وبلاگ رسمی علی ترکاشوند
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

معلم مظلوم
درس خواندیم و شدیم آموزگار خوش سخن
مرده ی بی گور گشتیم و نداریم یک کفن
در مدارس گل ها را باغبانی کرده ایم
حکمت و فضل و ادب را پاسبانی کرده ایم
این چه تقدیر است یا تدبیر معلم گشته ایم
خرده بردیگر مگیر این تار را ما رشته ایم
روزگار پر فریب ما را به دام خود کشید
ساقی می را چه تقصیری زجام خود چشید
بیش از این گفتار بود آموزگاران عاشقند
این زمان گشتند خوار این هم زبانان لایقند
یاد می آید تو را درس محبت داده ایم
شاد کردیم ما تو را خود را مشقت داده ایم
ما الف بودیم و خود را دال دنیا کرده ایم
پیکر رعنای خود را وقف عقبی کرده ایم
جیب ها خالی شده پزهای ما عالی شده
این دورنگی نیست که او هم مار هم ماهی شده
نردبانی را که تو با دست خویشت ساختی
در قمار زندگی با نردبانت باختی شمع رحمان


برچسب‌ها:
[ شنبه 20 تیر 1394 ] [ 23:59 ] [ xn--mgbuw8aq ]
مطالب مرتبط

برچسب‌ها:
[ شنبه 20 تیر 1394 ] [ 23:59 ] [ xn--mgbuw8aq ]

وقتی دید فرهنگی جامعه این است از سایرین چه انتظار

 

 

کاریکاتور معلم

 

کاریکاتور/ معلم

منبع: ایسنا

 


برچسب‌ها:
[ شنبه 20 تیر 1394 ] [ 23:59 ] [ xn--mgbuw8aq ]
نترس مشتی... 
هیولا نیست... 
حاج رجب محمد زاده... 
۲۸ ساله که نتونسته یه لقمه غذا تو دهنش بذاره... 
با نی غذا میخوره... 
صورتشو زمانی از دست داد که تو یه ظهره سوزان داشت واسه رزمنده ها یخ میشکست 
همون موقع بود که خمپاره به صورتش خورد و داغون شد. 
وقتی میخواد واسه زیارت به حرم امام رضا بره 
همه با دیدنش فرار میکنن... 
می ترسن و اون هر بار که میبینه ۷۰ درصد جونشو داده برای این مملکت و این همه با اون بی مهری میشه قلبش میشکنه... 
همسرش میگه هر بار که کسی از همسرم وحشت میکنه و پا به فرار می گذاره روحیه اون بهم میریزه وبه همین دلیل تا چند روز از خونه خارج نمیشه.. 
و گوشه اتاق میشینه و به پوتین ها و لباس رزمش چشم میدوزه... 
حاج رجب در سالی که خیلی از ما هنوز به دنیا نیومده بودیم زیباییش را برای ناموس این مملکت از دست داد 
او ۲۸ ساله به سختی نفس میکشه تا منو تو راحت نفس بکشیم 
مرد واقعی اینه ،،، 
و همه ما مدیون چنین افرادی هستیم 

سلامتیش صلوات 
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم 
 
 

جانباز مظلوم محمد رجب زاده


برچسب‌ها:
[ شنبه 20 تیر 1394 ] [ 23:59 ] [ xn--mgbuw8aq ]

شعر مناجات با خدا

من کیم؟ عبد گنه کار الهی العفو
من کیم؟ بنده ی سربار الهی العفو
منم آن کس که نمک خورد و نمکدان بشکست
نه که یک مرتبه، بسیار الهی العفو
با گناهی که ز من سر زده، بین من و تو …
… چیده شد این همه دیوار الهی العفو
من زمین خورده ام و آمده ام توبه کنم …
… با چنین وضع اسفبار الهی العفو
بزنی یا نزنی مال تواَم جان علی
پس بیا رحم کن این بار الهی العفو
چیزی از سوختن من که نصیبت نشود
پس نجاتم بده از نار الهی العفو
مهربانی کن و این بار مرا نیز ببخش
ذوالکرم! حضرت غفّار! الهی العفو
زیر چتر کرمت آمده ام ربّ کریم
با علی ـ حیدر کرّار ـ الهی العفو
ای خدای علی و فاطمه! ای رحمت محض!
می زنم در همه جا جار الهی العفو
ذکر من بعد سلامی به حسین بن علی
می شود لحظه ی افطار: الهی العفو

شاعر: محمد فردوسی


برچسب‌ها:
[ شنبه 20 تیر 1394 ] [ 23:59 ] [ xn--mgbuw8aq ]


برچسب‌ها:
[ شنبه 20 تیر 1394 ] [ 23:59 ] [ xn--mgbuw8aq ]

 

 

آمدم مجلس ترحیم خودم،
همه را می دیدم
همه آنها که نمی دانستم
عشق من در دلشان ناپیداست
 
واعظ از من می گفت،
حس کمیابی بود
از نجابت هایم،
از همه خوبیها
و به خانم ها گفت:
اندکی آهسته
تا که مجلس بشود سنگین تر
 
سینه اش صاف نمود
و به آواز بخواند:
"مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"
 
راستی این همه اقوام و رفیق
من خجل از همه شان
من که یک عمر گمان می کردم
تنهایم
و نمی دانستم
من به اندازه یک مجلس ختم،
دوستانی دارم
 
همه شان آمده اند،
چه عزادار و غمین
من نشستم به کنار همه شان
وه چه حالی بودم،
همه از خوبی من می گفتند
حسرت رفتن ناهنگامم،
خاطراتی از من
که پس از رفتن من ساخته اند
از رفاقت هایم،
از صمیمیت دوران حیات
روح من غلغلکش می آمد
گرچه این مرگ مرا برد ولی،
گوییا مرگ مرا
یاد این جمله رفیقان آورد
یک نفر گفت:چه انسان شریفی بودم
دیگری گفت فلک گلچین است،
خواست شعری خواند
که نیامد یادش
حسرت و چای به یک لحظه فرو برد رفیق
دو نفر هم گفتند
این اواخر دیدند
که هوای دل من
جور دیگر بوده است
اندکی عرفانی
و کمی روحانی
و بشارت دادم
که سفر نزدیک است
شانس آوردم من،
مجلس ختم من است
روح را خاصیت خنده نبود
 
یک نفر هم می گفت:
"من و او وه چه صمیمی بودیم
هفته قبل به او، راز دلم را گفتم"
و عجیب است مرا،
او سه سال است که با من قهر است...
 
یک نفر ظرف گلابی آورد،
و کتاب قرآن
که بخوانند کتاب
و ثوابش برسانند به من
گرچه بر داشت رفیق،
لای آن باز نکرد
گو ثوابی که نیامد بر ما
یک نفر فاتحه ای خواند مرا،
و به من فوتش کرد
اندکی سردم شد
 
آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد
آمد آن گوشه نشست،
من کنارش رفتم
اشک در چشم،عزادار و غمین
خوبی ام را می گفت
 
چه غریب است مرا،
آن که هر روز پیامش دادم
تا بیاید،که طلب بستانم
و جوابی نفرستاد نیامد هرگز
آمد آنجا دم در،
با لباس مشکی،
خیره بر قالی ماند
گرچه خرما برداشت،
هیچ ذکری نفرستاد ولی
و گمان کردم من،
من از او خرده ثوابی، نتوانم که ستاند
 
آن ملک آمد باز،
آن عزیزی که به او گفتم من
فرصتی می خواهم
خبرآورد مرا،
می شود برگردی
مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت
نوبت بعد، تو را خواهم برد
 
روح من رفت کنار منبر
و چه آرام به واعظ فهماند
اگر این جمع مرا می خواهند
فرصتی هست مرا
می شود برگردم
 
من نمی دانستم این همه قلب مرا می خواهند
باعث این همه غم خواهم شد
روح من طاقت این موج پر از گریه ندارد هرگز
زنده خواهم شد باز
واعظ آهسته بگفت،
معذرت می خواهم
خبری تازه رسیده ست مرا
گوییا شادروان مرحوم،
زنده هستند هنوز
خواهرم جیغ کشید و غش کرد
و برادر به شتاب،
مضطرب، رفت که رفت
یک نفر گفت: "که تکلیف مرا روشن کن
اگر او مرد،خبر فرمایید،خدمت برسیم
مجلس ختم عزیزی دیگر،منعقد گردیده
رسم دیرین این است،
ما بدان جا برویم،
سوگواری بکنیم"
 
عهد ما نیست ،
به دیدار کسی،کو زنده است،
دل او شاد کنیم
کار ما شادی مرحومان است
 
نام تکلیف الهی به لبم بود،
چه بود؟
آه یادم آمد،
صله مرحومان
واعظ آمد پایین،
مجلس از دوست تهی گشت عجیب
صحبت زنده شدن چون گردید،
ذکر خوبی هایم
همه بر لب خشکید
 
ملک از من پرسید:
پاسخت چیست؟
بگو؟
تو کنون می آیی؟
یا بدین جمع رفیقان خودت می مانی؟
 
چه سوال سختی؟
بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن
زنده باشم بی دوست؟
مرده باشم با دوست؟
زنده باشم تنها،
مرده در جمع رفیقان عزیز
ناله ای زد روحم
و از آن خیل عزادار و سیه پوش و عزیزم پرسید:
 
چرا رنگ لباس ذکر خوبی ها ، سیه باید؟
چرا ما در عزای یکدگر از عشق میگوئیم؟
به جای آنکه در سوگم مرا دریابی از گریه
کنون هستم، مرا دریاب با یک قطره لبخند
چه رسم ناخوشایندی است، تنهادرپیِ سوگ عزیزان ، یادشان کردن
و بعد از مرگ یکدیگر، به نیکی ذکر هم گفتن
 
اگر جمع میان زندگی با دوست ممکن نیست
تو را می خواهمت ای دوست
 
جوابم بشنو ای دنیا
نمی خواهم تو را بی دوست
 
خوشا بودن کنار دوست
خوشا مردن کنار دوست

برچسب‌ها:
[ شنبه 20 تیر 1394 ] [ 23:59 ] [ xn--mgbuw8aq ]

 

از یه شهروند سوئیسی پرسیدم :

شما که دریا ندارین ،پس چرا وزیر دریا نوردی دارین؟
.
....
.
.

گفت : ب همون دلیل که شما وزیر رفاه دارین.

دمش گرم ، واقعا قانع شدم ...


برچسب‌ها:
[ شنبه 20 تیر 1394 ] [ 23:59 ] [ xn--mgbuw8aq ]
یکی از استادهای دانشگاه تعریف میکرد…
چندین سال پیش برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم.
سه چهار ماه از آغاز سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد که در گروههای پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام میشد.

دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست روی نیمکت کناری مینشست و نامش کاترینا بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟
گفت اول باید برنامه زمانی رو به ببینه، ظاهراً برنامه دست یکی از دانشجوها به نام فیلیپ بود.

پرسیدم فیلیپ رو میشناسی؟
کاترینا گفت آره، همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو میشینه!
گفتم نمیدونم کیو میگی!
گفت همون پسر خوشتیپ که معمولا پیراهن و شلوار روشن شیکی تنش میکنه!
گفتم نمیدونم منظورت کیه؟
گفت همون پسری که کیف و کفشش همیشه ست هست باهم!
بازم نفهمیدم منظورش کی بود!

اونجا بود که کاترینا تون صداشو یکم پایین آورد و گفت فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی که روی ویلچیر میشینه…
این بار دقیقا فهمیدم کیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فکر.
آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه که بتونه از ویژگیهای منفی و نقصها چشمپوشی کنه…
چقدر خوبه مثبت دیدن…

یک لحظه خودمو جای کاترینا گذاشتم، اگر از من در مورد فیلیپ میپرسیدن و فیلیپو میشناختم، چی میگفتم؟
حتما سریع میگفتم همون معلوله دیگه!!
وقتی نگاه کاترینا رو با دید خودم مقایسه کردم خیلی خجالت کشیدم…

چقدر عالی میشه اگه ویژگیهای مثبت افراد رو بیشتر ببینیم و بتونیم از نقصهاشون چشمپوشی کنیم.

برچسب‌ها:
[ شنبه 20 تیر 1394 ] [ 23:59 ] [ xn--mgbuw8aq ]
خیلی زمان نگذشت که وداع شروع شد...
پدرم کودکیم کنار لبخندهای بی انتهای تو ناتمام ماند ... و چقدر زود تمام شد برای من خنده بی انتهای تو ......
((شهید حاج مهدی کازرونی))

1390208731579633_large.jpg

 


برچسب‌ها:
[ شنبه 20 تیر 1394 ] [ 23:59 ] [ xn--mgbuw8aq ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آرشيو مطالب
تیر 1394
خرداد 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 آذر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 اردیبهشت 1393 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران