وبلاگ رسمی علی ترکاشوند
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

بهترين عبادت
از حضرت رسول(ص) منقول است که: «عبادت هفتاد جزء است وبهترين آنها طلب حلال است».
درحديث ديگر فرمود: « هر که شب بخوابد وامانده از طلب حلال، چون شب به سر آيد، آمرزيده شده باشد.»(1)
طلب مال از حلال
چنانچه از احاديث معتبره ظاهر مي شود، طلب مال از راه حلال کردن خوب است؛ بلکه واجب ولازم است؛ اما آن طلب را مانع عمل به سنت هاي پيغمبر کردن، يا اعتماد بر طلب خود کردن خوب نيست؛ بلکه بايد عمل به فرايض وسنن الهي بکند وچنانچه فرموده اند قدري از سعي بکند وبداند که با وجود سعي، مُعطي خداست واز اوطلب نمايد وبه سبب اين سعي از ياد او غافل نشود؛ چنانچه حق تعالي مدح کرده است ايشان را:«مرداني که غافل نمي کند ايشان را تجارت وبيع از ياد خداو از اقامه صلات ودادن زکات».
وبعد از تحصيل به آنچه به هم رسد، بايد قناعت کرد واگر از حلال کم به هم رسد برخود مشقت مي بايد. گذاشت ودراين صورت ترک لذت ها کردن وجامه هاي درشت وکهنه پوشيدن خوب است، که متوجه حرام نشود، واگر خدا وسعت وفراخي در رزق دهد، بعد از اداي حقوق واجبه الهي توسعه برخود وعيال ومؤمنان واعانت فقرا ومساکين بايدکرد.(2)
تحصيل نعمت دنيا
ترک لذت ها را في نفسه کمال دانستن خوب است،که درمجلسي وارد شويد وبه طعام لذيذي ايشان را دعوت نمايند نخورند،که ما رياضت مي کشيم،و اينها را نمي خوريم.اين مذموم است.اما اگر براي فقير وبي چيزي يا اعانه مؤمني برخود تنگ گيرد خوب است وهمچنين در مرکب وخانه وغير اينها از مايحتاج خود.
چنانچه کليني به سند معتبر روايت کرده است که سفيان ثوري به خدمت حضرت امام جعفر صادق(ع)آمد. ديد که آن حضرت جامه اي درنهايت سفيدي ونزاکت پوشيده اند؛مانند پرده اي که درزير پوست تخم مرغ باشد.سفيان گفت:«اين جامه ،جامه تو نيست که پوشيده اي وجامه اي به اين نفاست نبايد بپوشي.»حضرت فرمودند:«بشنو ازمن وآنچه مي گويم حفظ کن،که در دنيا وآخرت براي تو خوب است اگر بر سنت پيغمبر بميري وترک بدعت ها بکني!بدان که حضرت رسول(ص)در زمان خشکي بودندکه ميان مسلمانان تنگي بسيار بود.به آن نحو که شنيده اي سلوک مي کردند.اما وقتي که دينار وگندم وفراخي در روزي به هم رسد، سزاوارترين مردم به صرف کردن نعمت ها ،ابرار ونيکوکارانند؛نه فجار وبدان،ومؤمنان ،نه منافقان،و مسلمانند، نه کافران.پس چرا جامه مرا انکارو مذمت کردي اي ثوري!والله با اين لباس واين حال که ازمن مي بيني ،ازروزي که خود را شناخته ام هيچ صبح وشامي برمن نگذشته است که خدا را در ما ل من حقي مانده باشدو نداده باشم يا به مصرفش صرف نکرده باشم!(3)
مذمت ترک دنيا
جماعتي درسعي وکار آخرت شده اند که با لکليه دست از دنيا برداشته اند وايشان شب وروز در غم آخرت وپشيماني از عمل هاي ناشايسته، موافق معني آيه اي که قبل از اين مذکور شد که در دنيا رفاهيت نيست ، ترک دنيا کرده اند ودست از کسب وکار کشيده، درگوشه اي معتکف شده اند واينکه از مال واموال ونفس وهوا فارغ، واز دست مردم خلاص يافته، دربقعه عزلت نشيني ومغاره گزيني؛(4) چنان که شيخ سعدي گفته:
آنان که به کنج عافيت بنشستند
دندان سگ ودهان مردم بستند
هر چند اسباب فراغت است؛ ولکن مناسب حال امت حضرت رسول اکرم(ص) نيست؛ زيرا که آن حضرت فرموده: « الحمدالله امت من مثل امتان پيشين درمغاره ساکن نمي شوند بي نان وتوشه. گاه باشد که دو روز يا سه روز مائده نرسد وآن مرد را صبر وتوکل نرسد ودلش به وسوسه شيطان از راه رفته، کافر گردد.»
وديگر آنکه ثواب عظيم واجر بسيار وجزاي بي شمار در آن است که کس با مردم از روي الفت ورأفت سلوک ومدارا کند واز رنگ ها وبوي ها وطعم ها، کسب کرده وتمتع گيرد وبه صرافت طبع، ترک آنچه ديده وشنيده کند؛ نه به دوري وانقطاع؛ و ازامور ناشايسته اين است که کسي گوشه نشين شده ودر به روي خويش بسته از جميع کمالات محروم ومأيوس گردد؛ وحضرت رسول(ص) فرموده: «خيرُ الاُمور اَوسطها.»(5) پس از اين حديث معلوم شد که طلب کردن به تمام شدت ومشغول شدن به نهايت غفلت، کمال جهل وناداني خواهد شد وترک دنيا کردن ودر مغاره نشستن هم به دليل «خير الامور اوسطها» غير جايز ونالايق است.لهذا بهتر آن است که معتدلانه سعي در شئون دنيويه به قدر امکان نموده وکوشش درامور و معيشت يوميه از امور واجبه است.
اگر به کلي لذت ها را نيافته ومشاهده قدرت نکرده باشد ورنگ ها را نديده باشد، چگونه از آثار قدرت کامله خبر تواند يافت؟ مثلاً کسي که عسل نخورده باشد، چه داند که قادر قدرت نما ازشاخ وبته چنان شهدي ايجاد فرموده، واگر به سير باغ ها نرفته باشد وميوه ها وگل ها را با طعم ورنگ وبو تشخيص نکرده باشد، شبهه اي نيست که آن کس از درک آثار قدرت عاري باشد. پس هر کس که در بازار وکوچه ومحله مي گردد ومشاهده باغ وگلزار وصحرا و کشت زار وزراعت مختلف الانواع مي نمايد، بر آثار صنعت صانع اطلاع مي يابد واگر نه، عاري وعاطل خواهد بود.(6)
جمع کردن مال
از جمع آوردن مال غافل مباش وجهد کن تا هر چه فراآوري وجمع کني، از نيکوترين محل بر وجه حلال باشد تا بر تو گوارنده بودوآن را ثباتي وبقايي باشد وبه هر باطل از دست مده وضايع مگردان؛ چه گفته اند نگاه داشتن مال مشکل تر از جمع آوردن است. پس به هنگام ضرورت ودر بايست خرج کن وآنچه خرج کني سعي کن واجتهاد نما که هر چند زودتر عوض آن باز جاي نهي؛ چه چون برگيري وبدل آن حاصل نيايد، اگر گنج قارون بود، سر آيد.اما چندان محبت مال در دل راه مده ومشعوف آن به مرتبه اي مشو که آن را ابدي شناسي؛ تا اگر روزي حادثه اي روي نمايد وضايع گردد، به غايت دل تنگ ومحزون نگردي.
گر جهاني زدست تو برود
مخور اندوه که آن چيزي نيست
عالمي نيزت ار به دست آيد
اعتبارش مکن که چيزي نيست(7)
حفظ مال
ومال اگر چه بسيار بود، بايدکه به تدبير به کاربري؛ چه اندک به تدبير بهتر که بسيار بي تدبير. واگر بسياري از تو بماند، بهتر که به اندکي نيازت آيد.
حکما گفته اند: به دشمنان رها کردن، بهتر از دوستان خواستن. نگاه داشتن به که به نياز جستن.واگر چه مايه اندک بود، نگاه داشتن واجب دان؛ چه هر که اندک نگاه نتواند داشت، حافظ بسيار نيز نتواندبود.
زيان کار مباش؛ چه ثمره آن نيازمندي است وثمره نيازمندي، خواري. کار خويش بر کار غير مقدّم دان؛ ليکن دراتمام مهام(8) دوستان ومردمان تقصير مکن وساعي باش.
کوش تا خلق را به کار آيي
تا به خدمت جهان بيارايي
چون گل آن به که بوي خوش داري
تا در آفاق خوي خوش داري
نه شنيدي که آن حکيم چه گفت
خواب خوش ديد هر که شب خوش خفت(9)
کوشش درکسب روزي
کوشا باش تا آبادان گردي. فروتن باش تا بسيار دوست باشي.خرسند باش تا توانگر شوي. آنچه به رنج به دست آيد، از کاهلي وغفلت ضايع کردن نه از خرد باشد وهنگام تنگ دستي ونياز پشيماني وتأسف سود ندارد؛ ولي چون رنج خود بري، بکوش تا برش خود خوري وعوض آن رنج ها راحتي بيابي؛ چه چون نفس نفيس نياسايد، صاحب آن نفس، ظالم وکاسب آن مال، خاسر باشد.(10)

پي نوشت ها :
 

1- همان.
2- گزيده عين الحياة، ص 69.
3- همان، ص 71.
4- مغاره: غار، کنج، پستو؛ مغاره گزيني: غارنشيني، عزلت وانزوا از مردم.
5- بهترين کارها، حد ميانه ومتعادل ترين آنهاست.
6- کليات شيخ بهايي (موش وگربه)، صص 191و 192.
7- انيس الناس، ص 82.
8- مهام:مهمات، نيازها وضروريات.
9- انيس الناس ، صص 82و 83.
10- انيس الناس، ص 84
 

منبع:نشريه گنجينه شماره 84

برچسب‌ها:
[ جمعه 03 تیر 1390 ] [ 19:10 ] [ xn--mgbuw8aq ]

در خصوص نقش و جايگاه ارجمند كار و كارگر در گستره فرهنگ اين ديار ، سخن بسيار است و بي هيچ مبالغه ‌اي مي‌توان گفت كه ايرانيان از پيشگامان درك ژرف اين مفاهيم گرامي و والا بوده‌اند.

در فرهنگ ايراني - به شهادت تاريخ - همواره « كار » ارج نهاده شده و كاهلي و تن آسايي موجب نكوهش و مذمت قرار گرفته است.

در پرتو آيين مبين اسلام ، ايرانيان با دل و جان به احكام اين دين حيات بخش كه كار را عبادت دانسته و براي كارگران مقام و احترام ويژه‌اي قائل است، گرويده‌اند و براساس اين تعاليم و رهنمودها، ادبيات اين سرزمين به عنوان يكي از مقدس ترين جلوه‌هاي ادبيات جهان شكل گرفته است. ادبياتي كه ملهم از آيات قرآن كريم ، احاديث نبوي و روايات پيشوايان عالي قدر مكتب نوراني تشيع است. در ادبيات غني و شكوهمند ايران همواره از كار و كارگران به نيكي و عظمت ياد شده و به تحقيق در ادبيات هيچ سرزميني تا اين اندازه برچنين عناصري تكيه و تاكيد نشده است.

در اشعار سخنوران گرانقدر و نامدار ادب پارسي، كار، عنصر رهايي جوامع از پليدي‌ها و مذلت‌ها و عامل ارتقا و توسعه معرفي شده و از كارگران به عنوان مردمان شريفي كه نقش مهم و ارزشمندي درگردش چرخهاي جامعه دارند ياد شده است. در واقع گفتني‌ها در اين باره بسيار فراوان است تا جايي كه مي‌توان به آثار بسياري در ادبيات كارگري كه شاخه‌اي از ادبيات اجتماعي ايران و جهان است اشاره داشت و جا دارد كه اين آثار مورد توجه و تعمق افزونتري قرار گيرد.

جايگاه فرهنگ كار در استقلال جامعه :

احساس تعهد و مسئوليت‌پذيري، وجدان كاري، تلاش افزونتر و روحيه بالندگي از عوامل مهمي هستند كه نقش ارزنده و غيرقابل انكاري در توسعه اجتماعي و نيز بهبود رابطه ميان كارگر و كارفرما را موجب مي‌شوند.

اصولا گسترش همدلي اجتماعي نيازمند ايجاد زمينه‌هاي درك و تفاهم عميقي است كه اين مهم ميسر نخواهد شد مگر از طريق بسط فرهنگ مبتني برآموزه‌هاي اخلاقي و معنوي.

تاريخ حيات بشر، مبين اين واقعيت است كه انسانها براي پيشرفت همه جانبه به سمت همگرايي راه برده‌‌اند و به هر ميزان درك متقابل و معنويت در جوامع فزوني يافته، آهنگ ترقي نيز شتاب چشمگيرتري به خود گرفته و بالعكس. به اين اعتبار هيچ جامعه‌اي را نمي‌توان بي‌نياز از رويكرد به فرهنگ دانست، بويژه آنكه تمام جوامع در پي رونق و شكوفايي همه جانبه هستند و امكان‌پذير شدن اين مفهوم وسيع، ارتباط مستقيمي با توسعه فرهنگ كار دارد.

در كشورهاي پيشرفته جهان اين نكته به تحقيق به اثبات رسيده است كه افزايش توليد، ارتقاي بهره‌وري و بالا رفتن سطح كيفي محصولات، ارتباط مستقيم و غيرقابل انكاري با مناسبات و فرهنگ حاكم برآن، و ادبيات رايج و جهت‌مندي آن دارد. به عبارت ديگر تمام جوامع محتاج به حاكميت ادبيات پويا، هدفمند و عادلانه‌اي هستند كه حقوق انسانها را محترم بشمارد و تلاش آنان را قدر نهاده و آنها را براي دستيابي به فردايي روشن‌تر تشويق و ترغيب نمايد.

اشعاري كه در منزلت كار سروده شده است و يا در ستايش كارگران و جلوه‌هاي گوناگون تلاش و نحوه زندگاني ثمرآفرين آنان، و دشواري‌هايي كه به اشكال مختلف با آن دست به گريبان هستند، بي‌گمان آثار گرانبهايي است كه از جهات گوناگوني مي‌تواند مورد استفاده خاص و عام قرار گيرد.

اشعاري كه در قلمرو كار آفريده شده از آنجا كه نقش ترغيب كننده و برانگيزاننده‌اي دارد، مي‌بايست از طريق رسانه‌ها بيشتر به سمع و نظر مخاطبان برسد تا شور و تلاش و آفرينندگي در جامعه شتاب افزونتري يابد و اشتياق به كار و كارآفريني كه موجب توسعه و ترقي جامعه است، نمايان‌تر گردد.

انتشار آثاري كه محتواي آن بيان زندگي پرتلاش كارگران است نيز از يك سو ارائه تصويري از عظمت كوشش كارگران و از ديگر سو آشنايي جامعه با سختي ها و مرارتهايي است كه اين قشر كوشا متحمل مي‌شوند تا جامعه از حاصل سعي آنها زندگي برخوردارتري داشته باشد كه اين مهم مي‌تواند نگرش اجتماعي توده‌هاي مردم را به اين قشر ارتقا بخشد.

ذكر اين نكته نيز ضروري است كه نبايد تعريف كار و كارگر را محدود و منحصر كرد زيرا چنين رويكردي در جوامع كمونيستي، پيامدها و نتايج چندان مثبتي نداشته است، در حالي كه دركشورهاي پيشرفته جهان، كارگر و كار از چنان مفهوم وسيعي برخوردار بوده كه تمامي آحاد جامعه را مشمول شده است. به عبارت ديگر به هر ميزان كه بروسعت دايره مفهوم كار و كارگر افزوده شود و تقدس و تكريم نسبت به آن افزايش يابد، نتايج مطلوب‌تر و موثرتري حاصل خواهد شد و در اين ميان نبايد از كاركردهاي هنر و ادبيات غافل بود.

فرهنگ كار در آينه ملل ديگر :

اهميت فرهنگ كار تا بدانجاست كه هيچ ملتي را نمي‌توان يافت كه نسبت به تعظيم و تكريم و ترويج و اشاعه اين فرهنگ اميد‌آفرين و رهايي بخش، بيگانه باشد. به عبارت ديگر در آثار فرهيختگان و هنرمندان جهان بخش قابل توجهي به پرداختن به اين مهم - با موضوعات و مضامين گوناگون- اختصاص يافته است. تا به آنجا كه برخي از سخنوران فرزانه اين سرزمين‌ها عمر خويش را به طور كلي مصروف پرداختن به اين موضوع نموده و از اين حيث شهرت يافته‌اند.

اصولا يكي از شاخصه‌هاي ادبا و سخن‌سرايان انديشور و بزرگ جهان، بهره‌مندي آثار آنان از عنصر تفكر و بهره جستن از قابليت تماشاي ژرف پيرامون خويش است كه موجب مي‌‌شود اين آثار در زندگي و سرنوشت جوامع، تاثير بنيادين و افزونتري برجاي بگذارد.

« كار » با تمام موضوعات مرتبط به آن سرشار از جلوه‌هاي زيبا، دلپذير و تفكر برانگيزي است كه درك و بيان آن تنها از عهده شاعران، نويسندگان و هنرمندان هوشمند و خلاق برمي‌آيد.

بخش قابل ملاحظه‌اي از شاهكارهاي ادبي جهان آثاري است كه روايتگر تلاش مجدانه و خستگي‌ناپذير انسانها جهت غلبه بر دشواري‌ها و فراهم آوردن جهاني بهتر و آبادتر براي زندگي است و همين مفهوم، دستمايه آفرينش آثاري بوده است كه اين رسالت انسان‌ساز را به آدميان، يادآوري و آنان را در اين طريق به تكاپوي بيشتر ترغيب كرده است.


برچسب‌ها:
[ جمعه 03 تیر 1390 ] [ 19:10 ] [ xn--mgbuw8aq ]
فرهنگ كار در اسلام چه‌ جایگاهی‌ در مبانی‌ دینی‌ و اعتقادی‌ مادارد؟ آیا فرهنگ‌ موجود كار در جامعه‌ ما بافرهنگ‌ دینی‌ و ملی‌مان‌ هماهنگ‌ و همخوان‌است‌؟ آیا دین‌ اسلام‌ ما را به‌ كار و كوشش‌ و تلاش‌دعوت‌ كرده‌ است‌ یا به‌ تن‌پروری‌؟ حقیقت‌ این‌است‌ كه‌ هم‌ فرهنگ‌ دینی‌ ما و هم‌ فرهنگ‌ ملی‌ مامشوق‌ كار و كوشش‌ است‌ و فرهنگ‌ كار فعلی‌ ما با باورهای‌ دینی‌ و ملی‌ متضاد است‌. پیامبرعظیم‌الشان‌ اسلام‌ حضرت‌ محمد مصطفی‌(صلی الله علیه و آله و سلم) دست‌ كارگر را می‌بوسید و از افراد بیكار و تنبل‌خشنود و راضی‌ نبود و همواره‌ در كاركردن‌ ازدیگران‌ پیشي‌ می‌گرفت‌، اما وضعیت‌ امروز جامعه ‌ما به‌ جایی‌ رسیده‌ است‌ كه‌ كار كردن‌ عیب‌ است‌ و بچه‌های‌ كارگران‌ و كشاورزان‌ ترجیح‌ می‌دهند كه ‌عنوان‌ كار پدر خود را جایی‌ اعلام‌ نكنند.
این‌ درشرایطی‌ است‌ كه‌ سایر ملت‌ها به‌ خصوص ‌ملت‌های‌ اروپایی‌ و مردم‌ غیرمسلمان‌ جهان‌ به ‌شدت‌ برای‌ كار ارزش‌ قائل‌ هستند و در كار وكوشش‌ و عمل‌ به‌ دستورات‌ و توصیه‌های‌ قرآن‌مجید و روایات‌ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم‌) و ائمه‌ اطهار (علیهم السلام‌) درزمینه‌ كار از ما پیشی‌ گرفته‌اند.
●  جایگاه‌ فرهنگ‌ كار در اسلام‌
یكی‌ از موضوع‌هایی‌ كه‌ همیشه‌ مورد تاكیددین‌ اسلام‌ قرار گرفته‌، بحث‌ كار و كوشش‌ و پرهیزاز بطالت‌ و مبنا قرار دادن‌ كار برای‌ شكوفایی‌استعدادهای‌ انسان‌ و تربیت‌ اوست‌ و این‌ امر هم‌در قرآن‌ و هم‌ در سنت‌ قابل‌ مشاهده‌ است‌.مرحوم‌ استاد مرتضی‌ مطهری‌ در كتاب‌ تعلیم‌ وتربیت‌ در اسلام‌، یكی‌ از بهترین‌ راه‌های‌ تربیت‌افراد را كار می‌داند و حدیث‌ شریفی‌ از نبی‌ اكرم‌(صلی الله علیه و آله و سلم‌) نقل‌ می‌كند كه‌(النفس‌ ان‌ لم‌ تشغله‌ شغلك‌)یعنی‌ اگر تو خودت‌ را متوجه‌ كاری‌ نكنی‌، نفس‌ تورا مشغول‌ به‌ خودش‌ می‌كند.
بنابراین‌ از نظرمبنایی‌، ما آموزه‌های‌ گرانبهایی‌ درباره‌ كار داریم‌كه‌ متاسفانه‌ مانند بسیاری‌ از آموزه‌های‌ دیگر دینی‌ما در كتابخانه‌ها مضبوط و كمتر در میدان‌ عمل‌ به‌آن‌ توجه‌ شده‌ است‌. در قرآن‌ مجید، آیات‌زیادی‌ درباره‌ ارزش‌ كار و تاكید بر عمل‌ صالح‌وجود دارد. قرآن‌ به‌ شدت‌ انسان‌ را از حرف‌زدن‌های‌ بی‌عمل‌ منع‌ و همواره‌ تاكید می‌كند كه‌فضل‌ خدا نصیب‌ كسانی‌ خواهد شد كه‌ اهل‌ جهد وكوشش‌ و تلاش‌ باشند. در آیات‌ ۳۹ تا ۴۱ سوره‌نجم‌ آمده‌ است‌: و این‌ كه‌ برای‌ انسان‌ بهره‌ای‌ جزسعی‌ و كوشش‌ او نیست‌ و سعی‌ او به‌ زودی‌ دیده‌می‌شود و سپس‌ به‌ او جزای‌ كافی‌ داده‌ خواهدشد. در یكی‌ دیگر از آیات‌ آمده‌ است‌: آن‌ كسی‌كه‌ سرای‌ آخرت‌ را بطلبد و سعی‌ و كوشش‌ خود رابرای‌ آن‌ انجام‌ دهد، در حالی‌ كه‌ ایمان‌ داشته‌باشد، سعی‌ و تلاش‌ او پاداش‌ داده‌ خواهد شد.
(سوره‌ اسراء، آیه‌ ۱۹)
براساس‌ یكی‌ دیگر از آیات‌ قرآن‌، هر كسی‌مسئول‌ كاری‌ است‌، كه‌ انجام‌ داده‌ و بایدعكس‌العمل‌ آن‌ را چه‌ خوب‌ و چه‌ بد پذیرا باشد.در آیه‌ ۳۸ سوره‌ مدثر به‌ صراحت‌ این‌ موضوع‌مطرح‌ شده‌ است‌ كه‌ هر كسی‌ در گرو اعمال‌خویش‌ است‌. آیه‌ ۹۷ سوره‌ نحل‌ بیانگر این‌مطلب‌ است‌ كه‌ هر كس‌ عمل‌ صالح‌ كند، خواه‌ مردباشد، خواه‌ زن‌، به‌ او حیات‌ پاكیزه‌ می‌بخشیم‌ وپاداش‌ آنها را به‌ بهترین‌ اعمالی‌ كه‌ انجام‌ داده‌اند، خواهیم‌ داد.
 ● ارزش‌ كار در سنت‌
در روایات‌ است‌ وقتی‌ كه‌ پیغمبر اكرم‌ (صلی الله علیه و آله و سلم‌) ازجنگ‌ تبوك‌ برمی‌گشتند،(سعد) یكی‌ از انصار به‌استقبال‌ ایشان‌ آمد و با وی‌ مصافحه‌ كرد. حضرت‌دیدند كه‌ دست‌های‌ او زبر و خشن‌ شده‌ و پینه‌بسته‌ است‌، از وی‌ سوال‌ فرمودند چه‌ كار كردی‌ كه‌دست‌هایت‌ این‌ قدر خشن‌ شده‌ است‌؟ سعدعرض‌ كرد یا رسول‌ا... زیاد بیل‌ زده‌ام‌. چون‌مجبور بودم‌ برای‌ نان‌ زن‌ و بچه‌ام‌ كار كنم‌.حضرت‌ دست‌های‌ سعد را گرفتند و بوسیدند وفرمودند: این‌ دستی‌ است‌ كه‌ در آتش‌ نخواهدسوخت‌. نظیر این‌ مطالب‌ در زندگی‌ پیامبر و ائمه‌اطهار زیاد است‌. این‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ كار وكارگری‌ در نزد اولیا خدا چقدر ارزش‌ و عظمت‌دارد.
▪ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ (صلی الله علیه و آله و سلم‌) می فرمایند:
كسی‌ كه‌ برای‌تامین‌ زندگی‌ خانواده‌اش‌ زحمت‌ می‌كشد،همچون‌ كسی‌ است‌ كه‌ در راه‌ خدا جهاد می‌كند -بر امت‌ خویش‌، بیش‌ از هر چیز از شكم‌ پرستی‌ وپرخوابی‌ و بیكاری‌ بیمناكم‌ - از رحمت‌ خدا دوراست‌ هر كس‌ كه‌ بار زندگی‌ خویش‌ را به‌ روی‌دوش‌ مردم‌ افكند - خداوند متعال‌ دوست‌ داردهنگامی‌ كه‌ یكی‌ از شما مسلمانان‌ كاری‌ را انجام‌می‌دهد با دقت‌ لازم‌ كارش‌ را ارائه‌ دهد - آن‌كس‌ كه‌ از زحمت‌ و تلاش‌ و دسترنج‌ خویش‌خورد، در روز قیامت‌ مثل‌ برق‌ از پل‌ صراطمی‌گذرد.
▪ حضرت‌ علی‌ (علیه السلام‌) می فرمایند:
برترین‌ كار آن‌ است‌ كه‌رضای‌ خدا در آن‌ خواسته‌ شود - انسان‌ مومن‌همیشه‌ اوقات‌ مشغول‌ كار است‌ - كسی‌ كه‌ كار كند،نیرویش‌ افزون‌ گردد. روزی‌ها دارای‌ وسیعه‌ وسببی‌ هستند، بنابراین‌ در به‌ دست‌ آوردن‌ روزی‌،به‌ روش‌ خوب‌ و پسندیده‌ عمل‌ كنید و نیكویی‌ رابكار برید - خداوند انسان‌ دارای‌ شغل‌ و حرفه‌ كه‌امانتدار باشد را دوست‌ می‌دارد - بر شما باد كه‌دست‌ از كار و تلاش‌ برندارید چه‌ در حال‌ نشاط وچه‌ در حال‌ كسالت‌ - به‌ وسیله‌ كار و كوشش‌، ثواب‌و پاداش‌ بدست‌ می‌آید نه‌ با كسالت‌ و تنبلی‌ - به‌وسیله‌ كارهای‌ شایسته‌ و نیك‌، درجات‌ وارزش‌های‌ انسان‌ها بالا می‌رود - عمل‌ و كارمعرف‌ انسان‌ مومن‌ است‌ - هیچ‌ كس‌ از شما در راه‌خدا شب‌ را به‌ صبح‌ نرسانید كه‌ با ارزشتر از كسی‌ كه‌برای‌ رفع‌ نیازهای‌ خود و خانوده‌اش‌ تلاش‌می‌كند - هر كسی‌ به‌ استقبال‌ كارها رود، دارای‌بصیرت‌ می‌شود - از تاخیر در كارها بپرهیزید،همچنین‌ از دست‌ دادن‌ فرصت‌ انجام‌ كارهای‌خوب‌، زیرا آن‌ موجب‌ پشیمانی‌ خواهد بود -كسالت‌ و تنبلی‌ آخرت‌ را نابود می‌كند.
▪ امام‌ جعفرصادق‌ (علیه السلام‌ می فرمایند:
ملعون‌ است‌ كسی‌ كه‌ بار زندگی‌ خودرا بر دوش‌ دیگران‌ افكنده‌ باشد. در طلب‌ روزی‌خود سستی‌ نورزید، زیرا پدران‌ شما زحمت‌می‌كشیدند و تلاش‌ می‌كردند تا آن‌ را به‌ دست‌آورند. با اعمال‌ خود دعوت‌ كننده‌ مردم‌ باشید ونه‌ با زبان‌تان‌.
▪ امام‌ باقر (علیه السلام‌) می فرمایند:
هرگز به‌ آن‌ چه‌ نزد خداوندمتعال‌ است‌ دست‌ پیدا نمی‌كنید مگر به‌ وسیله‌عمل‌.
 ● ارزش‌ كار در فرهنگ‌ ملی‌ ما
كار در فرهنگ‌ ملی‌ ما نیز جایگاه‌ بسیار باارزشی‌دارد. ادبیات‌ ما مملو از مطالبی‌ است‌ كه‌ مشوق‌ وموید پركار بودن‌ انسان‌ است‌. تعلیم‌ و تربیت‌،اخلاق‌ و فرهنگ‌ ایرانی‌ نیز همواره‌ بر این‌ نكته‌تاكید داشته‌ است‌ كه‌ كار سرمایه‌ جاودانی
 انسان‌است‌. تا همین‌ چند سال‌ پیش‌ اكثر خانواده‌هاوقتی‌ بچه‌های‌شان‌ به‌ سن‌ و سال‌ نوجوانی‌می‌رسیدند، آنها را با كار و كارگری‌ آشنا می‌كردندو اكثر دانش‌آموزان‌ و حتی‌ دانشجویان‌ تا دو دهه‌پیش‌ در ضمن‌ تحصیل‌ كار می‌كردند و این‌ یك‌افتخار بزرگ‌ برای‌ جوانان‌ و نوجوانان‌ بود كه‌خودشان‌ به‌ مرحله‌ای‌ از زندگی‌ رسیده‌اند كه‌می‌توانند با كار كردن‌ روی‌ پای‌ خود بایستند واستقلال‌ پیدا كنند.
اما متاسفانه‌ در سال‌های‌ اخیربا رواج‌ فرهنگ‌ سرمایه‌داری‌ در كشور آن‌ هم‌ ازكثیف‌ترین‌ نوع‌ سرمایه‌داری‌ یعنی‌ سرمایه‌داری‌تجاری‌ (نه‌ سرمایه‌داری‌ صنعتی‌) كه‌ متكی‌ بردلالی‌ و واسطه‌گری‌ و ربا و نزول‌خوری‌ و زندگی‌انگلی‌ است‌، شرایطی‌ پیش‌ آمد كه‌ كار و كارگری‌در اذهان‌ عمومی‌ ننگ‌ و عار قلمداد شد. نصرا...كوهی‌) یكی‌ از كفاشان‌ دست‌ دوز قدیمی‌ در این‌رابطه‌ می‌گوید:(زمانی‌ كه‌ ما وارد این‌ كار شدیم‌هم‌ درآمد این‌ كار كفاف‌ زندگی‌ ما را می‌كرد و هم‌این‌ كه‌ اعتبار و منزلت‌ اجتماعی‌ این‌ كار بالا بود،اما متاسفانه‌ امروز شرایطی‌ حاكم‌ شده‌ است‌ كه‌ نه‌درآمد كاری‌ این‌ نوع‌ كارها خوب‌ است‌ و نه‌ اعتبارو منزلت‌ آن‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ جوانان‌ زیربار این‌نوع‌ كار ها نمی‌ روند.
 
منبع : www.aftab.ir

برچسب‌ها:
[ جمعه 03 تیر 1390 ] [ 19:10 ] [ xn--mgbuw8aq ]

با توجه به نامگذاري سال 1389 از سوي مقام معظم رهبري با عنوان « همت مضاعف و كار مضاعف »، 40 حديث نوراني از ائمه معصومين عليهم السلام با محوريت كار، عمل و تلاش در پي مي‌آيد:

1 ـ رسول الله (ص) : الايمان في عَشرةٍ: المعرفة والطاعة واعلم والعمل والورع والاجتهاد والصّبر واليقين والرضا والتسليم، فايّها فقد صاحبه بطل نظامه.

(بحارالانوار ج 28، ص 175)

پيامبر اكرم (ص): ايمان در ده چيز اسـت: شناخت، فرمانبري از خدا، علم، عمل، پاكدامني، سخت‌كوشي، شكيبايي، يقين، خشنودي و تسليم در برابر خدا. هر يك از اين ده ركن كم شود، رشته ايمان از هم پاشيده مي‌شود.

2 ـ عنهم عليهم السلام: جدّوا واجتهدوا، وإن لم تعلموا فلا تعصوا، فإنّ من يبني ولا يهدم يرتفع بناؤه وإن كان يسيراً، وأنّ من يبني ويهدم يوشك أن لا يرتفع بناؤه.

(بحارالانوار ج 8، ص 286)

امامان معصوم (ع): تلاش و كوشش كنيد و اگر عمل نمي‌كنيد، گناه هم نكنيد؛ زيرا كسي كه بنايي مي‌سازد و ويرانش نمي‌كند، ساختمانش برافراشته مي‌شود، هر چند كوچك باشد. امّا كسي كه مي سازد و سپس ويران مي‌كند، بنايش برافراشته نمي‌شود.

3 ـ الإمام علي (ع):‌ العمل العمل، ثم النهاية النهاية، والاستقامة الاستقامة، ثم الصبر الصبر، والورع، إن لكم نهاية فانتهوا الي نهايتكم.

(نهج‌البلاغه: خطبه 176)

‌امام علي (ع): كار كنيد و آن را به پايانش رسانيد و در آن پايداري كنيد؛‌ آن گاه شكيبايي ورزيد و پارسا باشيد. همانا شما را پاياني است؛ پس، خود را به آن پايان (بهشت) رسانيد.

4 ـ الإمام علي (ع): مَن أبطا به عمله، لم يسرع به نسبه (حسبه).

(نهج‌البلاغه: حكمت 23)

امام علي (ع): هركس كارش او را كُند برد، نسبش (حسبش)‌ او را شتابان نبرد.

5 ـ الإمام علي (ع):‌ المداومة المداومة! فإن‌الله لم يجعل لعمل المومنين غاية الا الموت.

(مستدرك الوسائل: 177/130/1)

امام علي (ع): در كار پيگير باشيد، زيرا خداوند براي كار مؤمنان پاياني جز مرگ قرار نداده است.

6 ـ الإمام علي (ع): قليل تدوم عليه، أرجي من كثير مملولٍ منه.

(نهج‌البلاغه: حكمت 278)

امام علي (ع): كار (خير) اندك، كه بر آن مداومت ورزي، از كار بسيار كه از آن خسته شوي، اميدوار كننده‌تر است.

7 ـ الإمام الباقر (ع):‌ ما من شيء أحب إلي الله من عمل يداوم عليه، و إن قلّ.

(الكافي: 3/82/2)

امام باقر (ع): ‌هيچ چيز نزد خداوند، محبوب‌تر از كاري نيست كه بر آن مداومت شود، هر چند اندك باشد.

8 ـ الإمام الصادق (ع) في وصيّته لعمرو بن سعيد: اوصيك بتقوي الله والورع والاجتهاد واعلم أنّه لا ينفع اجتهاد لا ورع فيه.

(البحار: 1/296/70)

امام صادق (ع) خطاب به عمرو بن سعيد: تو را به تقواي الهي و پارسايي و كوشش سفارش مي‌كنم و بدان كه كوششي كه در آن پارسايي نباشد، سودي نمي‌دهد.

9 ـ الإمام الصادق (ع): من قَبل الله منه صلاةً واحدةً لم يعذّبه، ومن قبل منه حسنةً ... لم يعذّبه.

(كافي: 11/266/3)

امام صادق (ع):‌ خداوند از هر كس يك نماز بپذيرد، عذابش نكند و از هر كه، يك كار خوب بپذيرد... عذابش نكند.

10 ـ رسول الله (ص) يتبع الميّت ثلاثة: أهله وماله وعمله، فيرجع اثنان و يبقي واحد؛‌ يرجع أهله و ماله و يبقي عمله.

(كنز العمال: 42761)

پيامبر خدا (ص):‌ سه چيز، شخص مرده را همراهي مي‌كنند: خانواده‌اش، دارايي‌اش و عملش. دو تاي آنها بر مي‌گردند و يكي باقي مي‌ماند. خانواده و دارايي او برمي‌گردند و عملش با او مي‌ماند.

11 ـ الإمامُ علىٌّ (ع): عليكم بالجدّ والاجتهاد والتأهّب والاستعداد.

(نهج‌البلاغه: خطبه 130)

امام علي (ع): بر شما باد به تلاش و سخت‌كوشي و مهيا شدن و آماده گشتن.

12 ـ الإمامُ علىٌّ (ع): فعل الخير ذخيرة باقية وثمرة زاكية.

(غررالحكم: 6545)

امام علي (ع): «كار خوب» اندوخته‌اي ماندني و ميوه‌اي پاكيزه و خوشگوار است.

13 ـ الإمام الصادق (ع): ‌اعملوا قليلاً تنعّموا كثيراً.

(تنبيه الخواطر: 2-183)

امام صادق (ع): اندكي كار كنيد، تا بسيار متنعّم شويد.

14 ـ الإمامُ علىٌّ (ع): إذا هبت أمراً فقع فيه، فإنّ شدّة توقّيه أعظم ممّا تخاف منه.

(غررالحكم: 8955)

امام علي (ع): هرگاه از كاري ترسيدي، خود را بـه كام آن بينداز. زيرا ترس شديد از آن كار، دشوارتر و زيان‌بارتر از اقدام به آن كار است.

15 ـ الإمامُ الباقرُ: الإيمانُ إقرارٌ وعملٌ، والإسلامُ إقرارٌ بلا عملٍ.

(تحف العقول: 297)

امام باقر (ع): «ايمان» اقرار است و عمل، و اسلام آوردن، صرفاً اقراري است بدون عمل.

16 ـ الإمام صادق (ع): إذا كان الرجل علي عمل فليدم عليه سنة، ثم يتحول عنه إن شاء الي غيره؛ وذلك إن ليلة القدر يكون فيها في عامه ذلك ما شاء الله إن يكون.

(الكافي 1/82/2)

هرگاه شخصي كاري را آغاز كند، بايد تا يك سال آن را ادامه بدهد. سپس اگر خواست، به كار ديگري بپردازد؛ زيرا شب قدر ـ كه آنچه خداوند مي‌خواهد مقدّر مي‌كند ـ در آن يك سال وجود دارد.

17 ـ رسول الله (ص): وجدت الحسنة نوراً في القلب، وزينا في الوجه، وقوة في العمل، ووجدت الخطيئة سواداً في القلب، ووهناً في العمل، وشيناً في الوجه.

(كنز العمّال: 44084)

پيامبر خدا (ص): نيكي را نور دل و آرايه رخسار و نيروي كار يافتم و بدي و گناه را سياهي دل و سستي در كار و زشتي چهره.

18 ـ رسول الله (ص): أفضل الأعمال أحمزها.

(البحار: 191/70)

پيامبر خدا (ع): برترين كارها، دشوارترين آنهاست.

19 ـ رسول الله (ص): أفضل العمل أدومه و إن قل.

(تنبيه الخواطر: 63/1)

پيامبر خدا (ع): برترين كار، با دوام‌ترين آنهاست، هر چند اندك باشد.

20 ـ الإمامُ علىٌّ (ع): طاعة الله سبحانه لا يحوزها إلا من بذل الجدّ واستفرغ الجهد.

(غررالحكم: 6009)

امام علي (ع): به طاعت خداي سبحان دست نيابد مگر كسي كه تلاش كند و نهايت كوشش خود را به كار گيرد.

21 ـ الإمام علي (ع): أفضل الأعمال ما أكرهت عليه نفسك.

(البحار: 20/69/78)

امام علي (ع):‌ برترين كارها،‌ كاري است كه نفس خود را بر انجام آن مجبور گرداني.

22 ـ الإمام علي (ع): أفضل العمل ما أريد به وجه الله.

(غررالحكم: 2958)

امام علي (ع): برترين كار، كاري است كه براي خدا باشد.

23 ـ الإمام علي (ع): أفضل الأعمال لزوم الحق.

(غررالحكم: 3322)

امام علي (ع): ‌برترين كارها، پايبندي به حق است.

24 ـ الإمام الصادق (ع) ـ لمّا سئل عن أفضل الأعمال ـ: الصلاة لوفتها، وبرّ الوالدين ، والجهاد في سبيل الله.

(الكافي: 4/158/2)

امام صادق(ع) ـ در پاسخ به پرسش از بهترين كارها ـ فرمود: نماز به وقت، نيكي كردن به پدر و مادر و جهاد در راه خداوند.

25 ـ رسول الله (ص): ثلاث من لم يكنّ فيه لم يتمّ له عمل: ورع يحجزه عن معاصي الله، وخلق يداري به الناس، و حلم يردّ به جهل الجاهل.

(الكافي: 1/116/2)

پيامبر خدا (ص): سه چيز است كه در هر كس نباشد هيچ عملي از او كامل نگردد: پارسايي كه او را از نافرماني خدا باز دارد و خويي كه به وسيله آن با مردم مدارا كند و بردباري‌اي كه با آن رفتار جاهلانه نادان را دفع سازد.

26 ـ رسول الله (ص): ثلاثةٌ لا ينفع معهنّ عمل: الشرك بالله، وعقوق الوالدين، والفرار من الزّحف.

(كنز العمال: 43824)

پيامبر خدا (ص): سه چيز است كه با وجود آنها هيچ عملي سود نمي‌بخشد: شريك قرار دادن براي خدا، نافرماني و آزردن پدر و مادر و گريختن از جهاد.

27 ـ ابو عمرو الشيباني: رأيت أبا عبدالله وبيده مسحاة وعليه إزار غليظ يعمل في حائط له والعرق يتصابّ عن ظهره فقلت: جعلت فداك أعطني أكفك فقال لي: إنّي احبّ أن يتأذّي الرجل بحرّ الشمس في طلب المعيشة.

(الكافي: 13/76/5)

ابو عمرو شيباني: امام صادق (ع) را ديدم كه در دستش بيلي بود و ازاري ضخيم بر تن داشت و در بوستان خود كار مي كرد و عرق از پشت او سرازير بود. عرض كردم: فدايت شوم! اجازه بدهيد من به جاي شما كار كنم. فرمود: من دوست دارم كه مرد براي تأمين معيشت خود در گرماي آفتاب اذيّت شود.

28 ـ الإمام الباقر (ع): لا ينفع مع الشّك والجحود عملٌ.

(الكافي: 7/400/2)

امام باقر (ع): با وجود شك و انكار، هيچ عملي فايده ندارد.

29 ـ الإمام الصادق (ع):‌ لا يقبل الله من مؤمن عملاً وهو مضمر علي أخيه المؤمن سوءاً.

(الكافي: 7/361/8)

امام صادق (ع):‌ خداوند از مؤمني كه نسبت به برادر مؤمن خود نيت بد داشته باشد، هيچ عملي را نمي‌پذيرد.

 


برچسب‌ها:
[ جمعه 03 تیر 1390 ] [ 19:10 ] [ xn--mgbuw8aq ]
طلاق، مرگ تمدن كوچك خانواده

طلاق‌ پديده‌اي‌ است‌ كه‌ متأسفانه‌ آمارش‌ نه‌ تنها در كشور‌ ما، بلكه‌ در همه‌ جهان‌ رو به‌ افزايش‌ است‌. مشكلاتي‌ از قبيل‌ فقر، نداشتن‌ درك‌ متقابل‌، دخالت‌ خانواده‌، اعتياد و ازدواج‌ دوباره‌ عواملي‌ هستند كه‌ اين‌ آمار را بالا مي‌‌برند.تأثيرات طلاق در فرزندان را مي‌توان به ترتيب زير طبقه بندي كرد:
‏ ايجاد زمينه‌هاي وسواس در دختران و پسران:
وسواس، تكرار بدون اراده و افراطي اعمال و كارهاي روزمره است.

‏ بروز افسردگي در كودكان و نوجوانان:

در اين نوع بيماري اجتماعي، فرد فاقد احساس لذت يا درك كمتري از زندگي روزمره است، بي‌اشتهايي بر او چيره شده و خستگي به طور مداوم در ارگانيسم بدن وي مشاهده مي‌شود.

‏ به وجود آوردن زمينه‌هاي اضطراب:

در نوجوانان حالتي شبيه به احساس ترس، نگراني و تشويش به وجود مي‌آيد. در اين بيماري علائم بيم از آينده در رفتار نوجوانان مشهود است. نوجوان با توجه به سستي مباني خانواده از تفكر در مورد برنامه ريزي مدون براي حركت‌هاي دسته جمعي و گروهي وحشت دارد.

‏ ايجاد روحيه پرخاشگري در نوجوانان:

روحيه عصيان نتيجه محروميت‌هاي مداوم از مهر و محبت پدري است. در اين نوع بيماري چون نوجوان امكان مذاكره حضوري و مستقيم و متقابل با پدر و مادر خود را نمي‌يابد و از طرفي سؤال‌هاي خود را بي‌جواب مي‌بيند، روحيه عصيان و پرخاشگري در او به وجود مي‌آيد. رفتارهاي پرخاشگرانه در اعمال و گفتار نوجواناني كه پدرومادر آنان جدا شده‌اند، كاملاً مشهود است.

‏ بي‌قراري:

اين بيماري با شدت و ضعف در نوجوانان خانواده‌هايي كه شاهد جدايي پدر و مادر خود بوده‌اند، مشاهده مي‌شود. حالتي كه فرد در مقابل هرگونه عاملي تحريك‌پذير است يعني حتي در مقابل محرك‌هاي ضعيف عكس العمل شديد نشان مي‌دهد.

‏ حسادت، سوءظن و سماجت:

خانواده‌هايي كه والدين آنها از هم جدا شده‌اند اين حساسيت‌ها در نوجوانان ديده مي‌شود. اين گروه از نوجوانان در مقابل همراهان و همسالان خود حساسيت بيشتر و زياده از حد نشان مي‌دهند.طلاق در بسياري از موارد و مواقع ضروري است و زوجين ناگزير به قبول اين امر هستند. ولي در اغلب موارد جدايي‌ها در نتيجه توقعات بي‌جاي احساسي، اقتصادي و عاطفي زوجين از همديگر، سوءظن و بدبيني بي‌مورد، نداشتن صبر و گذشت در زندگي، حسادت بيش از حد زن و شوهر، پرخاشگري و تندخويي زن يا مرد و غرور و خودخواهي بي‌مورد صورت مي‌گيرد.
بديهي است درگيري‌هاي خانوادگي و مشاجره‌هاي پدر و مادر در حضور فرزندان، تأثيرات روحي شديدي بر كودكان و نوجوانان ناظر بر صحنه مي‌گذارند و در رفتارهاي پرخاشگرانه كودكان و نوجوانان اثر مزمن بر جاي خواهد گذاشت. به طور كلي كودكان و نوجوانان مرگ پدر و مادر خود را راحت‌تر از طلاق آنان پذيرا هستند، در فوت پدر و مادر پيوندهاي عاطفي، شخصيتي و احساسي و رشته‌هاي ارتباط رواني گسسته نمي‌شود يا كمتر سست مي‌شود و افسردگي و ملال، كوتاه‌مدت و زودگذر است. در حالي كه آثار درازمدت طلاق در پسران و دختران بيشتر است و مشكلات ناسازگاري در تشكيل خانواده را به وجود مي‌آورد.
آنچه از پژوهش‌ها در امر طلاق برمي‌آيد، اين است كه دختران خانواده‌هاي تك سرپرست يعني آنها كه فقط با پدر يا مادر به سر مي‌برند در معرض عوارض نامطلوبي چون انحرافات ازدواج زودرس، فرار از خانه و ترك تحصيل قراردارند. اين امر در مورد گروه‌هاي اجتماعي و طبقاتي نيز صدق مي‌كند.
البته وقتي پاي نامادري و ناپدري در ميان است، تحول و پيچيدگي خاصي در زندگي كودكان و نوجوانان به وجود مي‌آيد.
آشنايي كودك و نوجوان با بستگان جديد، خواهرها، برادرها، دايي‌ها و عموهاي ناتني گرچه گستره‌اي از دنياي تازه و متفاوت به وجود مي‌آورد، ولي اغلب فرزندان در جوار ناپدري و نامادري احساس خوشبختي و شادماني نمي‌كنند. گرچه ممكن است زن يا شوهر با همسر جديد خود كاملاً خوشبخت باشد.

‏قربانيان طلاق

در ايران بيشتر بچه‌هاي فراري و نوجوانان ساكن در كانون اصلاح و تربيت را قربانيان طلاق تشكيل مي‌دهند. بچه‌هايي كه فقط با پدر يا مادر خود زندگي مي‌كنند، اغلب دستخوش اختلالات عاطفي و رواني مي‌شوند. بيشتر قربانيان طلاق كه همان كودكان و نوجوانان هستند، به مادران خود بيشتر نزديك هستند تا پدر؛ زيرا پدر جدا شده از مادر، با بچه‌هاي خود بيشتر مثل يك خويشاوند رفتار مي‌كند تا فرزند حال آنكه مادر هرگز از كودكش فاصله نمي‌گيرد و مهر و محبت و احساس مادري را زير پا نمي‌گذارد.
به قول يك جامعه‌شناس «هر طلاق، مرگ تمدن كوچك خانواده است».
اجبار و الزام به طلاق را در موارد و شرايط خاصي از زندگي مشترك بايد پذيرا بود. براساس قوانين اجتماع احترام به آزادي‌هاي فردي ضرورتي اجتناب‌ناپذير است ولي قبل از هر جدايي به ميوه‌هاي نارس درخت زندگي بينديشيم، نگذاريم ناهنجاري‌هاي جامعه آنها را مسموم كند. تعجيل در داشتن فرزند در سال‌هاي خطر زندگي مشترك (سال‌هاي اول و دوم اصولاً سال‌هاي خطر براي زوج‌هاي جوان به شمار مي‌رود) كه ظاهراً براي تحكيم مباني خانواده انجام مي‌پذيرد ،كاري است كه بايد با تعمق صورت بگيرد زيرا در صورتي كه به علل مختلف ياد شده بين زوجين جدايي روي دهد نخستين قربانيان، فرزنداني خواهند بود كه از نفاق و تفرقه زوجين به جاي مانده‌اند. پس بياييم عاقلانه بينديشيم تا:
ـ ازدواج با بصيرت و بررسي صورت پذيرد.
ـ گروه‌هاي شغلي و طبقاتي مدنظر دختر، پسر و خانواده‌هاي آنان قرار گيرد.
ـ صداقت در گفتار ملاك باشد و از هرگونه دروغ مصلحتي براي ايجاد زمينه‌هاي وصلت جلوگيري شود.
ـ ملاك گزينش همسر، ايمان، تدين، صفا و همدلي باشد.
ـ شناخت كافي از خصوصيات اخلاقي، روحي و خانوادگي زوجين حاصل شود.
ـ سادگي، بي‌پيرايگي، قناعت، صبوري و محبت ستون‌هاي زندگي مشترك و زناشويي را تشكيل دهد.
‏در اين صورت جغد طلاق، بر بام زندگي‌ها نخواهد نشست و باد خزان در بوستان‌هاي زندگي وزيدن نخواهد گرفت.
بهتر است براي ساماندهي به وضعيت زندگي كودكان و نوجوانان تك سرپرست كه ناگزيرند زير نظر پدر يا مادر خود زندگي كنند، «واحد مددكاران ويژه طلاق» تشكيل شود تا قبل از صدور حكم، پدران و مادران را در اعمال و رفتاري كه بايد بعد از طلاق با فرزندان خود داشته باشند توجيه كنند.
به پدران و مادران بايد آموزش داده شود كه از بدگويي و بازگويي عيوب و نقايص يكديگر پيش فرزندان خود (بعد از اجراي حكم طلاق) احترازكنند و مظلوم‌نمايي نكنند، چون فرزند بايد واقعيت جدايي پدر و مادر را به عنوان يك الزام و ضرورت زندگي پذيرا باشد و جايگاه حرمت متقابل پدر و مادر را حفظ كند.
تداوم ارتباط و تماس مددكاران ويژه طلاق با خانواده فرزندان تك سرپرست براي بررسي و حل مشكلات رواني ـ اجتماعي در سال‌هاي بعد از طلاق ضرورت ديگري است كه از معضلات و نارسايي‌هاي احتمالي كودكان و نوجوانان جلوگيري مي‌كند. بديهي است گروه مددكاران ويژه طلاق بايد دوره‌هاي كوتاه مدت روان‌شناسي كودك، روان‌شناسي خانواده و روان‌شناسي اجتماعي را بگذرانند و با مسائل بزهكاري و ناهنجاري‌هاي كودكان و نوجوانان آشنا شوند.
منبع:روزنامه اطلاعات /س


برچسب‌ها:
[ جمعه 03 تیر 1390 ] [ 19:08 ] [ xn--mgbuw8aq ]

تاريخچه حجاب در اسلام


 

نويسنده: اسدالله جمشيدي




 
چکيده: حجاب به معناي پوشاندن بدن زن در برابر نامحرم از احكام ضروري دين اسلام است. در اديان الهي ديگر از جمله آئين زرتشت، يهود و مسيحيت نيز اين حكم با تفاوتهايي وجود دارد. در سرزميني كه اسلام در آن ظهور كرد زنان با صورتي گشاده و گريباني چاك در معابر آمد و شد مي كردند. برخي نويسندگان چنين اظهار نظر كرده اند كه پوشش اسلامي نتيجه تعامل فرهنگي بين اعراب و ايرانيان و روميان است و در نتيجه، اسلام نسبت به چگونگي حضور زن در برابر نامحرم قانوني خاص ندارد و آن چه امروز به صورت دستوري شرعي در آمده، مستندي شرعي ندارد. اين مقاله به تحقيق درباره صحت و سقم اين نظر مي پردازد.

مقدمه
 

صرف نظر از مباحثي چون ادله حجاب، محدوده حجاب اسلامي، فلسفه آن و مباحث ديگر، يكي از مباحث لازم در اين باره، بررسي پيشينه اين حكم است; به اين معنا كه آيا اسلام خود قانون و دستور خاصي براي پوشش زنان در برابر مردان نامحرم ارائه داده است يا نه، رسم موجود بين بانوان مسلمان ريشه اي ديرينه دارد؟ ضرورت طرح اين بحث از آن جا ناشي مي شود كه برخي مدعي شده اند: «ارتباط عرب با ايران از موجبات رواج حجاب در قلمرو اسلام شد»2 و معتقدند كه «حجاب رايج ميان مسلمانان عادتي است كه از ايرانيان، پس از مسلمان شدنشان به ساير مسلمانان سرايت كرد». برخي ديگر نيز گفته اند: «حجاب از ملل غير مسلمان روم و ايران به جهان اسلام وارد شده است».3 اين مقاله در صدد كشف اثبات اين مسئله است.

مفهوم شناسي
 

قبل از ورود به بحث لازم است معناي واژه حجاب و مقصود از حجاب بيان شود.

مفهوم لغوي حجاب
 

به گفته اهل لغت اين واژه به صورت متعدي و به معناي در پرده قرار دادن به كار مي رود. ابن دريد مي گويد: «حجبت الشيء. .. اذا سترته، و الحجاب: السِّتر...، احتجبت الشمس في السحاب اذا تستترت فيه.4 حجاب، پوششي است كه روي شيء را فرا مي گيرد و حجاب يعني پرده...، زماني كه خورشيد در ابر فرو مي رود عرب مي گويد: احتجبت الشمس في السحاب». فيومي اين واژه را چنين توضيح مي دهد:
حجب فعلي متعدي است و به معناي مانع شدن به كار مي رود. به پرده، حجاب مي گويند، زيرا مانع از ديدن است، و به دربان، حاجب گفته مي شود، زيرا وي مانع از ورود افراد است. اين واژه در اصل بر موانع جسماني اطلاق مي گردد، ولي برخي مواقع به موانع معنوي نيز حجاب گفته مي شود.5
از گفتار اهل لغت مي توان نتيجه گرفت كه در زبان عرب، حجاب به پوششي گفته مي شود كه مانع از ديدن شيئي پوشانده شده مي شود. شهيد مطهري نتيجه تحقيقات لغوي خود را درباره اين واژه، چنين بيان مي كند:
كلمه حجاب هم به معني پوشيدن است و هم به معني پرده و حاجب، بيشتر استعمالش به معني پرده است. اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش مي دهد كه پرده وسيله پوشش است و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوشش حجاب نيست; آن پوشش حجاب ناميده مي شود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد.6
اين واژه در قرآن و حديث نيز با عنايت به همين معناي لغوي به كار رفته و معناي خاصي پيدا نكرده است.7 شهيد مطهري مي فرمايد:
در قرآن كريم در داستان سليمان غروب خورشيد را اين طور توصيف مي كند: «حتي توارت بالحجاب» يعني تا آن وقتي كه خورشيد در پشت پرده مخفي شد. تعبير حجاب با همين معنا در آيه 51 سوره شوري و نيز در آيه 53 سوره احزاب به كار برده شده است... . در دستوري كه امير المومنين(عليه السلام) به مالك اشتر نوشته است مي فرمايد: «فلا تطولن احتجابك عن رعيتك» يعني در ميان مردم باش كمتر خود را در اندرون خانه از مردم پنهان كن. حاجب و دربان تو را از مردم جدا نكند بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار ده.8

مفهوم اصطلاحي حجاب
 

حجاب در علومي چون عرفان و طب و شايد ديگر علوم، اصطلاح خاصي دارد9اما در مسئله مورد بحث اين نوشتار كه مسئله اي فقهي است داراي معناي خاصي نيست. اين واژه در فقه در معناي لغوي خود كه همان پرده حائل ميان دو چيز باشد به كار رفته و معناي جديدي براي آن ايجاد نشده بود. در دوران متأخر اين واژه معناي اصطلاحي خاصي پيدا كرده و به پوشش خاص زنان اطلاق شده است. شهيد مطهري در اين باره مي فرمايد:
استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن اصطلاح نسبتاً جديدي است. در قديم و مخصوصاً در اصطلاح فقها كلمه ستر كه به معني پوشش است به كار مي رفته است. فقها چه در كتاب الصلوة10 و چه در كتاب النكاح11 كه متعرض اين مطلب شده اند كلمه ستر را به كار برده اند نه كلمه حجاب را. بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمي شد و ما هميشه همان كلمه پوشش را به كار مي برديم، زيرا چنان كه گفتيم معني شايع لغت حجاب، پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده مي شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده كه عده زيادي گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود. پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گري و خود نمايي نپردازد. آيات مربوطه همين معني را ذكر مي كند و فتواي فقها هم مؤيد همين مطلب است... در آيات مربوطه، لغت حجاب به كار نرفته است. آياتي كه در اين باره هست چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب حدود پوشش و تماس هاي زن و مرد را ذكر كرده است بدون آن كه كلمه حجاب را به كار برده باشد. آيه اي كه در آن كلمه حجاب به كار رفته است مربوط است به زنان پيغمبر اسلام.12
معناي اصطلاحي جديد اين واژه، عبارت است از پوششي كه زن در برابر نامحرمان بايد استفاده كند و از جلوه گري و خود نمايي بپرهيزد. در اين نوشتار نيز همين معناي اصطلاحي مورد نظر است، نه پرده نشيني زنان. ترديدي نيست كه حجاب در اين اندازه يكي از احكام مشترك اديان ابراهيمي13 و از احكام ضروري اسلام بوده و همه طوايف اسلامي بر آن اتفاق نظر دارند.

حجاب در ايران و روم باستان
 

در كتاب تاريخ تمدن مي خوانيم:
پس از داريوش مقام زن خصوصاً در طبقه ثروتمندان تنزل پيدا كرد. زنان فقير چون براي كار كردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند آزادي خود را حفظ كردند، ولي در مورد زنان ديگر گوشه نشيني زمان حيض كه بر ايشان واجب بود رفته رفته امتداد پيدا كرد و سراسر زندگي اجتماعي شان را فرا گرفت... . زنان طبقات بالاي اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز در تخت روان روپوش دار از خانه بيرون بيايند و هرگز به آنان اجازه داده نمي شد كه آشكارا با مردان آميزش كنند. زنان شوهر دار حق نداشتند هيچ مردي را و لو پدر يا برادرشان باشد ببينند در نقشهايي كه از ايران باستان بر جاي مانده هيچ صورت زن ديده نمي شود و نامي از ايشان به نظر نمي رسد.14
شهيد مطهري از سخنان جواهر لعل نهرو چنين استنباط مي كند كه او معتقد است كه «روميان نيز (شايد تحت تأثير قوم يهود) حجاب داشته اند و رسم حرم سراداري نيز از روم و ايران به دربار خلفاي اسلامي راه يافت».15

پوشش زنان عرب قبل از اسلام
 

شواهد متعددي از قرآن حاكي از اين نكته است كه در جامعه عرب قبل از اسلام زنان براي حضور در اجتماع از پوشش مناسب و مطلوبي برخوردار نبودند. به همين دليل همسران پيامبر ـ صلوات اللّه و سلامه عليه و آله ـ از متابعت آن الگو منع مي شوند:
يا نِسَاء النَّبِي لَسْتُنَّ كَأَحَد مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا* وَقَرْنَ فِي بُيوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيةِ الْأُولَي; اي همسران پيامبر شما مانند هيچ يك از زنان [ديگر ]نيستيد اگر سر پروا داريد پس به ناز سخن مگوييد تا آن كه در دلش بيماري است طمع ورزد و گفتاري شايسته گوييد. و در خانه هايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينت هاي خود را آشكار مكنيد.16
دستورهاي اصلاحي اسلام نسبت به پوشش زنان نيز حاكي از برخي نقص ها و كاستي ها در پوشش زنان آن دوره و فاصله آن با پوشش مورد سفارش اسلام است:
يا أَيهَا النَّبِي قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يدْنِينَ عَلَيهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَي أَن يعْرَفْنَ فَلَا يؤْذَينَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا;17 اي پيامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوشش هاي خود را بر خود فروتر گيرند اين براي آن كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند [به احتياط] نزديك تر است و خدا آمرزنده مهربان است.18 همين نكته، از آيات سوره نور نيز كه درباره آن ها بحث خواهد شد، فهميده مي شود. شأن نزول آيه 30 سوره نور اشاره اي به كيفيت پوشش قبل از دستور حجاب دارد. در اين شأن نزول آمده است «كان النسا يتقنعن خلف آذانهن; زنان دنباله مقنعه خود را به پشت گوش هاي خود مي انداختند» بنا بر اين، گلو و بنا گوش آن ها هويدا بود. تاريخ پژوهان نيز اين نكته را كه زنان جزيرة العرب از حجاب مناسبي برخوردار نبودند، تأييد مي كنند.19
اكنون سخن در اين است كه اين وضعيت به دنبال وضع قانون اسلامي مبني بر ضرورت حجاب بر هم خورد.

حجاب در قرآن
 

مسئله حجاب در دو سوره از سوره هاي قرآن مطرح شده است. ابتدا اين نكته به طور اجمال در سوره احزاب آيه 59 مطرح شده20، و سپس با تفصيل بيشتر در سوره نور آمده است:
و َقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَي جُيوبِهِنَّ وَلَا يبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يظْهَرُوا عَلَي عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيعْلَمَ مَا يخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَي اللَّهِ جَمِيعًا أَيهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ; و به زنان با ايمان بگو ديدگان خود را [از هر نامحرمي] فرو بندند و پاكدامني ورزند و زيورهاي خود را آشكار نگردانند مگر آن چه طبعاً از آن پيداست، و بايد روسري خود را بر گردن خويش [فرو] اندازند و زيورهايشان را جز براي شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان [همكيش] خود يا كنيزانشان يا خدمت كاران مرد كه [از زن ]بي نيازند يا كودكاني كه بر عورت هاي زنان وقوف حاصل نكرده اند آشكار نكنند و پاهاي خود را [به گونه اي به زمين ]نكوبند تا آنچه از زينت شان نهفته مي دارند معلوم گردد. اي مؤمنان!همگي [از مرد و زن ]به درگاه خدا توبه كنيد اميد كه رستگار شويد. وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِي لَا يرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيسَ عَلَيهِنَّ جُنَاحٌ أَن يضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيرَ مُتَبَرِّجَات بِزِينَة وَ أَن يسْتَعْفِفْنَ خَيرٌ لَّهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ; و بر زنان از كار افتاده اي كه [ديگر ]اميد زناشويي ندارند گناهي نيست كه پوشش خود را كنار نهند [به شرطي كه] زينتي را آشكار نكنند، و عفت ورزيدن براي آن ها بهتر است و خدا شنواي داناست.
در شأن نزول آيه 30 سوره نور « قل للمؤمنين يغضوا من أبصارهم ويحفظوا فروجهم...» جناب كليني به سند خويش از سعد اسكاف نقل مي كند كه امام باقر(عليه السلام)فرمود:
جواني از جماعت انصار در شهر مدينه با زني روبه رو شد. در آن زمان زنان پوشش سر خود را پشت گوش هاي خود مي انداختند [در نتيجه، بنا گوش و گردن ايشان هويدا بود. ]وقتي زن از كنار وي گذشت جوان سر را به عقب برگرداند و هم چنان كه راه مي رفت وي را نظاره مي كرد و وارد كوچه اي شد و در حالي كه به پشت سر خود نگاه مي كرد به راه خود ادامه داد كه صورتش به استخوان يا تكه شيشه اي كه از ديوار بيرون زده بود برخورد كرد و شكست. وقتي آن زن از نظرش محو شد نگاه كرد و ديد كه بدن و لباسش خونين شد. [به خود آمد] و گفت: به خدا سوگند خدمت رسول خدا مي رسم و او را از اين مسئله خبر دار مي كنم. پس خدمت رسول خدا شرفياب شد. پيامبر از حال وي جويا شد و او جريان را به اطلاع آن جناب رساند. پس جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد: قل للمؤمنين يغضّوا من أبصارهم ويحفظوا فروجهم ذلك أزكي لهم إنّ الله خبيرٌ بما يصنعون.21
سيوطي نيز اين شأن نزول را به نقل از ابن مردويه از امام علي(عليه السلام)نقل كرده است.22 از اين شأن نزول مي توان استنباط كرد كه اولين آياتي كه در تشريع حجاب و بيان محدوده نظر نازل شده، همين آيات سوره نور است.
گزارش هاي تاريخي حاكي از آن است كه مسلمانان بعد از نزول اين آيات، رويه متفاوتي را پيش گرفتند و با شنيدن اين آيات به ضرورت ايجاد تغييرات و دگرگوني هايي در چگونگي پوشش زنان پي بردند و به همين دليل بعد از نزول اين آيات، زنان با پوشش هاي متفاوتي در اجتماع حاضر مي شدند. مثلا طبري (244ـ310 ق) در تفسير خود آورده است:
عن عائشه زوج النبي(صلي الله عليه وآله) انّها قالت يرحم الله النساء المهاجرات الاول لما انزل الله«وليضربنّ بخمرهنّ...» شققن اكثف مروطهن فاختمرن به;23رحمت خدا بر زنان مهاجر پيشگام باد كه هنگامي كه خداوند فرمان حجاب را نازل فرمود، ضخيم ترين پوشش هاي پشمين خود را برش داده و با آن سر و گردن خود را پوشاندند.
سيوطي (849ـ911 ق) نيز به سند خود از ام سلمه نقل مي كند كه بعد از نزول آيه «يدنين عليهن من جلابيبهن» زنان انصار از منازلشان با پوشش هاي مشكي خارج مي شدند به گونه اي كه به نظر مي رسيد بر سر ايشان كلاغي نشسته است.24 به گفته سيوطي اين گزارش ذيل آيه «وليضربن بخمرهن» از سوره نور نيز در جوامع روايي متعددي نقل شده است.25 در كلام ديگري آمده است كه نزد عايشه از برتري زنان قريش سخن به ميان آمد. او گفت زنان قريش صاحبان فضيلت اند اما به خدا قسم من در پاي بندي به كتاب خدا و ايمان به قرآن كسي را برتر از زنان انصار نديدم. وقتي آيه «وليضربنّ بخمرهنّ علي جيوبهنّ» نازل شد و مردان اين آيه را در خانه ها بر زنان خود خواندند، بعد از آن هر يك از آن زنان با لباس خود، سر و كناره هاي صورتش را مي پوشاند. آنان وقتي صبح پشت سر رسول خدا به نماز ايستادند سر و گردن خود را پوشانده بودند به گونه اي كه خيال مي كردي بر سر آن ها كلاغ نشسته است.26
از آنچه گذشت معلوم مي شود كه برداشت مردم از اين آيات، ضرورت تجديد نظر در چگونگي حضور زنان در اجتماع و بين نامحرمان بود.
فقها و مفسران نيز مفاد اين آيات را وجوب پوشش خاص براي زنان در برابر مردان نامحرم دانسته اند.27 در محدوده دلالت آيات، 32ـ33 و 53 سوره احزاب28نيز بين مفسران اختلاف است.

تاريخ نزول سوره احزاب و نور
 

به اتفاق دانشمندان علوم قرآن سوره هاي نور و احزاب از سوره هاي مدني قرآن هستند. بر اساس نقل بسياري از دانشمندان علوم قرآن سوره احزاب كه متعرض حوادث سال پنجم هجري است چهارمين يا پنجمين سوره اي است كه در مدينه بر پيامبر اكرم ـ صلوات الله و سلامه عليه ـ نازل شد و سوره نور نيز بعد از سوره نصر كه بعد از صلح حديبيه [سال ششم هجري] و قبل از فتح مكه [ماه رمضان سال هشتم ]در مدينه بر پيامبر نازل شده است.29
محققان تاريخ اسلامي نيز معتقدند كه سوره نور به طور تقريبي در سال هشتم هجري آغاز شد، زيرا اين سوره بعد از سوره نصر كه در سال هشتم نازل شد و در تاريخ نقل شده كه پيامبر بعد از اين سوره دو سال در قيد حيات بود و سوره نور بعد از سوره احزاب كه نزول آن از آغاز سال پنجم شروع شد، نازل شده است. به روايت ابن عباس چندين سوره بين زمان نزول سوره نور و احزاب فاصله شده است.30

شواهد روايي
 

شواهد روايي متعددي نيز گوياي اين نكته اند كه حجاب در زمان رسول خدا واجب شد و آن جناب با كساني كه خود را با وضعيت جديد وفق نداده بودند و هنوز از پوشش مرسوم گذشته استفاده مي كردند برخورد مي كرد و تذكر مي داد.
در رواياتي از سوي رسول خدا(صلي الله عليه وآله) محدوده حجاب بيان شده است. به عنوان نمونه در روايتي آمده است كه نمايان ساختن تمام بدن براي زوج رواست و سر و گردن را مي توان در برابر پسر و برادر آشكار كرد، اما در برابر نا محرم بايد از چهار پوشش استفاده كرد: پيراهن (درع)، روسري (خمار)، پوششي وسيع تر از روسري كه بر روي سينه مي افتد31 (جلباب) و چادر (ازار)32.
شيخ صدوق به سند خود از امام صادق(عليه السلام) و آن حضرت از پدران خود از رسول خدا(صلي الله عليه وآله) نقل مي كنند كه آن حضرت فرمود:
روا نيست زني كه به دوران عادت ماهانه بلوغ رسيده موي جلوي سر و گيسوان خود را آشكار كند.33
در روايت ديگريآمده است كه براي پيامبر(صلي الله عليه وآله) چند قواره پارچه آوردند. پيامبر قواره اي را به يكي از ياران خود داد و به او فرمود كه اين را دو قسمت كن: قسمتي را براي خود جامه كن وقسمت ديگر آن را به همسرت بده تا براي خود روسري كند. بعد به وي فرمود: به همسرت بگو براي اين پارچه آستري فراهم كند تا بدن وي از زير آن نمايان نباشد.34
هم چنين در روايتي آمده است كه پيامبر(صلي الله عليه وآله) با جابر بن عبدالله انصاري به خانه فاطمه((عليها السلام)) رفتند. پيامبر اجازه ورود خواست و فرمود من و كسي كه همراه من است وارد شويم. فاطمه فرمود: روسري بر سر ندارم پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: قسمت اضافه روپوش خود را بر سر خود بگير و بعد پيامبر(صلي الله عليه وآله) و جابر بر حضرت زهرا وارد شدند.35
برخي روايات نشان مي دهد زناني كه خود را با وضع جديد تطبيق نداده بودند مورد اعتراض قرار مي گرفتند. عايشه مي گويد: دختر عبدالله بن طفيل كه برادر مادري من بود در حالي كه زينت كرده بود به خانه ام آمد. در همان هنگام پيامبر(صلي الله عليه وآله)نيز وارد شد و هنگامي كه او را ديد از او روي برگرداند. عايشه گفت يا رسول الله اين دختر، بردار زاده من و خردسال است! پس پيامبر فرمود: هنگامي كه زن به دوران عادت ماهانه رسيد بر او جايز نيست كه جز روي خود موضع ديگري را نمايان كند.36
در گزارش ديگري نيز عايشه مي گويد كه اسماء دختر ابي بكر در حالي كه پوششي نازك بر تن داشت بر پيامبر(صلي الله عليه وآله)وارد شد. پيامبر(صلي الله عليه وآله)از وي روي گرداند و به وي فرمود: اي اسماء! وقتي زن به سني رسيد كه عادت ماهانه براي او اتفاق مي افتد جايز نيست كه جز صورت و دست وي تا قدري بالاي مچ در معرض ديد ديگران قرار گيرد.37
قبل از غزوه طائف دو نفر كه عموم مردم «غير اولي الاربه; مردي كه از زن بي نياز است.» به حساب مي آوردند جمال و وضع ظاهري زني از اهالي طائف را تعريف مي كردند كه چنين و چنان است. پيامبر(صلي الله عليه وآله)سخن ايشان را شنيد و درباره اين دو نفر فرمود: مي بينم كه شما دو نفر به زنان تمايل داريد (غير أولي الأربه نمي باشيد) آن گاه دستور داد آن دو را به محلي به نام «عرايا» تبعيد كردند.38 اين قضيه حاكي از آن است كه قبل از فتح طائف كه در شوال سال هشتم هجري اتفاق افتاد39 مسئله حجاب و رعايت حريم زنان مطرح بوده است.
اين روايات اگر چه از نظر سند و دلالت نيازمند بررسي است، اما روي هم رفته حاكي از اين موضوع است كه حجاب قبل از آن كه بين مسلمانان و ايرانيان يا روميان ارتباطي بر قرار شود، تشريع شده و پشتوانه اي ديني داشته است و چنين نبود كه پس از تعامل با ديگر ملل، بين مسلمانان پيدا شده باشد.

برچسب‌ها:
[ جمعه 03 تیر 1390 ] [ 19:08 ] [ xn--mgbuw8aq ]
تبم دادي،نميپرسي که: اي بيمار من چوني؟

شاعر : اوحدي مراغه اي

دلت چونست در عشق و تو با تيمار من چوني؟ تبم دادي،نميپرسي که: اي بيمار من چوني؟
شب تيره ز دست نالهاي زار من چوني؟ به روز روشن از هجر تو من بس تيره حالم، تو
ببينم تا: چو کار افتد مرا در کار من چوني؟ بکار ديگران نيکو ميان بستي، شنيدم من
که: با تقصيرهاي ديده‌ي بيدار من چوني؟ ز مهمان خيالت هر شبي صد عذر ميخواهم
من اين بسيار خواهم گفت، با آزار من چوني بيازردي که من گفتم: بده زان لب يکي بوسه
بپرسم يکزمان، کاي ترک مردم‌خوار من چوني؟ ز دست هندوي زلفت نمييارم که چشمت را
غمت خوردم، نميپرسي که: اي غم خوار من، چو ني دلم بردي، نمگويي که: خود چون زنده‌اي بيدل
چو پرسي اين بپرس از من که: بي‌ديدار من چوني؟ گرم در صد بلا بيني مپرس از هيچ، سهلست آن
نپرسيدي ز من: کاي آشناي پار من، چوني؟ منت پار آشنا بودم، عجب کامسال خود روزي
که: اي بر آستان کم ز خاک خوار من، چوني؟ سرم بر آستان خويش ميبيني، نميگويي
بپرس از اوحدي روزي که اي بيمار من، چوني؟ مرو با هر بدآموزي، بترس از آه دلسوزي


برچسب‌ها:
[ جمعه 03 تیر 1390 ] [ 19:08 ] [ xn--mgbuw8aq ]
تغذيه صحيح در فصل امتحانات

نويسنده:دکتر رضا آمری نيا
خردادماه مي رسد و آنچه اين ماه را از ساير ماه هاي سال متفاوت جلوه مي دهد فرا رسيدن فرآيند بزرگي به نام امتحان است. فرآيندي که تقريباً تمام افراد آن را تجربه کرده اند و اولين چيزي که در ذهن آنها تداعي مي شود اضطراب و استرسي است که براي پيشرفت و صعود از پله هاي ترقي بايستي تحمل کنند.همان طور که براي موفقيت در آزمون هاي گوناگون بايستي يک برنامه ريزي دقيق انجام داد در مورد تغذيه نيز کاملاً بايستي به صورت علمي و حساب شده عمل کرد. انرژي کافي و کاهش استرس دو عامل مهم و ضروري براي موفقيت در امتحان است. مصرف مواد غذايي تامين کننده انرژي کافي در زمان قبل از امتحان براي مطالعه و به هنگام امتحان از يک طرف و جلوگيري از کاهش استرس و اضطراب با فراهم کردن محيط امن در پيروزي در امتحانات بسيار موثر است. براي اينکه اين مقوله برايتان خسته کننده نباشد ذکر نکات لازم به صورت خلاصه و بندبند بهتر به نظر مي رسد.

صبحانه
مهم ترين وعده غذايي صبحانه است. صرف صبحانه باعث مي شود که در طول روز انرژي کافي داشته باشيم و از طرفي چون وعده هاي صبحانه حاوي مواد کم چرب و پرکربوهيدرات مخصوصاً از نوع کربوهيدرات هاي مرکب است بنابراين سستي و خواب آلودگي ناشي از غذاهاي پرحجم و پرچرب را به دنبال نخواهد داشت. پنير، نان، گردو، شير و تخم مرغ موادي هستند که براي وعده هاي صبحانه توصيه مي شوند. مصرف غذاهايي چون کله پاچه، شيريني هاي خامه اي و قندهاي ساده توصيه نمي شود چرا که اثربخشي مواد ذکر شده قبلي را ندارد.

قندهاي ساده
بسياري از افراد بر اين باورند که مصرف قندهاي ساده مثل مربا، شيريني، شکلات و... باعث افزايش قند مغز شده و در تفکر بهتر کمک کننده است. در صورتي که بايستي توجه داشت که اين يک باور غلط است چرا که مصرف اين گروه از مواد غذايي به صورت بي رويه و با حجم بالا سبب ترشح ناگهاني انسولين که هورمون تنظيم کننده قند خون مي باشد شده و به صورت ناگهاني باعث افت قند مي شود که اين مساله مخصوصاً در زمان برگزاري امتحان نتيجه کاملاً معکوس خواهد داشت. آنچه در مورد قند خون و بالا نگه داشتن آن موثر است مصرف قندهاي مرکب مثل ميوه ها، نان، برنج، سيب زميني و حبوبات است که با توجه به اينکه اين نوع از قندها به تدريج جذب مي شوند سطح خوني قند افراد هميشه در حد متعارف و لازم مي ماند.

عدم حذف وعده هاي غذايي
يکي از مهم ترين عوامل بازدارنده در يادگيري حذف وعده هاي اصلي غذايي از جمله صبحانه است. بايستي توجه داشت حذف يک وعده از غذاي روزانه نه تنها باعث کاهش انرژي فرد مي شود بلکه با توجه به اينکه فعاليت مغز انرژي بسياري از فرد مي گيرد براي وعده بعدي گرسنگي شديد عارض مي شود اين مساله باعث خوردن سريع و به مقادير زياد مواد غذايي مي شود که متعاقب آن به علت افزايش فعاليت دستگاه گوارش جريان خون از تمامي قسمت هاي بدن به سوي معده و روده هدايت مي شود که اين مساله باعث کاهش خون رساني به اندام ها از جمله مغز شده و سستي و بي حالي حادث مي شود که اين حالت باعث کاهش ميزان يادگيري، افزايش ميزان خواب آلودگي و در کل کاهش هوشياري مورد نياز براي فعاليت هاي فکري از جمله درس خواندن است.

لبنيات و کلسيم
يکي از عوامل مهم فعاليت مغز کلسيم است. اين ماده مصرفي نقش بسيار مهمي در انتقال پيام عصبي در رشته هاي اعصاب دارد. خوردن شير در طول روز بسيار مفيد است و در مورد ماست بايستي به اين نکته توجه داشت که به علت وجود ماده اي به نام اسيد لاکتيک که خواب آور است بهتر است از آن قبل از خواب استفاده شود که هم کلسيم لازم دريافت شود و هم در کاهش اضطراب و فراهم کردن خواب راحت کمک کننده باشد.کاهش استرس؛ همانطوري که در ابتداي بحث هم اشاره شد يکي از عوامل مهم موفقيت در امتحان به حداقل رساندن اضطراب و استرس است. بسياري از مواد غذايي هستند که به طور مستقيم با تحريک سيستم اعصاب مرکزي (مثل قهوه يا نسکافه) باعث اضطراب مي شوند يا به طور غير مستقيم باعث اختلال در خواب، درد هاي شکمي، نفخ (مثل غذاهاي پرچرب) مي شوند. حاصل اين به هم خوردگي در سيستم خواب يا دردهاي مختلف ذکر شده سبب ايجاد اضطراب مي شود بنابراين براي کاهش اين مقوله بايستي از خوردن مواد محرک، پر حجم و پر چرب پرهيز کرد و با کمک گرفتن از طب سنتي ما ايرانيان به جاي قهوه از جوشانده هايي چون گل گاو زبان باعث ايجاد آرامش روحي شد.ويتامين ها؛ بسياري از افراد اعتقاد دارند که با مصرف ويتامين ها مخصوصاً از نوع دارويي قدرت يادگيري افزايش مي يابد ما هم با اين باور موافق هستيم و مي بايستي توجه داشت داروها موادي هستند که شامل مواد شيميايي جانبي و نگهدارنده بوده و مصرف بي رويه آنها ممکن است مشکلاتي به وجود بياورد. اگر قرار است ويتاميني بخوريم بهتر است از نوع طبيعي آن استفاده کنيم. استفاده از ويتامين هاي گروه B و C در يادگيري بسيار موثر هستند.


برچسب‌ها:
[ جمعه 03 تیر 1390 ] [ 19:08 ] [ xn--mgbuw8aq ]

علت اضطراب بچه ها در فصل امتحانات منبع:روزنامه كيهان يافته هاي تحقيق دانشيار روانشناسي دانشگاه پيام نور نشان داد، امتحانات نهايي به عنوان منابع استرس زا كورتيزول بزاقي و نبض كودكان را افزايش و ميزان ايمونوگلوبولين بزاقي A يا تغييرات ايمني را كاهش مي دهد.مطالعه اي از سوي دكتر احمد علي پور دانشيار روانشناسي دانشگاه پيام نور با هدف بررسي تاثير امتحانات نهايي با تغييرات كورتيزول و A اس آي جي بزاقي (تغييرات ايمني) دانش آموزان دبستاني انجام شد.در اين بررسي 100 دانش آموز (50 دختر و 50پسر) پايه پنجم دبستان انتخاب شدند و نمونه هاي بزاقي و نبض آنها 5بار اول يك هفته قبل از امتحانات نهايي و سه بار در طول امتحانات رياضي، تاريخ و علوم و بار پنجم يك هفته از امتحانات در ساعت 9/10 صبح گرفته شد. تحليل واريانس اندازه گيري هاي مكرر نشان داد كه ميزان كورتيزول در طول امتحانات نسبت به قبل و بعد از امتحانات به صورت معناداري افزايش يافته و ميزان افزايش كورتيزول در دانش آموزان داراي سايكوزگرايي و درونگرايي بالا بيشتر است.يافته هاي اين بررسي نشان داد، ميزان نبض نيز در ايام امتحانات در قياس باقبل و بعد از امتحانات افزايش و همچنين (ايمونوگلوبولين بزاقيA)در طول امتحانات نسبت به قبل و بعد از امتحانات به صورت معناداري كاهش يافته است.طبق نتايج اين مطالعه امتحانات نهايي به عنوان منابع استرس زا، كورتيزول بزاقي و نبض كودكان را افزايش و ميزان ايمونوگلوبين را كاهش مي دهد. افزايش كورتيزول تحت تاثير شخصيت و افزايش نبض تحت تاثير جنسيت كودكان است.

برچسب‌ها:
[ جمعه 03 تیر 1390 ] [ 19:08 ] [ xn--mgbuw8aq ]

وظايف والدين در فصل امتحانات فرزندان

بيشترين ميزان عدم توافق ها، ناراحتي ها، تيره شدن روابط، تعارضات، دور شدن و فاصله گرفتن والدين و فرزندان، در زمان امتحانات است. اين نتيجه، حاصل استخراج نتايج پرسشنامه اي است که در آن از والدين و فرزندان آنها درخواست شده بود، به اين سئوال پاسخ دهند:چه مواقعي بيشترين اختلافات بين شما بروز مي کند؟
جالب آن که پاسخ والدين و فرزندان به اين سئوال يکسان بود:زمان امتحانات. والدين مي گفتند:«فرزندان حرف ها و راهنمايي هاي ما را نمي شنوند» و فرزندان مي گفتند:«والدين تصور مي کنند ما حرف هاي آنان را در بار اول نشنيده ايم و مدام تکرار مي کنند:درس بخوان، نمره خوب بگير، چرا به فکر خودت نيستي، ما خير و صلاح تو را مي خواهيم و ... گوش هاي ما پر است از اين حرف ها.
فصل امتحانات يادآور دغدغه هاست. اين نگراني ها محدود به دانش آموز نمي شود، بلکه فضاي خانه و خانواده را نيز در بر مي گيرد؛ گويي والدين و اعضاي خانواده امتحان دارند. دانش آموز براي رهايي گاه به مطالعه بيشتر رو مي آورد و گاه درس و کتاب را به کناري نهاده و در برابر آنها سر تسليم فرود مي آورد و گاه به هر دوي اين رفتارها مي پردازد. والدين نيز براي رهايي گاه چاره جويي هايي را در پيش مي گيرند و گاه با تذکرات مداوم، دانش آموز را به خواندن درس ها و مطالعه بيشتر توصيه مي کنند.
اين سؤال بسياري از والدين است که وظيفه آنها در شروع فصل امتحانات چيست؟ آيا ضروري است والدين خودشان را درگير مسائل درسي فرزندان شان کنند يا بهتر است بي اعتنا و بي تفاوت، فرزندان شان را به حال خود رها کنند؟ هدف از نوشته حاضر، پاسخگويي به اين سؤال است.
1-فضاي آرامبخش، شورآفرين و اطمينان بخش بيافرينند: قطعاً اصلي ترين وظيفه والدين ايجاد فضايي صميمي، دلگرم کننده، فرح بخش و شورآفرين است. چنين فضايي درون محيط خانواده، دغدغه ها و نگراني ها را به حداقل مي رساند، امکان بروز استعدادها را ميسر ساخته، توانايي هاي هوشي و عاطفي فرزندان را گسترش مي دهد و فرزندان را مسؤول و متکي به خود بار مي آورد .
2-سامان بخشيدن به مسايل و مشکلات اقتصادي در ايام امتحانات: بدون ترديد مسايل مالي نقشي در نمرات تحصيلي و موفقيت فرزندان ايفا مي کنند. سامان بخشيدن مسائل مالي در زمان امتحانات وظيفه اي مهم است که بايد والدين آنها را جدي بگيرند. واقعيت آن است که مسايل مالي گاه عرصه را بر والدين تنگ مي سازد. طبعاً تحمل اين مشکلات، صبر آنان را سرريز کرده و فشارهايي را به دانش آموزان منتقل مي کند. ظرفيت دانش آموز محدود است و حساسيت وي زياد. برنامه ريزي اقتصادي در طول سال به ويژه در زمان امتحانات، بيشترين کمک به دانش آموز است تا با آسودگي خاطر به مسايل درسي و تحصيلي بپردازد .
3-انعکاس تعديل يافته فراز و نشيب ها:
مشکلات هميشه وجود دارند، حتي اگر هميشه مشکلات وجود نداشته باشند، انسان ها سعي مي کنند مشکلي به وجود آورند اعم از مشکلات مالي، اختلافات خانوادگي، درگيري هاي فاميلي و ... شايد مشکلات به تنهايي و به خودي خود مهم نباشد. مهم چگونگي مواجهه با اين مشکلات است. سعي کنيد در ايام امتحانات حتي الامکان، همه مشکلات را به فرزندان منتقل نکنيد. تلاش نماييد مشکلات را با همه ابعاد و زواياي نگران کننده و طاقت فرسا به آنان بازگو نکنيد.
4-پرهيز از اختلافات خانوادگي در حضور فرزندان: فرزندان شما خواه ناخواه از اختلافات شما و همسرتان آگاه مي شوند. سعي کنيد اين اختلافات را در حضور آنها دامن نزنيد. بيان اختلافات و بازگويي مجدد آنها به همراه القاب تحقيرآميز، جسم و روح فرزندتان را فرسوده مي سازد. آزردگي خاطر و فرسودگي جسم و روح فرزندتان مجالي براي يادگيري دروس به آنها نخواهد داد .
5-امتحان، وظيفه دانش آموز است نه والدين: والدين مسئوليت هاي خودشان را دارند و دانش آموز مسؤوليت هاي خودش را دارد. امتحان جزو وظايف اوست. اين وظيفه فرزند شماست که به موقع درس بخواند، تمرين حل کند. خود را براي امتحان کلاس و امتحان ثلث آماده کند، شما وظايف ديگري داريد بهتر است هر کسي به وظايف خودش بپردازد .
6-ارتباط خود را با مدرسه، معلمان و انجمن اوليا و مربيان بيشتر کنيد: ارتباط هرچه بيشتر شما با مدرسه و معلمان باعث خواهد شد فرزندتان با دلگرمي بيشتري درس ها را دنبال کند. در ملاقات با معلمان و مشاوران از راهنمايي ها و توصيه هاي آنها حداکثر استفاده را ببريد. به اين توصيه ها و راهنمايي ها عمل کنيد. در انجمن اوليا و مربيان، شرکت مداوم داشته باشيد. شما مي توانيد از راهنمايي ها و تجربه هاي ديگر والدين در مورد فرزندشان استفاده کنيد. اطلاع يابيد چه کارهايي به سود فرزندان است و چه کارهايي بي نتيجه است .
7-محدود کردن رفت و آمدهاي خانوادگي: به مهماني رفتن و مهماني دادن زياد، وقت زيادي از شما و فرزندان تان خواهد گرفت. در زمان امتحانات، ميزان رفت و آمدها را کم کنيد .
8-تفريحات را برنامه ريزي کنيد: درس خواندن طولاني و خسته کننده، به سود فرزندتان نيست. تفريح هرچند تفريحات ساده نظير گردش در فضاي آزاد، کوه، پارک رفتن و ... فوايد زيادي براي شما و فرزندتان دارد. غالب اين تفريحات هزينه هاي کمتري در مقايسه با يک مهماني رفتن يا مهماني دادن بر دوش شما مي گذارد .
9-در برنامه هاي درسي فرزندتان دخالت نکنيد: فرزندان شما بارها و بارها از معلمان، مشاوران و مدير مدرسه توضيحات فراواني شنيده اند. تاکيدهاي بيش از حد، امر و نهي هاي مکرر، سرزنش و دستورات شما در موقعيت دشوار امتحاني، از سوي فرزندتان به عنوان دخالت تلقي مي شود. اگر فرزندتان تصميم گرفته به ميزان اندکي مطالعه کند مطمئناً با امر و نهي شما همين ميزان اندک مطالعه را نيز انجام نخواهد داد. البته اگر خود او از شما درخواست کمک کند، شرايط فرق خواهد کرد .
10-در فرصت هاي مناسب، فرزندتان را تاييد و تشويق کنيد: با تشويق و تاييد فرزندتان حس عجيبي در وي رشد مي کند. او احساس مي نمايد که قدرت عجيبي پيدا کرده، قادر است بيشتر مطالعه کند، تمرين کند، ياد بگيرد، يادگيري برايش جالب و شورانگيز خواهد شد. شما مي توانيد در لحظه اي که موفق به حل مساله اي شده يا در حال مطالعه است و شما از در وارد مي شويد، در لحظه اي که به پاکنويس مطالب درسي مي پردازد و حتي لحظه اي که کتاب هايش را با نظم خاصي جمع و جور مي کند، او را تحسين کنيد. يک جمله کوتاه کافي است:«مي بينم به دفتر و کتاب هايت سر و سامان داده اي. وقتي ديدم داري مطالعه مي کني، خوشحال شدم» لحن گرم و صميمي شما بر تاييد و تشويق صد چندان مي افزايد. سعي کنيد احساس خودتان را به او بازگو کنيد .
11-از تحقير، سرکوب کردن و طعنه زدن جداً بپرهيزيد: بدون هيچ ترديدي کلمات ناراحت کننده، طعنه آميز و ريشخند کننده اجازه فعاليت هاي مفيد را از فرزندتان سلب مي کند. آيا شما خودتان حاضريد طعن، نيشخند، کلمات تحقيرآميز بشنويد و با وجود اين، کاري مثبت و سازنده انجام دهيد؟ کاهش کلمات منفي و تحقيرآميز باعث افزايش موفقيت فرزندتان خواهد شد .
12-شنونده صميمي حرف ها و شکايت هاي فرزندتان باشيد: هميشه اوضاع بر وفق مراد نيست، گاه دانش آموز از درسي تنفر دارد، گاه نسبت به رفتار معلمي اعتراض دارد يا از يادگيري درسي عاجز است. در بيشتر اين مواقع فرزندتان، راهنمايي هاي شما را نمي خواهد، او به دنبال گوش شنوايي است؛ به دنبال آن است که کسي حرف هايش را بشنود و قضاوت نکند. او با درددل کردن احساس سبکي خواهد کرد. در چنين موقعيت هايي به استقبالش برويد. از قضاوت کردن درباره حرف هايش جداً بپرهيزيد. از توصيه کردن اجتناب ورزيد. وظيفه شما فقط شنيدن است. حرف هايش را بپذيريد، سعي کنيد احساس او را درک کنيد، مطمئن باشيد همه چيز به خير و خوشي خواهد گذشت .
منبع:نشريه کوچه ما، شماره 14.


برچسب‌ها:
[ جمعه 03 تیر 1390 ] [ 19:08 ] [ xn--mgbuw8aq ]
صفحه قبل1...6061626364صفحه بعد
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آرشيو مطالب
تیر 1394
خرداد 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 آذر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 اردیبهشت 1393 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران