|
وبلاگ رسمی علی ترکاشوند | ||||||||||||||||||||||||
|
بسمه تعالي
لطيفه هاي متناسب با موضوعات دروس دين وزندگي (1)
اطمینان قلبی
دلیل ترک نماز
از ابوايوب فقيه پرسيدند : اگر مرد در صحرا غسل کند بايد به کدام سمت نگاه کند ؟ گفت جايي که لباسهايش را گذاشته نگاه کند تا آنها را ندزدند !(درس ،)13
حکایت (خاموشی) ( درس ، 15)
معاویه خلیفه اموی با عقیل، برادر امام علی علیه السلام نشسته بودند. معاویه رو به حاضران کرد و گفت: ای اهل شام! این کلام خداوند متعال را شنیده اید که می فرماید: «تَبَّتْ یَدا أَبی لَهَبٍ» (بریده باد دو دست ابی لهب) (لهب:) گفتند: آری. معاویه گفت: «ابولهب» عموی عقیل است. عقیل هم بلافاصله گفت: ای اهالی شام این کلام خداوند متعال را شنیده اید که می فرماید: «وَ امْرَأَتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِ» (و زن او که حمل کننده هیزم است.) (لهب: 4) گفتند: آری. عقیل گفت: «حمّالة الحطب» عمه معاویه است.
در این حکایت، جامی فواید خاموشی در برابر عیوب دیگران را یادآور می شود. اگرچه سکوت و خاموشی در برابر انحراف ها، ستم ها، حق کشی ها و سم پاشی های دشمنان دین، عملی ناپسند و نابخشودنی است، ولی در برابر عیوب خود و دیگران نشانه خرد، آگاهی، تیزهوشی و عبادت است. چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: «سکوت والاترین عبادت هاست».
زیرا استوارتر از شیوایی در گفتار، خموشی است در جایی که سخن گفتن شایسته نیست. از سوی دیگر، چون خموشی، عیب ها را در خود پنهان می دارد، «خزانه داری برتر از خاموشی نیست.»
با وجودی که سکوت در برابر عیب های خود و دیگران سهل و آسان می نماید، ولی در عمل کاری بس مشکل است که گاه حتی باهوش ترین افراد از آن به دلایل گوناگون از جمله غوطه ور شدن در گناه، خودخواهی و خودپسندی غافل می شوند. به گونه ای که پرده های غرور بر چشمان آنها سایه می افکند و بدون توجه به عیب های خود به عیب جویی از دیگران می پردازند و با زبان خویش، زمینه برملاشدن عیب های خود را فراهم می کنند. این واقعیتی است که در منابع دینی هم بدان تأکید شده است. امام علی علیه السلام می فرماید: «هر که عیب جویی کند، عیب جویی شود و هر که دشنام دهد پاسخ شنود».
در حکایت بالا نیز معاویه با تمام سیاسی کاری و هوشمندی اش، به سبب غوطه ور شدن در گناه و خودخواهی، یک لحظه از نسب خویش غافل شد و به قصد تحقیر، نَسب عقیل را به ابولهب نسبت می دهد، ولی غافل از اینکه عقیل جسورتر و نکته سنج تر از آن است که بتوان از او عیب جویی کرد. ازاین رو، با آگاهی کامل از پیشینه ننگین معاویه با پاسخی به هنگام او را سرافکنده می سازد. در حالی که معاویه می توانست با سکوت و خاموشی و حفظ اسرار و عیب خویش مرتکب گناه عیب جویی از دیگران هم نشود. بی شک، سعادتمند و خردمند کسی است که بر عیب دیگران سرپوش بگذارد و بر عیب خود بینا باشد.
صغیر اصفهانی
پیام متن:
خموشی به موقع، انسان را از لغزش هایی چون عیب جویی نگه می دارد.
روزي شخصي به ديدار بيماري رفت. به او گفت: خدا را شكر كن وحمد او را به جاي آور. گفت چگونه شكر كنم
و حال آنكه خدا فرموده است: ((لئن شكرتم لازيدنكم)) ابراهيم /11 "يعني اگر شكر كني بر شما زياد كنم."
حكایت شده كه یك نفر یك چشمى پشت سر امام جماعتى نماز خواند، و امام جماعت پس ار حمد سوره بلد را خواند(الم نجعل له عينين )وگفت: آیا براى او دو چشم قرار ندادیم ، یك چشمى در نماز گفت : نه خدا براى من یك چشم قرار داده و تو دروغ گفتى ، و نماز پشت سر دروغگو باطل است چون مرتكب گناه كبیره شده اى ( درس ،10)
لطيفه ها متناسب با موضوعات دروس دين وزندگي (2)
شتر مردي گم شد ، مرد نذر کرد شتر را پس از پيدا شدن به دو درهم بفروشد . شتر پيدا شد ، مرد دل آن نداشت که شتر را ارزان بفروشد . گربه اي گرفت و به گردن شتر آويخت و به بازار آمد و گفت : شتر دو درهم و گربه پانصد درهم ، هر دو را باهم مي فروشم !(درس ،16) 2
شخصي از علما شنيده بودکه روزه ي يک روز ، کفاره ي يک سال گناه است. يک روز روزه گرفت و ظهر افطار کرد و گفت من فقط شش ماه گناه کرده بودم!( درس ،16 ) 2
مردي به عربي که به جهت کسب روزي بسيار جزع و فزع مي کرد گفت : مگر آيه ي «وُ رِزقَکُــم فِـي السُمــاء ...» (و روزي شما در آسمان است ...) را را در قرآن کريم نخوانده اي ؟ گفت : چرا خوانده ام ، ولي نردبان به اين بلندي از کجا گير بياورم ؟!( درس ،3) 2
حکایت (غرور) (درس، 12)
در دوران گذشته دو برادر یکی به نام «ضیاء» و دیگری به نام «تاج» در شهر بلخ زندگی می کردند. ضیاء مردی بلندبالا و با این حال بذله گو، نکته سنج و خوش اخلاق که واعظ شهر هم بود. در عوض، برادرش تاج قدی بسیار کوتاه داشت، ولی از علم بالایی بهره می برد، به گونه ای که ملقب به شیخ الاسلام بود. به همین سبب به برادرش به دیده حقارت می نگریست. حتی از وجود او خجالت می کشید. روزی ضیاء به مجلس برادرش تاج که پر از شخصیت های بزرگ بود وارد شد، ولی غرور علمی تاج مانع از آن شد که به احترام برادرش بایستد. ازاین رو، نیم خیز شد، به سرعت نشست. وقتی ضیاء از برادرش آن حرکت ناپسند را دید، با کنایه ای که حکایت از نکته سنجی او داشت، فی البداهه به مزاح گفت: «چون خیلی بلند قامتی، برای ثواب، کمی هم از آن قامت سروت بدزد».
نکته ه
این حکایت بیانگر این مهم است که غرور بی جا و دل بستگی به ظواهر دنیا، از صفات ناپسند اخلاقی است که می تواند بر چشمان حقیقت بین انسان پرده حجاب بکشد و او را از دست یافتن به سعادت باز دارد و مقدمات هلاکتش را فراهم سازد. چنان که امام علی علیه السلام می فرماید:
«کسی که به نفس خویش مغرور گردد، او را به هلاکت و نابودی تسلیم کند.» و هموست که می فرماید: «بدبخت کسی که به حال خود مغرور گردد و فریفته آرزوهای خود گردد»(.درس،12) 2
بیچاره آن که ظواهر دنیا او را از واقعیت ها غافل کند و با آموختن چند جمله، اندوختن چند سکه، فزونی قوم و قبیله یا با رسیدن به قدرت و شهرت و محبوبیت، مغرور و دچار آفت خودبینی شود.
گفتنی است در این میان، غرور علمی، موضوعی قابل توجه است؛ زیرا تعداد قابل ملاحظه ای از اهل دانش را دچار لغزش کرده است. در حکایتی پیرامون ابن سینا آمده است:
آن حکیم فرزانه در اوان جوانی از فراگیری علوم زمان بسیار سرمست بود. روزی به مجلس درس ابوعلی مسکویه، دانشمند معروف آن روزگار حاضر شد و با کمال غرور گردویی را به مقابل او افکند و گفت: «مساحت سطح این گردو را تعیین کن.» ابن مسکویه هم در پاسخ، کتاب طهارة الاعراق را که در علم اخلاق و تربیت نوشته بود، در مقابل او نهاد و گفت: «تو نخست اخلاق خود را اصلاح کن تا من مساحت گردو را تعیین کنم. تو به اصلاح خود محتاج تر از من به تعیین مساحت این گردو هستی».
گویند: ابن سینا از این گفتار خود شرمسار شد و این جمله راهنمای اخلاقی او در همه عمر قرار گرفت.
میهمان خجالت زده
مردی به دیدار کسی رفت. تمام روز را در خانە او ماند تا جایی که صاحب خانه را از حضور خود ناراحت کرد. چون شب شد و هوا رو به تاریکی نهاد، صاحب خانه چراغی نیاورد.
میهمان پرسید: چراغ کجاست تا روشن کنیم؟
صاحب خانه گفت:خداوند می فرماید: ﴿…واذا أظلم علیهم قاموا﴾؛ چون شب جامه تیرگی را بر آنها پوشانید، از جا حرکت کردند. (سورە بقره،آیە20)
پس از این سخن میهمان خجالت زده از خانه بیرون رفت.( درس ، 4)
سربازي از غنيمت هاي جنگي ، تنها يك عدد مشك دزديد ! فردي كه او را ديد و گفت :" و من يغلل يات بما غلّ يوم القيامه" ؛ "و هر كس خيانت كند ، روز رستاخيز آنچه را درآن خيانت كرده با خود به صحنه قيامت مي آورد " (سوره اعراف ايه 31 ) سرباز گفت : چه بهتر ، چون در آن روز ، هم بارم سبك است و هم خوشبو . ( درس ،9)
لطيفه ها متناسب با موضوعات دروس دين وزندگي( 3)
گویند: كه امام جماعتى نماز مى خواند پس از حمد داشت سوره را مى خواند كه رسیده به این آیه « ما تلك بيمينك يا موسي »دزدى كه موسى نام داشت و چیزى دزدیده بود و دستش بود فورا ار آنجا بیرون رفت و گفت : این شیخ حتما جادوگر است و با ترس ار آتجا پا به فرار گذاشت !!! ( درس ، 1)
.
شخصي از علما شنيده بودکه روزه ي يک روز ، کفاره ي يک سال گناه است. يک روز روزه گرفت و ظهر افطار کرد و گفت من فقط شش ماه گناه کرده بودم! (درس ،11) 3
در حکایتی پیرامون ابن سینا آمده است:( درس ،13)
آن حکیم فرزانه در اوان جوانی از فراگیری علوم زمان بسیار سرمست بود. روزی به مجلس درس ابوعلی مسکویه، دانشمند معروف آن روزگار حاضر شد و با کمال غرور گردویی را به مقابل او افکند و گفت: «مساحت سطح این گردو را تعیین کن.» ابن مسکویه هم در پاسخ، کتاب طهارة الاعراق را که در علم اخلاق و تربیت نوشته بود، در مقابل او نهاد و گفت: «تو نخست اخلاق خود را اصلاح کن تا من مساحت گردو را تعیین کنم. تو به اصلاح خود محتاج تر از من به تعیین مساحت این گردو هستی».
مزاح شیخ و ناصر الدین شاه ( درس،13
) جناب آقای شیخ هادی نجم آبادی از جملە روحانیان محترم تهران بود و به
اندازه ای عزت نفس داشت که بیشتر اوقات علناً در حضور شاگردانش می گفت: «من حتی به
سلطان هم اعتنایی ندارم». این سخن کم کم به گوش ناصر الدین شاه رسید. روزی شاه
تصمیم گرفت، نزد شیخ برود تا هم به شیخ محبت نماید و هم در این باره شوخی با مزه ای
با او کند. وقتی سلطان از در وارد شد، شیخ در حال نشسته، سری به علامت احترام پایین
آورد، ولی از جایش حرکت نکرد. ناصر الدین شاه که قصد تفریح و نیز طبع شعری داشت،
گفت: ایـها الشیـخ سخندان حکـیـم گفته بودی من ندارم از تو بیم می توانم گردنـت کردن دو نیم شیخ دستهایش را به نشانە تسلیم بلند کرد و گفت: «اعوذ بالله السمیع
العلیم من الشیطان الرجیم». شاه از این حاضر جوابی و قافیه «شیطان رجیم» بسیار خندید و به شیخ صلە
کافی و وافی داد.
دیوانه نما دیوانه نمای عاقلی را نزد معاویه بردند.معاویه گفت:آیا از قرآن چیزی می
دانی؟گفت:میدانم و بسیار نیکو هم میدانم.معاویه گفت:بخوان.چنین
خواند: «بسم اللّه الرّحمن الرحیم.اذا جاء نصرالله والفتح و رأیت النّاس یخرجون
من دین اللّه افواجاً!!» معاویه به قصد مچ گیری فریاد زد:صبر کن صبر کن، غلط خواندی،یخرجون غلط
است و یدخلون صحیح است.یعنی مردم را میبینی گروه گروه در دین خدا داخل میشوند.آن
مرد بلافاصله جواب داد:این که میگویی مربوط به زمان پیغمبر(ص) بود نه زمان تو.تا
تو حاکم مسلمانان باشی مردم گروه گروه از دین خارج میشوند. (درس ،
7) در زمان هارون الرشید ، مردی ادعای پیامبری کرد . او را پیش هارون
الرشید آوردند . خلیفه دستور داد تا پیامبر دروغین را تازیانه بزنند . او را بر زمین انداختند و پشت و پهلوی او را با شلاق
سیاه کردند ، و آن بدبخت ، موقع شلاق خوردن ، ناله و فریاد می
کرد و خیلی بی صبری می نمود . مأمون که کودکی بیش نبود و در آن جلسه حضور داشت ، نزدیک آمد و خطاب به
آن مرد گفت : فاصبر کما صبر اولوالعزم من الرسل (احقاف /34) صبر کن همانگونه که پیامبران الوالعزم صبر کردند. (درس ،4)
پیامبر دروغی لطيفه ها متناسب با موضوعات دروس
پيش دانشگاهي فقیر و مأمون . مردي خر گم کرده بود ، در شهر مي گشت و شکر مي گفت . گفتند چر ا شکر ميکني؟ گفت از بهر
آنکه برخر ننشسته بودم وگرنه من نيز امروز چهارمين روزي بود که گم شده بودم !( درس،
4 ) معارف
مردي به عربي که به جهت کسب روزي بسيار جزع و فزع مي کرد گفت : مگر آيه
ي «وُ رِزقَکُــم فِـي السُمــاء ...» (و روزي شما در آسمان است ...) را را در قرآن
کريم نخوانده اي ؟ گفت : چرا خوانده ام ، ولي نردبان به اين بلندي از کجا گير
بياورم ؟!(درس ، 6) معارف حکایت (تبلیغ نازیبای دین) ( درس ، 10 ) فردی با صوت نازیبا، مشغول تلاوت قرآن بود. صاحب دلی بر او گذشت و گفت:
ماهیانه چه مبلغی برای تلاوت قرآن دریافت می کنی؟ قاری قرآن گفت: مبلغی در قبال
تلاوت قرآن دریافت نمی کنم. فرد صاحب دل دوباره پرسید: پس چرا به خود زحمت تلاوت را
می دهی؟ تلاوت کننده قرآن گفت: برای رضای خدا می خوانم. فرد صاحب دل گفت: رضای خدا
در این است که بدین شیوه قرآن را تلاوت نکنی. سعدی در این حکایت و در چندین حکایت دیگر در کتاب ارزشمند گلستان به این
مهم پرداخته است و بر این باور است که اگر قرار است سمبل یا نمادی از دین (تلاوت
قرآن، اذان، موعظه و...) به جامعه عرضه شود، باید زیبا و دلپذیر ارائه گردد که سبب
رونق بازار مسلمانی شود، نه سبب رکود آن. به همین سبب در این حکایت از صوت نازیبای
قاری قرآن انتقاد می کند و می گوید:
ببری رونق مسلمانی جالب اینکه مولانا هم در مثنوی به نوعی دیگر، از نازیبا معرفی کردن دین انتقاد می کند و در حکایتی نغز
از مؤذن بدصدایی در آبادی سخن به میان آورده است که نیمی از مردمان آن مسلمان و نیم
دیگر کافر بودند و او همچنان اذان می گوید و به اعتراض مسلمانان توجهی نمی کند. تا
اینکه صدای ناهنجار او سبب می شود، دختر کافری که قصد داشت مسلمان شود، تصمیم خود
را رها کند. پدر دختر که نمی خواست او مسلمان شود، با خشنودی از این واقعه شوم برای
تشکر از مؤذن بدصدا، هدیه هایی به ارمغان برای او می آورد و می
گوید:
بنده تو گشته ام من مستمر
سوره سجده دار علامه حلی در کودکی نزد دایی خود به درس و بحث مشغول بود اما گاهی به
سرشت کودکانه ئ خود از درس خواندن خسته می شد و از نزد دایی خود فرار می کرد . دایی
هم دنبال او می دوید ، و چون سریع تر از علامه می دوید ،به او می رسید ،اما همین که
می خواست او را بگیرد علامه حلی یکی از آیه های سجده دار قرآن را می خواند و دایی
مجبور می شد به سجده برود . به این ترتیب علامه حلی فرار می کرد. ( درس ،4) حكایت شده كه یك نفر كه از اهالى بصره بود با شخصى كه از اهل كوفه بود
درگیر شدند بصرى به كوفى گفت : اگر یك سیلى به روى تو بزنم تو پرت مى شوى به مدینه
، كوفى گفت : در این صورت دوست دارم یك سیلى دیگر به آن طرف صورتم بزنى تا خدا حج
را نصیبم گرداند و با دست تو به حج بروم ( درس ، 6) . برچسبها: [ یکشنبه 17 مهر 1390 ] [ 15:58 ] [ xn--mgbuw8aq ]
|
خرداد 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 آذر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 اردیبهشت 1393 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 | |||||||||||||||||||||||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||||||||||||||||||||||||