وبلاگ رسمی علی ترکاشوند
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

دانستنی های عجیب در دنیا

 

۱٫ جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

 

۲٫ تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای ۱۵ برای تقلب به

 

 زندان فرستاده می شوند.

 

۴٫ مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال ۷۹ در عراق ممنوع بود.

 

۵٫ در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

 

۶٫ در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

 

۷٫ در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام

 

 کنند.

 

۸٫ در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک مردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده

 

 است یا نه، ممنوع است.

 

۹٫ در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان ۵۰۰ دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن

 

 ازخانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.

 

۱۰٫ در سال ۱۸۸۸ در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف

 

 می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به

 

 صدا درآورند.

 

۱۱٫ در قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین

 

 خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.

 

۱۲٫ در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت

 

 اصلیت سریال ممنوع بود.

 

۱۳٫ تا سال ۱۹۸۴، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست ۱۵۰۰ نفری

 

 در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.

 

۱۴٫ در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم

 

 دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

 

۱۵٫ اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال ۱۷۸۷ حذف کرد.

 

۱۶٫ صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام

 

 می شد.

 

۱۷٫ در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس بازی متهم می شد، اعدام

 

 می شد.

 

۱۸٫ در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت

 

 تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند

 

 پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.

 

۱۹٫ در ۲۴ ایالت آمریکا صغف حنسی عامل اصلی طلاق است.

 

۲۰٫ در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب،

 

 برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.

 

۲۱٫ در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه اشت و دم آن

 

 متعلق به ملکه.

 

۲۲٫ در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.

 

۲۳٫ در ویکتوریای استرالیا پوشیدن شلوارک های صورتی تحریک آمیز در غروب های

 

 شنبه ممنوع است.

 

۲۴٫ در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند.

 

۲۵٫ در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است.

 

۲۶٫ در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.

 

۲۷٫ در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.

 

۲۸٫ در منطقه کنورسویل ویسکانسین آمریکا، مردان در هنگام اوج لذت شهوانی (ارگاسم) همسرانشان حق تیراندازی ندارند.

 

۲۹٫ در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.

 

۳۰٫ در اندونزی مجازات استمنا, مرگ است.

 

۳۱٫ در بخش اروکای ایالت نوادا، بوسیدن زنان توسط مردان سبیلو ممنوع است.

 

۳۲٫ در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است.

 

۳۳٫ در لوای آمریکا، بوسیدن بیش از ۵ دقیقه مجاز نیست.

 

۳۴٫ زمانی در کشور سوئیس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب می آمد.

 

۳۵٫ در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از ۲۰ متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله ۱۵ متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس شده بود، زیرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگران برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت.

 

۳۶٫ در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است.

دانستنی های جالب پزشکی

 

کلیه و سنگ کلیه

 خوردن آب انگور خطر ابتلا به سنگ کلیه را در افراد مستعد ، ۴۴ درصد افزایش می دهد.

 

مغز

 

 مغز هنگام خواب ، فعال تر از وقتی است که شما تلویزیون می بینید.

 

رشد ناخن ها

 

 ناخن انگشت وسط زودتر از ناخن شست رشد می کند.

 

انسان

 در د
برچسب‌ها:
ادامه مطلب

[ چهارشنبه 27 مهر 1390 ] [ 12:05 ] [ xn--mgbuw8aq ]

ناپلئون و قرآن

ناپلئون سیاستمدار معروف جهان ، روزی وارد کتابخانه شد و دستورداد کتابی را برایش بیاورند . مترجم کتابی را که آورد ،قرآن بود و به این آیه برخورد که « ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم و بشرالمومنین » (سوره 17 آیه 9)
و برای وی ترجمه کردند ،پس از بازگشت ، ناپلئون آنشب را به این اندیشه بود و خواب راحتی نداشت . فردا مجدداً در کتابخانه دستورداد تا آیاتی از قرآن را برایش ترجمه کردند و روز سوم نیز ، آنگاه دو جمله تاریخیش را ابراز داشت و گفت : آنچه من احساس کردم و از این کتاب استفاده نمودم این است که اگر مسلمانان به دستورهای جامع این کتاب عمل نمایند روی ذلت و خواری را نخواهند دید . مگراینکه ما در میان آنان و قرآن جدایی بیفکنیم ! 
منبع : « همای سعادت ص96» 


برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 26 مهر 1390 ] [ 11:22 ] [ xn--mgbuw8aq ]

شب اول قبر به روایت شاهد زنده

علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل كردند كه: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» می‏گفت:

در نجف اشرف در نزدیكی منزل ما، مادر یكی از دخترهای اَفَنْدی‏ها (سنی‏های دولت عثمانی) فوت كرد.

این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه می‏كرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع كنندگان تا كنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله كرد كه همه حاضران به گریه افتادند.

هنگامی كه جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد می‏زد: من از مادرم جدا نمی‏شوم هر چه خواستند او را آرام كنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند، ممكن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاك انباشته نكنند، و فقط روی قبر را با تخته‏ای بپوشانند و دریچه‏ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.

دختر در شب اول قبر، كنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است.

پرسیدند چرا این طور شده‏ای؟

در پاسخ گفت: شب كنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب می‏داد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد كه پیامبر من محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)است.

تا این كه پرسیدند: امام تو كیست؟

آن مرد محترم كه در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم»

در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند كه آتش آن به سوی آسمان زبانه می‏كشید.

من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع كه می‏بینید كه همه موهای سرم سفید شده در آمدم.

 

مرحوم قاضی می‏فرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع تطبیق می‏كرد و آن شخصی كه همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بوده‏اند) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع اعتقاد پیدا كرد.

 


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 25 مهر 1390 ] [ 11:40 ] [ xn--mgbuw8aq ]
 

 



 

 

http://upload.bia2model.com/images/vgmr571m7hemtdaq4nf.jpg

 

ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد

تا اینکه دروغی آرامم کند

 

http://upload.bia2model.com/images/vgmr571m7hemtdaq4nf.jpg

 

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم


گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم


گفتی که ستاره شو ، دلی روشن کن

من هم چو گل ستاره ها تابیدم


گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم


گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و تو را به ساحل دیدم


گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم


گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

گل دادم و با ترنّمت روییدم


گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم


گفتم که بهانه ات برایم کافیست

معنای لطیف عشق را فهمیدم

 

http://upload.bia2model.com/images/vgmr571m7hemtdaq4nf.jpg

 


مورچه کارمند وشیر مدیر

 

http://img.tebyan.net/big/1388/03/2342442291411644924312413941722378120522440.jpg

 

مورچه هر روز صبح زود سر كار مي رفت و بلافاصله كارش را شروع مي كرد و با خوشحالي هر روز كار زيادي انجام مي داد. رئيسش كه يك شير بود از اينكه مي ديد مورچه مي تواند بدون سرپرستي بدين گونه كار كند، بسيار متعجب بود. بنابراين سوسكي را كه تجربه بسيار بالايي در سرپرستي داشت و به نوشتن گزارشات عالي شهره بود، استخدام كرد تا اين موضوع را بررسي كند.

اولين تصميم سوسك راه اندازي دستگاه ثبت ساعت ورود و خروج بود. او همچنين براي نوشتن و تايپ گزارشاتش به كمك يك منشي نياز داشت. عنكبوتي هم مديريت بايگاني و تماسهاي تلفني را بر عهده گرفت. شير از گزارشات سوسك لذت مي برد و از او خواست كه نمودارهايي كه نرخ توليد را توصيف مي كند تهيه نموده كه با آن بشود روندها را تجزيه تحليل كند. او مي توانست از اين نمودارها در گزارشاتي كه به هيات مديره مي داد استفاده كند. بنابراين سوسك مجبور شد كه كامپيوتر جديدي به همراه يك دستگاه پرينت ليزري بخرد. او از يك مگس براي مديريت واحد تكنولوژي اطلاعات استفاده كرد.



مورچه كه زماني بسيار بهره ور و راحت بود از اين حد كاغذ بازي افراطي و جلساتي كه بيشتر وقتش را هدر مي داد متنفر بود. شير به اين نتيجه رسيد كه زمان آن فرا رسيده كه شخصي را به عنوان مسئول واحدي كه مورچه در آن كار مي كرد معرفي كند. اين سمت به جيرجيرك داده شد. اولين تصميم او هم خريد يك فرش و نيز يك صندلي ارگونوميك براي دفترش بود. اين مسئول جديد يعني جيرجيرك هم به يك عدد كامپيوتر و يك دستيار شخصي به منظور كمك به برنامه بهينه سازي استراتژيك كنترل كارها و بودجه نياز پيدا كرد.



اكنون واحدي كه مورچه در آن كار مي كرد به مكان غمگيني تبديل شده بود كه ديگر هيچ كسي در آن جا نمي خنديد و همه ناراحت بودند. در اين زمان بود كه جيرجيرك، شير را متقاعد كرد كه نياز مبرم به شروع يك مطالعه سنجش شرايط محيطي وجود دارد. با مرور هزينه هايي كه براي اداره واحد مورچه مي شد شير فهميد كه بهره وري بسيار كمتر از گذشته شده است.



بنابر اين او جغد كه مشاوري شناخته شده و معتبر بود را براي مميزي و پيشنهاد راه حل اصلاحي استخدام نمود. جغد سه ماه را در آن واحد گذراند و با يك گزارش حجيم چند جلدي باز آمد. نتيجه نهايي اين بود: «تعداد كاركنان زياد است».



حدس مي زنيد اولين كسي كه شير اخراج كرد چه كسي بود؟



مسلماً مورچه؛ چون او عدم انگيزه اش را نشان داده و نگرش منفي داشت.
 

 

 http://upload.bia2model.com/images/vgmr571m7hemtdaq4nf.jpg

 


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 25 مهر 1390 ] [ 11:21 ] [ xn--mgbuw8aq ]
 

 http://upload.bia2model.com/images/vgmr571m7hemtdaq4nf.jpg

 سلام

به همه ی شما دوستان نازنین و عزیز

دلم برای همه تون تنگ شده

ببخشید دیر اومدم

یه سفر مشهد هم به برنامه هام اضافه شد

امام رضا طلبید و رفتم

از این به بعد

در خدمت همه ی دوستان گلم هستم

 

http://upload.bia2model.com/images/vgmr571m7hemtdaq4nf.jpg

 

 

میگن خدا همین وراست

تو ذهن خواب من و تو !

 

یه جایی که تا برسی 

 میگن که دیره و برو !

 

میگن اگه صداش کنی

به قلب تو سر میزنه

 

چقدر صدات کنم خدا ؟

  بیا که پایان منه   

  

تو گریه ی ستاره ها

سر رو جاده ها میذارم

 

نمیاد صدای پات

روبه آسمون میبارم

 

من نشستم بعد پایان 

 تو بیا منو شروع کن

 

شمعی تنها رو به بادم 

تو غروب من طلوع کن

 

پنجره ی امیدمو

رو به خدا باز میکنم

 

اونم منو نمیبینه

گریه رو آغار میکنم

 

تو التهاب گمشدم

کسی به یاد من نبود

 

دنبال رد پای تو 

 منو به انتها رسوند

 

افتادم از چشم خدا 

 شکسته بال لحظه هام

 

تکیه کرده غم دنیا 

 رو دل خسته ی تنهام

 

منم اون که مونده پاییز

 زیر بارون جدایی

 

تو منو ببخش ندارم

جز تو هیچ کس و خدایی

 


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 25 مهر 1390 ] [ 11:21 ] [ xn--mgbuw8aq ]

 

 

رفیقان یک به یک رفتن

مرا در خود رها کردن

 

آنان که خود درد من بودن

گمان کردم که همدردن

 

 


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 25 مهر 1390 ] [ 11:21 ] [ xn--mgbuw8aq ]
 

 سلام

یعنی بازم سلام

 

نیلوفر میگه  آهنگ وبلاگ

داغ دل آدموتازه میکنه

چشم نیلوخانم

حتما عوضش میکنم

اصلا هرچی نیلو بگه همونه

 

 

نیا باران زمین جای قشنگی نیست

من از اهل زمینم خوب میدانم

 که گل در عقد زنبور است

ولی سودای بلبل دارد

و پروانه را هم دوست میدارد

 


 

مشخصات واقعی :

اسم : سکینه

تحصیلات : بيسواد

متولد: ده كوره

علایق:دوشیدن شیر گاو و گوسفند

 مشخصات فیسبوکی :

اسم: آرنیکا

 تحصیلات : فوق ليسانس كامپيوتر

متولد:تهران الهیه

 علایق: اسکی و مسابقات فرمول 1

 


اي دبستاني‌ترين احساس من...

یادی از خاطرات دوران دبستان

 

خاطرات كودكي زيباترند

يادگاران كهن مانا ترند

 

 

درس‌هاي سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

 

درس پند آموز روباه وکلاغ

روبه مكارو دزد دشت وباغ

 

 

روز مهماني كوكب خانم است

سفره پر از بوي نان گندم است

 

كاكلي گنجشككي با هوش بود

فيل ناداني برايش موش بود

 

 

با وجود سوز وسرماي شديد

ريز علي پيراهن از تن ميدريد

 

تا درون نيمكت جا ميشديم

ما پرازتصميم كبري ميشديم

 

 

پاك كن هايي زپاكي داشتيم

يك تراش سرخ لاكي داشتيم

 

كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هايش درد داشت

 

 

گرمي دستان ما از آه بود

برگ دفترها به رنگ كاه بود

 

مانده در گوشم صدايي چون تگرگ

خش خش جاروي   با پا روي برگ

 

 

 

همكلاسي‌هاي من يادم كنيد

بازهم در كوچه فريادم كنيد

 

همكلاسي‌هاي درد و رنج و كار

بچه‌هاي جامه‌هاي وصله‌دار

 

 

بچه‌هاي دكه خوراك سرد

كودكان كوچه اما مرد مرد

 

كاش هرگز زنگ تفريحي نبود

جمع بودن بود و تفريقي نبود

 

 

كاش مي‌شد باز كوچك مي‌شديم

لا اقل يك روز كودك مي‌شديم

 

ياد آن آموزگار ساده پوش

ياد آن گچ‌ها كه بودش روي دوش

 

 

اي معلم ياد و هم نامت بخير

ياد درس آب و بابايت بخير

 

اي دبستاني‌ترين احساس من

بازگرد اين مشق‌ها را خط بزن

 

 

 

 


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 25 مهر 1390 ] [ 11:21 ] [ xn--mgbuw8aq ]
 

 

اومدي شبيه بارون

دله من خسته خاكه
 

واسه اون نم نمه چشمات 

 نميدوني چه هلاكه

 

نمي دوني ، نميدوني

 واسه من چقدر عزيزي
 

 

شايدم مي دوني اما

منو باز به هم ميريزي

 

نمي دونم چه رازيه كه

 تو چشمات خونه كرده

 

هر چي هست اونقدر قشنگه

 كه منو ديوونه كرده

 


زلال که باشی

دیگران

 سنگ های کف رود خانه ات را می بینند ...!

بر میدارند و نشانه میروند

 درست سوی خودت.

 


آدم گاهی تهی می شود.....

خالی میشود....

دلش یک گوش می خواهد که فقط برایش حرف بزند.

دلش می خواهد زیر دوش آب

ریز ریز برای خودش اشک بریزد.

دلش می خواهد...

زیر باران ساعت ها قدم بزند و خیس شود.

دلش می خواهدبرود....ولی نرسد!

دلش می خواهد چشمانش را ببندد....

به هیچ چیز فکر نکند!

آدم گاهی دلش یک آغوش امن می خواهد

 


گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت 

 كه تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد

كه وقتی تو اوج تنهایی هستی 

 با چشماش بهت بگه :

 هستم تا ته تهش !

 هستی !؟

 

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد

 

 که خودت انگشت به دهان می مانی


گاهی دلتنگی هایی داری که

 فقط باید فریادشان بزنی

اما سکوت می کنی

گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری

انگیزه ای برای فردا نداری

 و حال هم که...


گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری

 و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...!

 که می شناسی بنشینی

و"فقط" نگاه کنی...


گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

گاهی دلگیری ...

شاید از خودت ...

شاید ...

 

 


 

بگین بباره بارون

 دلم هواشو کرده



بگین تموم شدم من 

 بگین که برنگرده



بهش بگین شکستم

 بهش بگین بُریدم



برهنه زیر بارون

 خرابُ درب و داغون



از آدما  فراری 

 از عاشقا گریزون



بهش بگین شکستم

 بهش بگین بُریدم

 


 

برای دلم گاهی مادری مهربان میشوم

 دست نوازش برسرش میكشم ...

میگویم:غصه نخور،میگذرد..

برای دلم گاهی پدرمیشوم خشمگین میگویم:

 بس كن دیگربزرگ شدی

گاهی هم دوستی میشوم مهربان

دستش رامیگیرم میبرمش به باغ رویا..

دلم،ازدست من خسته است


دفتری بود که گاهی من و تو


می نوشتیم در آن


از غم و شادی و رویاهامان


از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم


من نوشتم از تو:


که اگر با تو قرارم باشد


تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد


که اگر دل به دلم بسپاری


و اگر همسفر من گردی


من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال


تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!


تو نوشتی از من:


من که تنها بودم با تو شاعر گشتم


با تو گریه کردم


با تو خندیدم و رفتم تا عشق


نازنیم ای یار


من نوشتم هر بار


با تو خوشبخترین انسانم…


ولی افسوس


مدتی هست که دیگر

نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!

 

 


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 25 مهر 1390 ] [ 11:21 ] [ xn--mgbuw8aq ]
 

 

از دل برود هر آنکه از دیده برفت

 

 

 

آدمك آخر دنیاست بخند

آدمك مرگ همین جاست بخند

 دست خطی كه تو را عاشق كرد

شوخی كاغذی ماست بخند

 آدمك ساده نشی گریه كنی

كل دنیا سراب است بخند

 آن خدایی كه بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

 

 

سلامت را نميخواهند پاسخ گفت


 سرما در گريبانست.


كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.


نگه جز پيش پا را ديد، نتواند،


كه ره تاريك ولغزانست.


و گر دست محبت سوي كس يازي،


به اكراه آورد دست از بغل بيرون؛


كه سرما سخت سوزانست.


نفس، كزگرمگاه سينه ميآيد برون، ابري شود تاريك.


چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.


نفس كاينست، پس ديگر چه داري چشم


زچشم دوستان دور يا نزديك؟


مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين؟


هوا بس ناجوانمردانه سردست…آي….


دمت گرم و سرت خوش باد!


سلامم را پاسخ گوي، در بگشاي!


منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم.


منم من، سنگ تيپا خورده رنجور.


منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور.


نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم.


بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم .


حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد.


تگرگي نيست، مرگي نيست،


صدائي گر شنيدي، صحبت سرما و دندانست.


من امشب آمدستم وام بگزارم.


حسابت را كنار جام بگذارم.


چه ميگوئي كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟


فريبت ميدهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست.


حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستانست.


و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده،


به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهانست.


حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسانست.


سلامت را نميخواهند پاسخ گفت.


هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان،


نفسها ابر، دلها خسته و غمگين،


درختان اسكلتهاي بلور آجين،


زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه


غبار آلوده مهر و ماه،


زمستانست

 

 


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 25 مهر 1390 ] [ 11:21 ] [ xn--mgbuw8aq ]
 

 

در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست

 

برخیز تا بگریند 

 

 


 

 برای دوست داشتن وقت لازم است

 

اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است

 


 

چه داروی تلخی است

 

 وفاداری به خائن


صداقت با دروغگو


و مهربانی با سنگدل

 


 

از الان تا هفته ی آینده تو این وب عروسیه

پنجشنبه ی همین هفته

قراره یه اتفاقات خوبی بیفته

شما هم دعوتین

کرمانشاه طاق بستان باغ سرو نقره ای

هرکی تونست بیاد

 

 


 

نمیدونم چه خبره

امروز هر وبی رو که باز کردم

یا میخواست خداحافظی کنه و بره یا رفته بود

خودمم هزاربار این کارو کردم

اما بچه ها نزاشتن

آدم عصبانیه  یه چیزی میگه

اما بازم دلش واسه همه چی تنگ میشه

بزارین یه چیزی بگم

یه بنده خدایی بود که اول به وبلاگ میگفت سایت

اما حالا میگه تو بلاگت کامنت گذاشتم چرا نخوندی ؟

 

 

 عجب دنیای خرابیه

میگن آب که سربالا به قورباغه ابو عطا میخونه

  


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 25 مهر 1390 ] [ 11:21 ] [ xn--mgbuw8aq ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آرشيو مطالب
تیر 1394
خرداد 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 آذر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 اردیبهشت 1393 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران