وبلاگ رسمی علی ترکاشوند
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

داستان کوتاه و شنیدنی (دوستت دارم پدر)
 
مرد درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر ۴ ساله اش تکه سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می اندازد.
مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود
مرد درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر ۴ ساله اش تکه سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می اندازد .

مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود

در بیمارستان کودک به دلیل شکستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .

وقتی کودک پدرخود را دید با چشمانی آکنده از درد از او پرسید : پدر انگشتان من کی دوباره رشد می کنند ؟

مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین خود بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین .
و با این عمل کل ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی که کودک ایجاد کرده بود خورد که نوشته بود :

( !دوستت دارم پدر )

روز بعد مرد خودکشی کرد .

عصبانیت و عشق محدودیتی ندارند .

یادمان باشد چیزها برای استفاده کردن هستند و انسان ها برای دوست داشتن .

مشکل دنیای امروزی این است که انسانها مورد استفاده قرار می گیرند و این درحالی است که چیزها دوست داشته می شوند 



برچسب‌ها:
[ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 13:38 ] [ xn--mgbuw8aq ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آرشيو مطالب
تیر 1394
خرداد 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 آذر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 اردیبهشت 1393 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران