار داده است . ( ترجمه مفردات راغب اصفهاني ، ج 2 ، ص 432 )

   البته اين شيپور يك شيپور معمولي نيست . در روايتي از امام زين العابدين (ع) آمده است كه صور شاخ بزرگي است كه يك سر و دو طرف دارد و ميان طرف پايين كه در سمت زمين است تا طرف ديگر كه در آسمان است به اندازه فاصله اعماق زمين تا فراز آسمان هفتم است و در آن سوراخهايي به عدد ارواح خلايق مي باشد . ( تفسيرنمونه ، ج 19 ، ص 539 )

دميدن در صور ، هر حقيقتي كه داشته باشد ، دوبار محقق مي شود و لوازم نفخ اول با لوازم نفخ دوم متفاوت است . 

« وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي الأرْضِ إِلا مَنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ . »  ، ( زمر ، 39 / 68 )

   بنابراين اولين حادثه نفخه صور در قرآن از آن به صيحه ياد مي شود « مَا يَنْظُرُونَ إِلا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ يَخِصِّمُونَ . » ، (يس ، 36 / 49 ) البته تعبير به صيحه هم براي نفخ صور اول و هم براي نفخ صور دوم آمده است .

نكتة چهارم : چگونه امواج صوتيِ صوراسرافيل تمام جهان را فرا مي گيرد با اينكه  مي دانيم امواج صوتي از دويست و چهل متر در ثانيه تجاوز نمي كند در حالي كه نور بيش از يك ميليون بار از آن سريعتر است ؟

دقت در روايات اين مسئله را روشن مي كند . پيامبر(ص) مي فرمايند : « صور شاخي است از نور كه در آن سوراخهايي به عدد ارواح بندگان است . »

مطر ح شدن مسئله نور روشن مي سازد كه اين فرياد عظيم از قبيل امواج صوتي ما نيست ، فريادي است با امواجي فوق العاده سريعتر از امواج نور كه زمين و آسمان را در فاصله اندكي طي مي كند . ( تفسيرنمونه ، ج19 ، ص 539 )

گروه مستثني شده چه كساني هستند ؟

« وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي الأرْضِ إِلا مَنْ شَاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِينَ . » ، ( نمل ، 27 ، / ٨٧  ) : همه اهل آسمانها و زمين جز آنها كه خداوند خواسته است مدهوش مي شوند .

الف) آنها جمعي از فرشتگان بزرگ خدا مانند جبرئيل ، ميكائيل و عزرائيل و اسرافيل هستند .

ب) گروهي ديگر حاملان عرش خدا را به دسته اول افزوده اند .

ج) و علامه مجلسي در بحارالانوار به استناد آية «  ... أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ . » ، ( آل عمران ، 3 / ١٦٩ ) شهدا را مستثني دانسته است . ( همان  ، ج 19 ، ص 540 )

د) علامه طباطبايي انبيا را مستثني دانسته است و استناد مي كند كه اولاً مرگ مخصوص چيزهاي دوبعدي است ؛ ثانياً زماني كه خداوند در صحراي محشر مي فرمايد : « ... لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ؟ » پاسخ «  لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ . » ، ( غافر ، 40 / ١٦ ) از طرف ارواح انبيا داده مي شود . ( تفسرالميزان )

البته اين روايات منافاتي با هم ندارد و از بعضي روايات فهميده مي شود كه گروه باقي مانده نيز مي ميرند.

نكتة پنجم : مرگ براي فرشتگان ، انبياء يا ارواح شهدا چگونه است ؟

شايد مراد از مرگ در مورد آنها جدا شدن پيوند روح از قالب مثالي است ، يا از كار افتادن فعاليت مستمر روح باشد . ( تفسير نمونه ، ج 19 ، ص 538 )

تغيير در ساختار و نظام جهان خلقت

همان طور كه گذشت ، پس از نفخ صور كه همة موجودات صاحب روح چه در دنيا و چه در برزخ  و چه در زمين و چه در آسمان به حالت صعق و بيهوشي مي افتند و مي ميرند ، حوادثي در عالم طبيعت رخ مي دهد و نظام كنوني عالم دگرگون مي شود . قرآن كريم وضعيت كوهها ، آسمانها ، درياها ، اختران و كواكب ، زمين ، خورشيد و ماه را در چنين مقطعي بيان مي كند . درباره نقش كوهها در زمين مي فرمايد :

« وَ الْجِبَالَ أَوْتَادًا . » ، ( نبأ ، 78 / 7 )

« ... وَ أَلْقَى فِي الأرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ ... . » ، ( لقمان ، 31 / 10 )

 اين كوههاي عظيم و شامخ كه نماد قدرت و استواري اند ، در هنگام ظهور قيامت با اضطراب و رانش شديدي از جاي خود كنده مي شوند و به حركت درمي آيند ؛ حركتي كه همچون حركت ابرها  در آسمان است .

« وَ إِذَا الْجِبَالُ نُسِفَتْ . » ، ( مرسلات ، 77 / 10 )

« وَ تَسِيرُ الْجِبَالُ سَيْرًا . » ، ( طور ، 52 / 10 )

« وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ ... » ، ( نمل ، 27 / 88 )

 و شايد در همين هنگام است كه چونان پشم زده شده مي گردند و به سان ريگها روان مي شوند .

« وَ بُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا * فَكَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا . » ، ( واقعه ، 56 /  5 – 6 )

« يَوْمَ تَرْجُفُ الأرْضُ وَ الْجِبَالُ وَ كَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيبًا مَهِيلا . » ، ( مزمل ، 73 / 14 )

و از آيات ديگر استفاده مي شود كه همواري زمين ، پس از به حركت درآمدن كوهها و خرد شدن آنهاست ، به طوري كه با زايل شدن كوهها و برآمدگيها ، زمين آشكار و هموار گشته بي آنكه حجاب و حايلي در آن وجود داشته باشد .

« وَ يَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبَالَ وَ تَرَى الأرْضَ بَارِزَةً ... . » ، ( كهف ، 18 / 47 )

«  وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنْسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا . فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا . لا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلا أَمْتًا . » ، ( طه ، 20 / 105 - 107 ) كوههاي راسخي كه هيچ نيرويي چون بادهاي سهمگين نمي توانست آن را تكان دهد ، در اثر حركت و كوبيده شدن به سرابي وهمي تبديل مي شوند كه هيچ نشاني از كوه بودن ندارند .

«  وَ سُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا . » ، ( نبأ ، 78 /  20 )

براساس آيات ديگر ، در روز قيامت زمين كشيده مي شود و به زمين ديگري تبديل مي گردد .

«  وَ إِذَا الأرْضُ مُدَّتْ * وَ أَلْقَتْ مَا فِيهَا وَ تَخَلَّتْ . » ، ( انشقاق ، 84 / 3 - 4 )

« يَوْمَ تُبَدَّلُ الأرْضُ غَيْرَ الأرْضِ وَ السَّمَاوَاتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ . » ، ( ابراهيم ، 14 / 48 )

ممكن است مراد آيه اين باشد كه نظام حاكم بر زمين قيامت غير از نظام كنوني بر زمين است ؛ علاوه بر اينكه زمين قيامت با زمين دنيا فرق دارد . شاهد اين معنا ، رواياتي است كه در آنها آمده است زمين قيامت زميني است كه هيچ معصيت و خطايي در آن واقع نشده است .

 عن الحسين بن علي (ع) : « تُبَدَّلُ الأرْضُ غَيْرَ الأرْضِ » يعني؛

« بارض لم يكتسب عليها الذنوب بارزة ليست عليها جبال ولا نبات كما دحاها اول مرة » ، ( اصول كافي ، ج 4 ، ص 102 )

چنان كه روشنايي زمين در قيامت با روشنايي آن در دنيا تفاوت دارد. اشراق زمين در دنيا با نور خورشيد ، يا كواكب ديگر است ، در حالي كه زمين قيامت به نور پروردگار روشن مي شود. زيرا قيامت ظرف فرو ريختن حجاب اسباب و ظهور كامل توحيد در ديده هاست.

«  وَ أَشْرَقَتِ الأرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَ وُضِعَ الْكِتَابُ ... . » ، ( زمر ، 39 / ٦٩ )

«  إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ * وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ * وَ إِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ . » ، ( تکویر ، 81 / 1 ـ 3 ) آفتاب تيره شود و ستارگان فرو ريزند و كوهها به حركت در آيند.

« وَ تَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ . » ، ( قارعه ، 101 / ٥ ) كوهها همچون پشم حلاجي شده .

« يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ * يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَ مَا هُمْ بِسُكَارَى وَ لَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ . » ، ( حج ، 22 / ٢ )

 

در نظام كهكشانها حركتها طوري تنظيم شده كه كرات آسماني به هم نمي خورند و اصطكاكي با هم ندارند مثلاً خورشيد برخوردي با ماه ندارد «  لا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ ... . » ، ( یس ، 36 / ٤٠ ) ولي در زماني كه بناست قيامت به پا شود اين نظام به هم خورده و خورشيد و ماه هر يك از مدار اصلي خود خارج و در يكجا جمع مي شوند « وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ . » ، ( قیامت ، 75 / ٩ )

استخراج نمونه ها :

سوره قارعه :

1- پراكنده شدن مردم      2- متلاشي شدن كوهها

سوره انشقاق :

 1- شكافته شدن آسمان   2- دگرگون شدن زمين   3- بيرون آمدن آنچه در دل زمين است .

سوره تكوير :

 1- تاريك شدن خورشيد  2- خاموش شدن ستارگان   3- روان شدن كوهها  4- شتران ، بچه ها را رها مي كنند .  5- وحوش گرد آورده مي شوند .  6- درياها جوشان مي شوند .

تفاوتهاي نظام دنيا و آخرت

از اين آيات چنين به نظر مي رسد كه با برچيده شدن عالم طبيعت ، نظام حاكم بر آخرت ، غير از نظام موجود در دنياست . آخرت مقصد عالم طبيعت است ، نه عين آن . از اين رو نه آسمان آخرت مانند آسمان دنياست ، و نه زمين آن مانند اين زمين ، نه بوستانهايش شباهتي به بوستانهاي دنيا دارد و نه آتشش به سان آتش دنياست ؛ هر چند كه بي ارتباط با يكديگر نيستند. زمين آخرت غير از زمين دنياست ، و براي دنيا زميني است نه مانند آنچه براي آخرت است . فهم ما از زمين  و ديگر موجودات عالم طبيعت اندك تواني براي فهم زمين و ديگر موجودات عالم آخرت در اختيار ما مي نهد . اما نبايد گمان كرد كه آخرت  همان دنياست كه دوباره تجديد بنا شده است . به همين خاطر آخرت و قوانين واحكام آن با دنيا و نظام قانونمند آن متفاوت است ؛ همان تفاوتي كه ميان موجودكامل و ناقص وجود دارد .

   پس مقصد ، عالم آخرت است و همه نظام هستي با طوع و رغبت به سوي اين مقصد رهسپارند . اما اين هدايت و بيان الهي براي آن است كه انسان نيز اين واقعيت را با همه لايه هاي وجودي خود به رسميت شناخته ، بدان ايمان آورد و با دستكاري كردن دستگاه معرفت و اخلاقي خويش در برابر اين واقعيت ايستادگي نكند . از اين رو با بر پا شدن قيامت ، در كنار حوادثي كه بر عالم طبيعت مي گذرد ، وضعيت آدمي نيز از جهات مختلف دگرگون مي شود.

نكتة ششم : حشر حيوانات چگونه است ؟

«  وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الأرْضِ وَ لا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ . »  ، ( انعام ، 6 / 38 )

  « هيچ جنبنده اي در زمين و هيچ پرنده اي كه با دو بال خود پرواز مي كند نيست مگر اينكه امتهايي همانند شما هستند . ما هيچ چيز را در اين كتاب فروگذار نكرديم ، سپس همگي به سوي پروردگارشان محشور مي شوند . » 

   ظاهر اين است كه ضمير « هِمْ » در « ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ » به انواع و اصناف جنبندگان و پرندگان برمي گردد ، بدين جهت قرآن براي آنان رستاخيز قائل شده است و بيشتر مفسران اين مطلب را پذيرفته اند . 

   شك نيست كه اولين شرط حساب و جزا ؛ عقل و شعور و به دنبال آن تكليف است و براي اين مطلب مداركي در دست است : ماجراي سليمان و مورچه و صحبتهاي مورچه ، ماجراي هدهد و سليمان ، زنبور عسل و لانه سازي و كبوترهاي نامه رسان . . .

   در روايات اسلامي احاديث متعددي در زمينه رستاخيز حيوانات آمده است : از ابوذر نقل شده كه در خدمت پيامبر (ص) بوديم ، دو بز به يكديگر شاخ مي زدند . پيامبر فرمود : مي دانيد چرا اينها به يكديگر شاخ مي زنند ، حاضران گفتند : نه . پيامبر(ص) فرمود : ولي خدا مي داند چرا ؟ و به زودي در ميان آنها داوري خواهد كرد. ( تفسيرنمونه ، ج 5 ، ص 220 الي 225 )

آيا حيوانات نيز تكليف دارند ؟

تكليف مراحلي دارد و هر مرحله ادراك و عقلي متناسب خود مي خواهد ، تكاليفي در قوانين اسلامي است كه بدون داشتن يك سطحي عالي از عقل ، انجام آن ممكن نيست ، اما مرحله پايين تري از تكليف كه مختصري از فهم و شعور براي آن كافي است ، ما نمي توانيم آن را در مورد حيوانات انكار كنيم . همان گونه كه نوجوان 14 ساله كه به سن بلوغ نرسيده اگر مرتكب قتل شود ( عمداً ) در حالي كه زيانهاي اين عمل را مي داند ، مجازاتهاي خفيف تري براي او در نظر گرفته مي شود .

   پس اگر آيه  « وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ . » ، ( تکویر ، 81 / 5 ) را به معناي حشر در قيامت بگيريم ( نه حشر و جمع به هنگام پايان اين دنيا ) يكي از دلايل نقلي اين بحث خواهد بود . (همان ، ج 5 ، ص 6 – 225 )

علامه طباطبايي نيز در تفسيرالميزان حشر حيوانات را طبق آيه فوق تأييد مي كند .

ب) مرحلة دوم :

1. نفخ صور دوم : نفخه حيات « ... ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ . »  ، ( زمر ، 39 / 68 )

2. زنده شدن همه انسانها .

امامان معصوم درباره زندگي برزخي مي فرمايند :

زندگي در برزخ « في صوره كصوريه » ، ( بحار ، ج 6 ، ص 244 ) است يعني در بدني همانند همين بدن دنيايي ، فراموش نكنيم بدني را كه در خواب با آن هجرت مي كنيم عيناً مثل همين بدني است كه در اينجا خوابيده يعني بدن سبك عيناً مانند بدن سنگين است . در حديث ديگر مي فرمايد : « في قالب كقالبه في الدنيا » ، ( اصول كافي ، ج 3 ، ص 245 ) زندگي در قالب و كالبدي است همانند همان قالب و بدن دنيايي او . و در حديث ديگر مي خوانيم : « كهيئة الاجساد » ، ( همان منبع ) زندگي در آن عالم در قالبي است همانند بدن دنيايي كه در اصطلاح به آن بدن قالب مثالي مي گويند.

بنابراين هم عذاب و فشار قبر و هم شادي ها همه با قالب مثالي و بدن سبك صورت مي گيرد و لذا اگر مرده اي را سوزاندند وخاكسترش را به باد دادند و اصلاً براي او قبري نبود و يا مرده اي را درنده اي خورد و يا به دريا انداختند باز هم فشار و عذاب يا شادي خواهد داشت چون لذت و شادي مربوط به روح است آن هم با بدن سبك و لطيف ، شما با اين بدن سنگين هر رفتاري بكنيد كاري به آن بدن سبك نخواهد داشت .

نكتة هفتم :  فاصلة ميان دو نفخه چه اندازه است ؟

از آنجا كه حرف عطف « ف » براي فاصله نزديك و « ثم » براي فاصله دور است استفاده مي شود كه فاصله اي وجود دارد اما در بعضي از روايات اين فاصله چهل سال ذكر شده است . [ البته معلوم نيست كه معيار آن سال دنيوي باشد يا اخروي ؟ ]

لازم به ذكر است كه هر دو نفخه ناگهاني و بدون هيچ مقدمه اي آغاز مي شود لذا بايد هر لحظه آماده چنان حادثة عظيمي باشيم . ( تفسيرنمونه ، ج 19 ، ص 543 )

3. نوراني شدن زمين : «  وَ أَشْرَقَتِ الأرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا ... . » ، ( زمر ، 39 / ٦٩ )

سه تفسير مهم درباره آيه فوق :

الف) منظور از نور رب ، حق و عدالت است كه خداوند زمين را به آن نوراني مي كند . ( علامه مجلسي و زمخشري )

ب) اشاره به نوري غير از ماه و خورشيد كه خداوند مخصوص آن روز مي آفريند .

ج) علامه طباطبايي : مراد از روشن شدن زمين به نور پروردگار كه از خصوصيات قيامت است همان انكشاف غطاء و كنار رفتن حجابها و پرده هاست و ظاهر شدن حقايق اشياء و اعمال انسانها از خيرو شر مي باشد. شاهد اين مطلب این آيه است  : « لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ . » ، ( ق ، 50 / 22 ) : « تو در اين موضع در غفلت بودي ، ما پرده را از كنار چشمت برداشتيم و امروز چشمت به خوبي مي بيند. »

درست است كه اشراق الهي در آن روز همه چيز را شامل مي شود ولي ذكر خصوص زمين در اين ميان به اين دليل است كه هدف اصلي بيان حال مردم روي زمين در آن روز است .  ( همان ، ج 19 ، ص 544 )

در كتاب به تفسير اول و سوم اشاره شده است .

4. برپا شدن دادگاه عدل الهي : به اعمال رسيدگي مي شود ، كتابي قرار داده مي شود كه در آن اعمال از كوچك و بزرگ ثبت است . «  ... لا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلا أَحْصَاهَا ... . » ، ( كهف ، 18/ 49 )

5. حضور پيامبران و امامان و گواهان : « وَ أَشْرَقَتِ الأرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَ وُضِعَ الْكِتَابُ وَ جِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ . » ، ( زمر ، 39 / ٦٩ )

علاوه بر شهادت پيامبران ، شهادتهاي ديگري نيز وجود دارد كه عبارتند از :

الف) شهادت فرشتگان الهي : «  وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ * كِرَامًا كَاتِبِينَ * يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ . » ، ( انفطار ، 82 / 10-12 )

ادامه مطلب

[ جمعه 08 مهر 1390 ] [ 07:07 ] [ xn--mgbuw8aq ]

کشفی مهم در مورد داستان حضرت موسی

مستندات علمی و باستان شناسی- (چگونه فرعون و لشکریانش گرفتار عذاب الهی شدند؟)


منطقه" نویبه" در عربستان برای تمام پیروان مذاهب الهی و بخصوص پیروان حضرت موسی (ع) مکان مقدسی میباشد .

 

این منطقه همانجایی است که حضرت موسی (ع) و پیروانش بعد از گذشتن از دریای سرخ و نجات از دست فرعون و همراهانش , محل سکونت او و یارانش شد . امروزه مردمان سایر کشورها با مذاهب مختلف از قبیل مسلمان و مسیحی و یهودی به این مکان می ایند تا یادگار ان دوران را بچشم ببینند . مکانی که هنوز هم میتوان خشم الهی را در انجا احساس کرد . ستونی که یاران حضرت موسی (ع) به دستور او ساختند (این ستون را امروز با نام کلومن یا یادگار موسی کلیم میشناسند )

تا یادگار عذاب و رحمت الهی - برای نسل امروز باشد – شاید همین احساس باعث شد تا " رونی وایت " از خود بپرسد ایا براستی عذابی در کار بوده است؟! در اطراف او یک ستون و خرابه های باقی مانده از روزگاران بسیار دور قرار داشت – و روبروی او دریای قرار گرفته بود با نام دریای سرخ ... ایا این دریا از وسط به دو نیم شده بود تا یکی از عزیزترین بندگان خدا به همراه یارانش از میانش بگذرند!! و سپس فرعون و لشکریان با یکی از وحشتناکترین عذابهای پروردگار روبرو شوند.؟!! ( و اترک الــبحر رهوا" انهم جند مغرقون و دریا را به ارامی ترک کن انها لشکری هستند که غرق خواهند شد . 25 / دخان) همین سئوال باعث شد تا یکی از سخترین و پیچیدترین عملیات باستان شناسی توسط " رونی وایت " و یارانش اغاز شود .

در بین محققان و اندیشمندانی " رونی وایت " چهره شناخته شده ای میباشد .. اولین کار تحقیقاتی او جستجو برای یافتن نشانه های از کشتی حضرت نوح (ع) بود . او موفق شد مدارک و مستنداتی را که قبل از او بصورت پراکنده منتشر شده بود را بصورت کتابی کامل منتشر کند . ایا او می توانست نشانه های از عذاب الهی را که دشمنان حضرت موسی (ع) گرفتار ان شده بودند را بیابد.؟! این عملیات تنها یک عملیات باستان شناسی نبود – بلکه معبری بود به عمق حقیقت تاریخ ... " وایت " برای تعیه بودجه این کار عظیم نیاز به یک حامی مالی قوی و یک تیم زبده از محققین سایر علوم و رشته های دیگر داشت . کارشناسان موزه لور پاریس این کار را یک کار نشدنی و یک تلاش بیهوده می دانستند – زیرا وایت تصمیم داشت دریای سرخ را وجب به وجب جستجو کند و پیدا کردن اثار یک چنین پدیده ای انهم در عمق دریا و با گذشت چیزی حدود 3500 سال تقریبا" یک کار محال بنظر میرسید . عاقبت یک میلیادر سعودی بنام "محمد سلیمان "حاضر شد بودجه این عملیات گسترده را تقبول کند . محققین و دانشمندانی از کشور فرانسه – المان – امریکا حاضر شدن وایت را در این راه همراهی کنند . ابتدا باید مشخص می شد که حضرت موسی (ع) و یارانش از کجا به راه افتاده اند و کدام فرعون مغضوب پروردگار شده است .. کوچکترین مدرک میتوانست انها را به سر منزل اصلی برساند .. همانگونه که در بالا عنوان شد منطقه" نویبه" در عربستان اخرین ایستگاه حضرت موسی (ع) و یارانش بوده است . یک مورخ یونانی اشاره کوتاهی به این واقعه عظیم کرده است . او میگوید : حضرت موسی (ع) و یارانش از شمال منطقه جیزه (هیلیوپولیس ) براه افتاده و بعد از گذشتن از کوه ها و بیابانهای سینا خود را به منطقه ای (هایروت ) نزدیک به ابهای خلیج عقبه رسانده اند - مورخ یونانی - اینجا را محل غرق شدن لشگریان فرعون می داند . روایت دیگر که توسط مورخان مصری بعد از گذشت 1800 سال بعد از ان واقعه نگارش شده است ,حکایت از ان دارد که حضرت موسی (ع) از منطقه نزدیک جیزه حرکت کرده و بعد از گذشتن از رودخانه سینا ( امروزه این رودخانه را با نام خلیج سوئز میشناسیم ) وارد منطقه بنام الطور در صحرای سینا شده و سپس خود را به نزدیکی خلیج عقبه امروزی رسانده و بعد از گذشتن از آن در " نویبه " سکنا گزیدن . بررسی چنین منطقه ای با چنین ابعادی که شامل دو منطقه دریایی میشود تقریبا" یک کار غیر ممکن بنظر می رسد . " رونی وایت " در کتابش میگوید : بعد از کسب اجازه مسئولین مصری و عربستان سعودی بیش از 3000 پرواز بر روی منطقه انجام شد, اما هیچ نشان قابل اعتمادی بدست نیامد . " روسی پترسون " یکی از همراهان " وایت " با ابزار الات پیشرفته تمام ساحل عقبه را چه در مرز مصر و چه در مرز سعودی با وسواس زیاد مورد کتکاش قرار داد. . تیم دیگری تاریخ مصر باستان را مطالعه میکردند . انها میخواستند بدانند کدام فرعون مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفته بود .

‏ ﴿ 77 ﴾ طه : جزء 16 
و در حقیقت به موسى وحى کردیم که :بندگانم را شبانه ببر، و راهى خشک در دریا براى آنان باز کن که نه از فرارسیدن[ دشمن ]بترسى و نه[ از غرق شدن ]بیمناک باشى.
نقشه های که توسط ماهواره ها تعیه شده بود – به تیم تحقیقاتی " رونی وایت " جان تازه ای بخشید . در این تصاویر نقطه ای در خلیج عقبه که به دریای سرخ منتهی می شد وجود داشت که عمق آن نسبت به مکانهای دیگر کمتر بود –

           

   

 آیا حضرت موسی (ع) و یارانش از این منطقه عبور کرده بودند.؟ ایا فرعون و لشکریانش در این مکان به عذاب الهی گرفتار شده بودند.؟! این سئوالاتی بود که " رونی وایت " و تیم همراهش را لحظه ای ارام نمی گذاشت . چهار غواص با ملیتهای گوناگون کار اکتشاف دریایی را به سرپرستی " جاناتان گری " به عهده داشتند . اولین غوص در امتداد مرزهای ساحلی سینا انجام شد , " جاناتان گری " میگوید : کار بسیار سخت و طاقت فرسائی بود – کار باستان شناسی انهم در زیر اب انسان را خیلی زود خسته می کند – اما همه ما سختی کار را میدانستیم – گاهی باید ماسه ها را تا عمق 5 متری کنار میزدیم – گاهی باید صخره ای را جابجا میکردیم .. کار زير آب به دليل شرايط متفاوت بسيار سخت و طاقت‌فرساست و بويژه اين که در چنين کاوشهايی بايد نهايت ظرافت و دقت را نيز در نظر داشت. برای اين منظور گروههای فنی و علمی زيادی باید با یکدیگر همکاری میکردند . بعد از گذشت 6 ماه اولین نشانه ظاهر شد . یکی از غواصان مرجان عجیبی را در عمق آب مشاهده کرده بود, ان مرجان در واقع چرخ ارابه ای بود که افسران بلندپایه مصری اجازه سوار شدن بر ان را داشتند .

بلافاصله پمپ های تخلیه ماسه کار لایروبی را آغاز کردند . اخبار این اکتشاف خیلی زود به مقامات سعودی رسید و منطقه بسرعت در محاصره ماموران امنیتی قرار گرفت . " رونی وایت " میگوید : بعد از 34 روز من هم لباس غواصی بتن کردم و همراه غواصان به زیر اب رفتم . باور کردنی نبود – چرخهای ارابه ها – سپرهای نظامی و وسایلی که بخاطره شرایط محیطی فرم خود را از دست داده بودند . غواصان توانسته بودند مقداری استخوان اسب و همچنین استخوان انسانی را از عمق دریا بالا بیاورند . نام " رونی وایت " و همراهانش برای همیشه در تاریخ ثبت شده بود .. انها توانسته بودند مدارکی از یک عذاب الهی را برای نسل امروز جمع اوری کنند .


        

      
 


بعد از انتشار اخبار محققان مختلفی این فاجعه عظیم را مورد بررسی قرار دادند . نقشه ای از محیط تعیه شد, عمق آب , فاصله بین دو خشکی و محاسبات دیگر به کامپیوتری داده شد .. نتیجه وحشتناکتر از ان بود که انها فکر میکردند . از میان بادها و طوفانها , طوفان "
N.G.S " که در سال 1982 جنوب فلوریدا را مورد حمله قرار داده بود برای این محاسبه در نظر گرفته شده بود . این طوفان از گروه B میباشد که تقریبا" مشابه ان هر سال سواحل امریکا را مورد اماج قرار می دهد . بخاطره کم عمق بودن ان منطقه نسبت به جاهای دیگر و همچنین نزدیکی دو ساحل ... سونامی وحشتناک حاصل میشود .. همانگونه که مستحضر هستید .. امواج وقتی در مکانهای عمق دار اقیانوس شکل میگیرد قدرت انچنانی ندارد .. اما هرچه که به ساحل نزدیک میشود ارتفاع ان افزایش و قدرت تخریب ان بسیار گسترده میشود . مشابه همان سونامی که چند سال کشورهای شرق اسیا را مورد تهاجم گسترده خود قرار داد . پس از نظر علمی هم ان منطقه مناسب ترین مکان برای عذاب الهی بوده است ... تصویر این محاسبه و همچنین شدت تخریب ان در تصویری که برای شما در نظر گرفته شده کاملا" نمایان است .



 



رامسس دوم – فرعونی که مورد غضب پروردگار قرار گرفت .
فَالْيَوْمَ نُنَجِّيکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آيَةً وَإِنَّ کَثِيراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُون
پس امروز نجات میدهیم بدنت را تا باشی برای ایندگان نشانه ای و همانا بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند . 92 – یونس

یکی از سئوالاتی که باستان شناسان و همچنین محققان بدنبال پیدا کردن جوابی برای آن هستند, فرعونی است که مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفت است . اکثر مورخان اعتقاد دارند " رامسس دوم " فرعون معاصر حضرت موسی (ع) بوده است .

مفسران قرآن مجید هم بر این عقیده هستند ,شرح حالی که در آیات قرآن وجود دارد بیشتر از همه با رامسس دوم مطابقت دارد – که در طول مطلب به ان اشاره خواهم کرد . رامسس دوم پادشاهی است که در جنگ جان خود را از دست داده است – متاسفانه کتیبه های و ستون های تاریخی که در وصف پادشاهان حک می شده است اطلاعات زیادی در این زمینه به ما نمیدهد, برای مردم و بخصوص وارثان تاج و تخت این لکه ننگی بوده که در تاریخ از خدایشان به عنوان یک شکست خورده یاد شود . در اینکه مومیایی رامسس دوم فاقد زخم یا جراحات ناشی از جنگ باشد- شکی وجود ندارد .. و همین ادعا میتواند نشانی از غرق شدن این فرعون به امر پروردگار باشد . " رامسس کبیر یا رامسس دوم " در سن 22 سالگی به فرمانروائی مصر میرسد و تا سن 92 سالگی مناطق بسیاری را با جنگ و خونریزی تصرف می کند . او کشورگشائی بسیاری در فلسطین – لبنان – سوریه – ترکیه داشته است و بخاطره خراجهای که از حکام دیگر ولایات میگرفته- ثروت بیشماری را جمع اوری می کند . در کتیبه های بجامانده از رامسس دوم به عنوان پروردگار و خداوند بی همتا یاد شده است . مجسمه غولپیکر او امروزه بازدیدکنندگان بسیاری را مجذوب خود کرده

 

 


برچسب‌ها:
[ جمعه 08 مهر 1390 ] [ 07:00 ] [ xn--mgbuw8aq ]

 

سود و منفعت !!! ما در حمایت از فلسطین چیه ؟!

یک لحظه جاتو با فلسطینی ها عوض کن ! چه انتظاری از مردم دنیا داشتی ؟

چه شرم آور است برای  این همه مسلمان که جلوی چشمشون برادر مسلمانشون

رو می کشند ، به قبله اولشون جسارت می کنند ، آن هم چه کسانی ؟ یک مشت

اوباش و جنایتکار، یک سری عناصر فاسد و غاصب،

آن وقت ملت ها تماشاچی این همه توحش و وحشی گری !

 هر چقدر برای فلسطینی ها و لبنانی ها هزینه کنیم در واقع برای حفظ امنیت

ودفاع از خودمون هزینه کرده ایم !

آخر ما وقتی برای فلسطین نداریم ، باید برویم تا انتقام سیلی زهرا بگیریم !!!!

اگر بخواهيد فلسطين را نجات بدهيد، ملت ها بايد قيام کنند ، بايد ملت ها اين کار را

انجام بدهند...

اینها گزیده ای از مطالبی است که در وبلاگ «حرف دل»خواهید خواند....


برچسب‌ها:
[ جمعه 01 مهر 1390 ] [ 14:37 ] [ xn--mgbuw8aq ]

الهی...

آن کیست که شیرینی محبت تو را چشید و غیر از تو کسی را طلب کرد؟

و آن کیست که به مقام قرب تو انس یافت و لحظه ای از تو روی برگردانید؟... 

 

معبود من!

آنکس که تو را دارد چه ندارد و  آنکس که تو را ندارد چه دارد؟...

 

محبوب من!

ای تنهاترین و ای مونس شبهای تنهائی ام،ای أجمل من کل جمیل و ای منتهای آرزوی عارفان،

تویی سزاوار ستایش های نیکو،اگر تو را آرزو کنم پس بهترین آرزویی و اگر به تو امید بندم بهترین امیدی... 

 

خدایا...

درهای نعمتت را بر من گشودی که زبان به مدح غیر تو نگشایم...

و اکنون این بنده ی توست که تو را یگانه می خواند و توحید و یگانگی تو را سزاست...

 الهی...

تو گفتی با احدی غیر از من انس نگیرید که هیچ لذتی جای عشق بازی با من را نمی گیرد،

اکنون این بنده ی توست که روی به سوی تو آورده است...

 

خدای من!

تو بر اسرار من آگاهی و به آنچه در دل دارم آشنا....

 و راز من نزد تو اشکار...

اگر تنهایی و غربت به وحشتم اندازد تنها یاد توست که مرا آرام می کند

و اگر مصیبتی بر من فرود آید تنها به تو پناه می برم...

 

 الهی...

نفسم بر من چیره گشته و دنیا و فریب هایش مرا اسیر خود کرده است...

از این ظلمت و تاریکی رهایم ساز،آنچنان که تنها درگاه کبریائی تو را ببینم،جز برای تو نشنوم،جز برای تو نگویم،

و به هیچ نیاندیشم به غیر تو....

 

محبوب من...

دلم را از عشقت لبریز کن و از دنیا سیر....

 

الهی...

آنگاه که از تو درخواست کنم عطا بخشی و آنگاه که آشکارا گناه کنم بر گناهانم پرده پوشی،

پس با اینهمه محبتت آیا باور کنم که پس از ایمان آوردن به تو عذابم کنی یا از خود برانی ام؟!...

 

مولای من!

چگونه دلی را که بر مودّت و عشق تو بسته شده،به حرارت آتش دوزخ می سوزانی؟...

که اگر به دوزخش بیافکنی باز هم برای رهایی از آتش دوزخ تو را می خواند؟!...

هیهات.... 

گیرم که بر عذابت صبر کنم پس چگونه بر جدائی و فراغت صبر کنم؟...

و گیرم که بر آتش سوزانت صبر کنم پس چگونه صبر کنم بر چشم پوشی

از لطف و کرمت و حال آنکه امیدم به عفو توست...؟!

 

پس،ای مهربان بخشنده و ای پرده پوش آمرزنده،مرا از آتش دوزخ و رسوائی ننگ و عار آخرتت برهان...

و با بخشش خود بپذیر و به فضل خود امیدوار ساز و با عدل خویش با من رفتار نکن...

 

که من این کلامت را باور دارم که خطاب به رسول مهربانت فرمودی:

 

«قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أسْرَفُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ،لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّه،

إنَّ اللّه یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً،إنَّهُ هُوَالْغَفُورُ الرَّحِیم»

(ای رسول رحمت)،به آن بندگانم که به عصیان اسراف بر نفس خود کردند بگو:

هرگز از رحمت نامنتهای خدا ناامید مباشید البته خدا همه ی گناهان را (چون توبه کنید)

خواهد بخشید که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان آست...

(آیه ی ۵۳ سوره ی زمر)


برچسب‌ها:
[ جمعه 01 مهر 1390 ] [ 14:37 ] [ xn--mgbuw8aq ]

دستم را به قلم بردم که با تو حرف بزنم دیدم دستم نمی رود...!

آخر،همه اش حرف می زند و..... و  عالم بی عمل.....!

این بار می خواهم با دل بنویسم و جوهرش صفای قلبم باشد....

و شاید هم با دل نه،بر دل بنویسم....که حک شود انسانیت بر صفحه ی دلم....

آری....باید دل برود تا با صدای «لَبیک،اللّهم لَبیک»، تو را بخواند و هر سلامی علیْکی دارد....

گویا قبل از لبیک بندگانت تو «لبیک» گفته ای که بنده ات توفیق «لبیک» پیدا می کند...

و تو توّابی.....و  قبل از هر توبه ای بنده ات را می خوانی و درِ درگاهت را می گشایی تا بندگانت توبه کنان دخیل درگاه رحمتت شوند....

دل باید برود...باید ببیند....بشنود....لمس کند....

گاهی هم باید آرام بنشیند و ببیند که خدا می بیند....

و بشنود ندای وحی را که:« ألَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللهَ یَری؟...

«آیا نمی دانی که خدا تو را می بیند؟...»

و با عمق جان باور کند،« إنَّ اللهَ سَمیع ٌ بَصیر» را....

گاهی گناهان همچون تیری زهرآلود بر چشمان دل فرود می آید و کور می شود چشم دل...

و گاهی هم کر می شود و نمی شنود کلام وحی را....!

و آنکه نشنود برای همیشه لال خواهد ماند و دریغ از کلام حق....!

و«صُمٌ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ» را عصای دست نابینائی اش خواهد کرد تا همه بدانند،آنان که در جاده ی بی تعقلی درگذرند نابینایانند!

آنانی که نمی بینند که خدا می بیند....!

قدر هر کس به اندازه ی دل اوست و دل بسان صندوقچه ای است که گوهر وجود را در خود پنهان دارد...پس بنگر و ببین در دلت چه پنهان کرده ای؟...

صداقت یا دو روئی و نیرنگ و دروغ...؟ مهربانی یا کینه....؟ خوشرویی یا بداخلاقی...؟

حب یا بغض و عصبیت...؟ حسن ظن یا بدگمانی....؟ غیبت یا محبت.....خدا یا دنیا....؟

نشنیده ای که می گویند «شب قدر»؟...

آخر در آن شب دلها به سوی او پر می کشند و «قدر» پیدا می کنند...

و کاسه ی  سئوال هر کس را به اندازه ی ظرفیت دلش جواب می دهند و پر می کنند...

 

 

 

 

 

 

                                  آری......

               قدر هر کس به اندازه ی دل اوست....

              و دل با ذکر استغفار نفس می کشد....

        « أسْتَغْفِرُ اللهَ ذُو الْجَلالِ والْإکْرام وَ أتُوبْ إلَیْه...»


برچسب‌ها:
[ جمعه 01 مهر 1390 ] [ 14:37 ] [ xn--mgbuw8aq ]

نشانی تو را از هر که می پرسم جمعه را نشانم میدهد....

و مکه.......میعادگاه عاشقان.....

عاشقانی که عقربه ی لحظه هایشان را با لحظه ی ظهور تو تنظیم می کنند...

در این دنیای پر از گناه و تیرگی زندگی بی عشق تو معنایی ندارد و چراغ راه تاریک ما تویی...

دوازده قرن است که غار تیره و تاریک جهان را پیموده ایم اما به انتهای این غار نمی رسیم....

و زخم های زمین خوردنمان همچنان بی مرهم مانده است....

و دلم پر است از دردهای ناگفته.....

کدامین آدینه  است که خورشید عالم تاب شروع به تابیدن کند؟...

و خورشید برای همیشه در پشت ابرها پنهان نخواهد ماند...

آقا جان.....!

می خواهم بیایی تا علی زمانمان نیز اندکی با تو درد دل کند،او هم دلش درد بزرگی دارد....

خبر داری که چقدر ما بعد از شهدا  متمدن تر شده ایم؟!...

دخترانمان عریانی را به جای پوشش انتخاب کرده اند و پسرانمان غیرتشان به تاراج رفته،از مردی و انسانیت و غیرت و عزّت افتاده اند و اسیر در بند شهوتند....!

خیابان هایمان را به نام شهدا مزیّن کرده ایم،اما چه خیابان هایی...!

اگر سری به این خیابان ها بزنی از این زخم بزرگ قلبت به درد می آید....!

خیابان هایی که در بهمن ها و خرداد ها و شهریورها با خون شهدا متبرک شده بود و امروز سنگ فرش آنها نظاره گر تاراج حیا و عفت زنان و دختران این مرز و بوم است....!

آزادگی شهدایمان را به اسارت در بند شهوات و نفسانیات و تهاجمات فرهنگی دشمن غربی فروخته ایم!

می بینی چقدر متمدن و پیشرفته شده ایم...؟!

زمانی رخت آویز مادرانمان پر از حیا و عفت،در پستو های خانه بود....و امروز ویترین های مغازه ها پر از تاراج حیا و عفت دختران و مادرانمان و لباس حیا و عفت شان در دست مردان نامحرم به فروش می رسد....!!!

دیگر هیأت ها و مسجدهایمان پر از خالی شده و جوانان ما در پارک های بی بند و باری مشغول وقت گذرانی اند!

و جامعه ی ما در نبود «امر به معروف و نهی از منکر» همچون ماهی پریده از آب له له می زند....!

دیگر «امر به معروف و نهی از منکر» خون می خواهد...!

زمانی صدا و سیمای ما از «رئیس علی دلواری» می گفت و از «میرزا کوچک خان جنگلی»...از داستان رشادت ها و مردانگی ها و از ادب و غیرت و نزاکت مردمان این مرز و بوم.....

و امروز داستان فیلم ها و سریال های ما عشق و عاشقی و برانگیختن شهوت جوانان ماست...!

امروز ترکیه ی لائیک «کلید اسرار » می سازد و ما «عشق به اضافه ی دو»....!!!

کجایند مسئولینی که بوق و کرنای شعارهایشان گوشمان را کر کرده است....؟!

چرا داستان این بی عفتی ها،بی بند و باری ها و فیلم های مبتذل پایانی ندارد...؟! 

آقا جان...!

می دانم دل تو هم مثل ما خسته است....اگر ما یک عمر در انتظار توایم،تو به اندازه ی دنیا در انتظار بوده ای....!

می دانم که می آیی و روز آمدنت بهار جاودانه ی این کویر خشک و تشنه است...

و آن روز خانه ی توحید چنان محکم و استوار تکیه گاهت خواهد شد که ندای «أنا المهدی»تو، عالمی را خواهد لرزاند....!

«بَقیةُ الله خَیْرٌ لکُم إنْ کُنْتُمْ مُؤمِنین...»

........................................... 

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست....

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش.... 


برچسب‌ها:
[ جمعه 01 مهر 1390 ] [ 14:37 ] [ xn--mgbuw8aq ]

 

ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا أنیسَ النُّفُوس.....و یا امام الرَّئوف....

ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَلِیِ بْنِ مُوسی الرِّضا(ع)....

امام مهربانی ها سلام.....

راضی ام کن به علیکت که به آن امید بسته ام و گفته اند:«یسمعون کلامی و یردون سلامی....»

از راه دور می آیم تا بشنوم سلامت را با جان دل....

سالهاست که مهمان سفره ی کریمانه ی توام.....

از زمین که خسته می شوم دلم پرواز می خواهد و در حرم توست که بال پرواز می دهند دل را....

پرواز به اوج آسمانها تا برِدوست....پرواز به سمت کربلا....

گفته اند: هر کی به کربلا میره، از حرم رضا(ع) میره....

آنان که اسیر دنیایند مرکبشان آهن و هر که از این جهان آزاد است مرکبش دل است و با دل پرواز می کنند به سوی دوست......

حرم تو،سکوی پرتاب عاشقان و دلدادگانت به سمت خداست....

مولا جان...!

سالهاست دخیل پنجره فولاد توام تا عطا کنی شفای روح و جانم را ....

سالهاست که دلم را گره می زنم به پنجره ات به امانت، تا باز کنی گره از دلم به رسم امانت ....

سالهاست که  به عشق تو ،مزه ی شیرین انگور را تلخ می پندارم....

و سالهاست که پرواز می کنم به سمت حرمت و سختی راه را به جان می خرم برای دیدارت تا جان دهی به جسم بی روحم...

رسیده به درب حرمت،به خاک درگاهت می نشینم و بوسه می زنم آستان درگاه و خاک پای زائرانت را....

برای داخل شدن به حریم بهشت باید اجازه گرفت...

أأدْخُلُ یا رَسُولُ الله....أأدْخُلُ یا مَلائِکةَ الله...

دربان روضه ی شریفه ات فرشتگانند...

باید ناخالصی ها را دم در دور بریزی تا اذن ورود یابی... و تویی که جواز ورود می دهی.....

أُدْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِین....

emam reza  of  mashhad city صحن انقلاب

پایم نمی رود اما دلم پر می کشد به سوی ضریحت و اشک بر گونه هایم امانم نمی دهد.....

قدم که برمی دارم به سوی ضریحت،گویی پاهایم بر روی تمام هستی است برای رسیدن به تو....

 آقا جان...!

بی پناهم.....آمده ام پناهم دهی....پناهم می دهی...؟

آمده ام،آمدن ای شاه پناهم بده...

خسته،امانی زگناهم بده....

ای حرمت ملجأ درماندگان....

دور مران از در و راهم بده.....

لایق وصل تو که من نیستم....

إذن به یک لحظه نگاهم بده....

نگاه کن دل خسته ام را.....

نگاه کن که آتش حرام می شود بر آنکه نگاهش کنی....

خسته ام از روزگار و با تن خاکی ام تکیه می دهم بر آستان درگاهت و نگاهم به سوی ضریح طلائی ات که نشسته ای در نظرم....

به درگاه نورانی ات روی سیاهم بی آبرو می کند مرا و شهر دلم در آشوب دیدار توست...

پرنده ی دلم را به سوی ضریحت به پرواز در می آورم.....

آرام آرام نگاهم را به تو می دوزم....

اشکهایم امانم نمی دهد و زیر لب زمزمه می کنم با تو، چرا که تنها تو می فهمی حرف دلم را....

یا ضامن آهو....!

آهوی دلم دخیل درگاه توست.....

پاره پاه ی دلم را گره می زنم به پنجره های ضریحت که باز کنی گره ها را با دست با کرامتت.....

گفته اند هفت مرتبه زیارتت حاجی می کند دل را.....

دلم حاجی درگاه توست و تشنه ی سعی و صفای صحن های حرمت...

و آب زمزم سقاخانه ات شفای روح و جان من....

انوار ضریحت نورانی می کند دلم را.....

آقا جان.....!

حس می کنم نگاهت را و می فهمم که می شنوی کلامم را و یقین دارم که پاسخ می دهی سلامم را و شفا می دهی دردهای دلم را...

یا ضامن آهو....!

عده ای با کرمت مجنون و با صفا شدند....

خیلی ها از حرمت راهی کربلا شدند....

آقا جان....!

از من آهی از تو نگاهی.......!

****************************************************

( اهل دل که باشی، از راه دور هم می شود دخیل بست....

اگر می خواهی دخیل شوی،سوره یس(یاسین) را به یاد حرم عشق تلاوت کن....

در بارگاه ملکوتی امام مهربانی ها،علی بن موسی الرضا(ع) دعا گوی همه ی دوستان هستم....)

التماس دعا.....


برچسب‌ها:
[ جمعه 01 مهر 1390 ] [ 14:37 ] [ xn--mgbuw8aq ]

 

یادش به خیر روزهای همجواری با شهر بهشت.....

یادش به خیر روزهای میهمانی در حریم عشق.....

یادش به خیر روزهای بی قراری در کنار تو، روزهایی که در کنارم بودی و چقدر دور بودم از تو....

چقدر سخت است دور بودن از معشوق......

فدای یک لحظه نگاهت.....

باز هم دلم تنگ است و تنها تو می توانی درک کنی تنهایی هایم را......

دلم پر می زند برای روزهای بی قراری.....

دلم تنگ است امشب.....و اشک من از جنس آه است و نیاز ......

و هر دم  دلم  می شکند به یاد تو.....

به یاد تو......

 و فقط دوست خداست....


برچسب‌ها:
[ جمعه 01 مهر 1390 ] [ 14:37 ] [ xn--mgbuw8aq ]
              

                   

 و چگونه در بند خاک بماند آنکه پرواز آموخته است و راه کربلا را می شناسد...؟!

و چگونه از جان نگذرد آنکه می داند جان بهای دیدار است...؟

پرستويي كه مقصد را در كوچ مي بيند،از ويراني لانه اش نمي هراسد...!

 

و شما به ما آموختید که؛اسیر تن نباید شد و با یک پا هم می توان راه آسمان را پیمود،اگر خودمان را باور داشته باشیم...!

 

 

                                

 

گویند: یک دست صدا ندارد اما همان یک دست هم اگر از آستین خدا برآید صدا دارد مانند یک دست شهید خرازی که طلائیه را تبدیل به طلای ناب کرد...

 

 

 

 

 

 

 

 

 و مگر از درون اين خاك، اگر نردباني به آسمان نباشد،جز كرم هايي فربه و تن پرور برمي آيد؟!

                   

 

 

گویا با لبخندت دنیا را به سخره گرفته ای...!

 

 

 

 می دانم سید....!

می دانم.....!

با داشتن همین دو بال است که می توان پرواز کرد و رمز پیروزی در همین دو بال نهفته است:

                انتظار و شهادت....    

              

                                                            

و تو صبر را از زینب آموخته ای...!

« وَ ما رَأیْتُ إلّا جَمِیلا...! »

وقتی جگر گوشه ات را به میدان نبرد فرستادی جوان رشیدی بود و امروز بسان نوزادی است در دست تو....!

                                                               

در زیر آتش خمپاره ها هم فراموشم نکردی...!

و برای آخرین بار هم کاغذ و قلم را شاهد گرفتی،

که پیغام رسان تو باشند...

شنیدم پیغامت را...!!!

پیروی از ولایت...

نماز اول وقت...

حجاب...

حجاب....

حجاب....

و....

 

و چه خوب شنیدیم پیغامتان را...!!!

 

 

 

آری...!

امروز،عکس شما را می بینیم و عکس شما عمل می کنیم...!!!

 

 

 

 

و پرچم انقلاب را برافراشتی و به امانت گذاشتی برای من....!

به این امید که بعد از تو من علمدار انقلاب باشم....!

اما.....!

 

 

 

 

اما چه خوب امانتداری بودم برای تو...!!!

به گمانم خواهران این سرزمین را به من سپرده بودی تا با غیرتم حفاظت کنم حریم عفافشان را...!

اما... افسوس..!

 

 

 

 

 

و راز خون را جزء شهدا در نمی یابند...!

 

 

 

 

 

دیروز معبر اروند سجده گاه عشق شما بود و امروز...

 

 

 

 

 

 

 

 

و اینان همان معنای « وَ ما رَأیْتُ إلّا جَمِیلا» ی زینب(س) است...!

 تو پلاکت را گم کردی و من هویتم را...!

ای شهید، ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای، دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.

رهسپاریم با ولایت تا شهادت.......

 


برچسب‌ها:
[ جمعه 01 مهر 1390 ] [ 14:36 ] [ xn--mgbuw8aq ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آرشيو مطالب
تیر 1394
خرداد 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 آذر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 اردیبهشت 1393 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران