وبلاگ رسمی علی ترکاشوند
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

بازی های رایانه ای، ابزار پروپاگاندای ایالات متحده آمریکا

محمد جواد رمضانی
چکیده:

آنچه به عنوان تبلیغات سیاسی و تاثیر گذاری بر افکار عمومی امروزه تحت عناوین مختلفی نام گذاری می شود، در واقع همان تکنیکی است که از زمان پیدایش جنگ های صلیبی استفاده می شده است. این جنگ نرم مداوم و به صورت موازی در کنار جنگ های فیزیکی سعی دارد تا عقاید و افکار عمومی جمعیت انسانی هدف را به نفع سیاست های خود تغییر دهد. از جمله رسانه های نوینی که به صورت فراگیر در میان نوجوانان و جوانان مورد استفاده قرار می گیرد، بازیهای کامپیوتری است. پشرفت های تکنولوژیک این بازیها و تکنیک های نوین پروپاگاندا موجب شده است تا سیاست گذاری های عمیقی در حوزه اثرگذاری بر افکار عمومی و دیپلماسی فرهنگی صورت گیرد و به صورت یک ابزار نوین تحت تسلط حاکمیت قرار گیرد.
مقدمه:

مفهوم تبلیغات از ریشه لاتین propagane گرفته شده واز نظر لغوی به معنای «پخش کردن»، «منتشر ساختن» وچیزی را شناساندن است. در تبلیغات سعی بر این است که یک عقیده ویک کردار به طور منظم و جهت دار قبولانده شود. واژه پروپاگاندا منشا نسبتاً متاخری دارد. اولین استفاده ثبت شده از آن به سال ۱۶۲۲ میلادی که پاپ گریگوری پانزدهم “مجمع مقدس پروپاگاندای ایمانی” را تاسیس کرد باز می گردد. در آن زمان کلیسای کاتولیک رم درگیر جنگ های مذهبی اغلب ناموفقی به منظور اعاده ایمان با استفاده از نیروی اسلحه بود.

جنگ نرم، بازی های رایانه ای

پاپ بیهودگی این تلاش را دریافت، و به منظور هماهنگی تلاش ها جهت پذیرش داوطلبانه دکترین کلیسا توسط مردم، پروپاگاندای پاپی را بنیان نهاد. از این رو بود که مفهوم پروپاگاندا در مقابل زور اسلحه در ترویج عقاید دینی شکل گرفت. (آنتونی، ۱۳۷۹ :۱۸) از طرف دیگر بنا به نظریه جووت اساساً پروپاگاندا به مثابه یک فراگرد، تحت تاثیر زمینه تاریخی – اجتماعی است که میراثی را ایجاد کرده که هم برانگیزش های پروپاگاندیست و هم بر شیوه ارتباطی او تاثیر می گذارد. در واقع برای آنکه بدانیم پروپاگاندیست چگونه عمل می کند، باید بدانیم زمینه و متن تاریخی- اجتماعی آن جامعه اجازه چه نوع عملی را به او می دهد. (محسنیان راد،۱۳۸۴، جلد۱ :۱۱۰) امروزه‌ امر تبلیغات‌ به‌ اشکال‌ گوناگون‌ و با هزینه‌های‌ بسیار گزافی‌ انجام‌ می‌شود تا ذهنیت‌ خاصی‌ را در مخاطب‌ ایجاد کند.

در این‌ باره‌ شاید بتوان‌ گفت‌ ایجاد تصویر ذهنی (الگوی ذهنی)‌ از یک‌ پدیده، بخشی‌ از به‌ وجود آوردن‌ آن‌ پدیده‌ است، چرا که‌ ذهنیت، تعامل‌ سایر پدیده‌های‌ پیرامونی‌ و محیطی‌ را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد و باعث‌ بروز کنش‌ها و واکنش‌های‌ معین‌ می‌شود. رسانه‌ها علاوه بر نقشی که در مقاطع مختلف با تأثیرگذاری سریع دراستحصال شرائط مطلوب واقناع جمعی ایفأ می‌کنند، با برنامه‌های بلند مدت و استراتژی‌های کلان کارکردی نوین با عنوان «تولید رضایت» برای خود ایجاد کرده اند.در این روش بجای آنکه توان رسانه‌ها برای اقناع افکار عمومی صرف شود. در طولانی مدت، داده‌های ذهنی مخاطبین را بگونه ای مدیریت می‌نمایند که رفتار سیاستمداران در بحرانها دقیقامطلوب نظر آنان باشد.این روش گر چه زمان بیشتری را می‌طلبد ولی نتایج بهتر و پایدارتری را در بر دارد. یکی ازشیوه‌های معمول برای حصول چنین نتایجی استفاده از روشها وابزار تبلیغی است. نظریه های ارتباطات و رسانه های جمعی نیز در این خصوص بویژه مورد استفاده پروپاگاندیست ها قرار می گیرد. از جمله نظریه کاشت گربنر که در آن بحث از سه فرایند کاشت، داشت، برداشت است و هر کدام مسیری برای انجام بخشی از عملیات پروپاگانداست.

امروزه تعداد بسیار کمی از فعالان رسانه های مستقل، بازی های رایانه ای را بخشی از آینده خود می دانند و حتی آنها را به عنوان یک فرصت یا تهدید تلقی نمی کنند. اما باید اذعان کرد برخلاف تصورات قالبی و سنتی در مورد بازی های کودکان، امروزه نسل بازی های رایانه ای تحولی اساسی پیدا کرده است و با پیشرفت تکنولوژی و رایانه ها، روز به روز در حال گسترش است. اگر ویژگی هایی را که برای رسانه های ارتباط جمع متصور هستیم را مرور کنیم، مانند پیام رسانان حرفه ای، مخاطبان انبوه و نامتقارن، سرعت و همزمانی تولید و دسترسی و استفاده از پیام، و دیگر ویژگیها، به خوبی مشاهده می کنیم که بازیهای نوین رایانه ای، به کمک فناوری های دیگری مانند اینترنت، به سرعت زیادی در دسترس مخاطبان قرار می گیرد. به طور مثال بازیهایی مثل “کوما وار” “Kuma War” و یا “need for speed” به محض ساخته شدن بر روی شبکه اینترنت قابل دریافت و داونلود هستند. علاوه بر آن ما در رسانه های جمعی پیام را داریم که گفته می شود سطحی و ساده است. در واقع پیام متناسب با زندگی توده وار است. بازیهای رایانه ای در طیف های گوناگون نیز همین ویژگی را دارند. یعنی محتوای عمیق و مفید برای مخاطبان خود به جای نمی گذارند. هر چند گستره پیچیده ژانرهای بازیهای رایانه ای، باعث می شود تا ما انواع دیگری از بازیها را نیز داشته باشیم که پیامهایی عمیق و فلسفی داشته باشند و آنرا منتقل کنند. این مطلب را ما در بحث تاثیرات بازیهای رایانه ای البته از بعد سیاسی و عقیدتی بررسی می کنیم.

بازیهای رایانه ای را بازی در فضای سایبر یا بازیهایی که با رایانه ساخته شده باشد معرفی کرده اند. این بازی های رایانه ای را در ژانرهای متفاوتی می توانیم بررسی کنیم.

۱- اکشن و پرجنبش

۲- جنگی

۳- نقش بازی کردن.

این تقسیم بندی از حیث بازیگر است که می خواهد شخصی را کنترل کند. البته تقسیم بندی های دیگری نیز در این باره موجود است که می توان در دایره المعارف ویکیپدیا مشاهده کرد. (ویکیپدیا، ۴/۱۰/۱۳۸۶)

ما هر روزه شاهد استقبال بیشتر از بازی ها به عنوان سکوئی برای نقد و آموزش بویژه توسط هنرمندان و مخترعان جوان هستیم. امروزه از یک سو بسیاری از استعداد های خلاق به سمت طراحی و تولید بازی گرایش یافته اند و از سوی دیگر بسیاری از مخاطبان که قبلا وقت خود را با دیگر انواع رسانه ها پر می کردند به سمت رسانه بازی جذب شده اند. یکی از نشانه های توجه به “بازی های جدی رایانه ای”، اهدای ۸ میلیون دلار به دانشکده سینما و تلویزیون دانشگاه کالیفرنیای جنوبی برای طراحی و تولید دوره تحصیلات تکمیلی روایت و داستان سرائی با استفاده از بازی ها می باشد. در واقع تخصیص چنین اعتبار قابل توجهی حاکی از آن است که هر روزه بر میزان اعتبار و وجهه فکری- دانشگاهی بازی ها افزوده می شود.

رسانه نو ظهور بازی های رایانه ای با قابلیت ها و ویژگیهای خاص خود به جرات می توان گفت که ضریب تاثیر گذاری و نفوذ خود را حتی از رسانه هایی چون سینما و تلویزیون نیز افزایش داده است. از مهمترین این ویژگیها ماهیت تعاملی بودن بازی های رایانه ای است. به دلیل همین ویژگی است که قرار گرفتن افراد(معمولا کودکان و نوجوانان ) در معرض بازی های کامپیوتری نگران کننده تر از قرار گرفتن آنها در معرض برنامه های تلویزیونی و فیلم های سینمایی است. زیرا این بازی ها بسیاری از اصول یادگیری مانند هم ذات پنداری (الگو سازی)، تمرین،تکرار و پاداش و تقویت را به کار می گیرند. (یونگ سانگ، ۱۳۸۴)

در بازی رایانه ای گرافیک،صدا و تعامل، ابتکار سیر داستان، کنجکاوی، پیچیدگی وتخیل، منطق، حافظه، بازتاب ها، مهارت های ریاضی، چالش حل مساله و تجسم از جمله جنبه های فنی، روانی و فردی است که بازیگران را جذب این بازی ها می کند.کار مستقل، مداومت در بازی، لذت بردن از بازی، مشارکت فعال، تعامل مشارکتی، ساختار گروهی، یادگیری، رقابت یا همکاری گروهی و فرصت های برابر در بازی ازجمله عواملی است که در فرد برای ادامه بازی ایجاد انگیزه می کند. و دقیقا به دلیل همین خصوصیات است که به یک ابزار تاثیر گذار غرب در راستای ناتوی فرهنگی علیه دنیای اسلام و خصوصا انقلاب اسلامی ایران تبدیل شده است.
تاثیرات بازیهای رایانه ای بر مخاطبان:

اثرات زیستی:

۱-اضطراب و دلهره خاصه در بازیهای پر زد و خورد

۲- برانگیختگی فیزیولوژیک (ضربان قلب، تغییر میزان فشار خون)

۳- تغییر در سوخت و ساز و تنفس بدن (مصرف اکسیژن و تولید دی اکسید کربن بالا می رود.)

۴- چاقی

۵- صرع ناشی از بازیهای رایانه ای

آثار روانی- اجتماعی:

۱- القای خشونت و پرخاشگری

۲- اعتیاد به بازیهای مزبور

۳- القای برخی از ارزشهای فرهنگی خاص (ارائه هویت جدیدی از زن، دامن زدن به مردسالاری نوین، قماربازی و…)

۴- القائات سیاسی و عقیدتی

هویت جدیدی که به زن می دهند در بازیهای رایانه ای، از سویی هویتی کالایی و از سوی دیگر خشن و ستیزه جوست. در غالب بازیهای مزبور، برهنه بودن و برهنه شدن به عنوان وجه شاخص جنس زن مطرح است و جذابیت جنسی وی مستقیم و غیر مستقیم مورد تاکید قرار می گیرد. طراحان بازیهای اخیر با تهی کردن و عاری کردن زن از عواطف درونیش، نقش یک موجود خشن، بی رحم و بی عاطفه را در ستیزه جویی در کنار مردانی پرخاشگر، خشن و ستیزه جو ترسیم کرده اند.

در جریان القائات عقیدتی بازیها نیز مفاهیم مذهبی خاص مانند شیطان، جهنم و… مورد نظر قرار گرفته، با برخی از موضوعهای خرافی مانند جادو، ارواح شریر، دراکولا و… آمیختگی می یابند و در مجموع تصویری منفی از مفاهیم مذهبی و مذهب در اذهان مخاطبانشان ارایه می کنند.

طراحان آمریکایی بازیهای الکترونیکی، با معیار قرار دادن نظام سیاسی امریکا و دموکراسی آمریکایی، به طور مستقیم و غیر مستقیم دست به ستایش این نظام زده، هر نظام دیگری را که فراروی آن قد علم کند، نفی، نهی و انکار می کنند.

افکار عمومی موجود در غرب، بر مبنای تبلیغات دستگاه تبلیغاتی این دیار شکل گرفته اند و از شاخصه های این تبلیغات، تعمیم برتری فن آوری غرب به تمامی وجوه زندگی اجتماعی آنهاست. از این رو، انسانهای ساده اندیشی که اسیر تبلیغات رسانه های مزبور شده اند، واقعا غرب را محور جهان معاصر دانسته، خود را نیز برتر از سایر انسانهای جهان می بینند. از همین رو وقتی در جریان بازیهای رایانه ای، محققان غربی شاهد توصیف برتری کشورهای غربی (خاصه آمریکا) از سویی و ترسیم ضعف، فتور، سستی و عقب ماندگی فکری و فرهنگی دیگر کشورهای جهان از سوی دیگر می شوند، به دلیل پیشینه فکری و فرهنگیشان، حساسیت چندانی نسبت به این مساله نشان نمی دهند. القائات سیاسی به عنوان جزئی انفکاک ناپذیر در این بازیها وجود داشته اند. (منطقی، ۱۳۸۱)
هدف از ساخت بازیهای رایانه ای:

اهدافی که برای بازیهای رایانه ای متصور هستیم، مانند منافع اقتصادی، تبلیغات فرهنگی و تجاری، و تاثیرات مخرب اجتماعی دیگر، در واقع همه بخشی از یک سیاست کلان فرهنگی-سیاسی است. در ادامه با بررسی ریشه های این سیاست فرهنگی، بازیهای رایانه ای را به عنوان یکی از ابزارهای رسانه ای نوین در خدمت پروپاگاندا که مخاطب اصلی آن جوانان و نوجوانان هستند بررسی می کنیم. در واقع تاثیر بر روی نسل جوان کشور از آن جهت اهمیت دارد که در آینده آنها مسئولان و قشر فعال جامعه خواهند بود. لذا تفکری که امروز آنها را شکل می دهد در آینده بروز خواهد یافت. لذا بازیهای رایانه ای، ابزار فرهنگ سازی است.
رویای پیروزی در جنگ چهارم جهانی:

فروپاشی بلوک شرق و اتحاد جماهیر شوروی سابق در اوایل دهه ۹۰ میلادی، پایان جنگ سرد بین دو ابر قدرت و سرآغاز تغییر مناسبات بین المللی محسوب می شد. نومحافظه کارانی که طراحی و کارگزاری این پروژه را عهده دار بودند و همواره از آن به عنوان پیروزی آمریکا در جنگ سوم جهانی یاد می کردند، هنگامی که در یک فرایند مشکوک انتخاباتی در سال ۲۰۰۰ میلادی وارد کاخ سفید شدند، با نظامی کردن سیاست خارجی آمریکا و تاکید بر اسلام ستیزی، خواستار پیروزی آمریکا در چهارمین جنگ جهانی گردیدند.به اعتقاد این گروه، دموکراسی آمریکایی که معادل خیر مطلق محسوب می شود همیشه در معرض آسیب و حمله است. زمانی اتحاد جماهیر شوروی، دشمن این خیر محسوب می شد، و امروز، اسلام بنیادگرا ممکن است اساس این خیر را مورد تهدید قراردهد. پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، اسلام مبارز جو در نظر این گروه جایگزین شوروی سابق شده است. تعبیر اسلام مبارز جو را این گروه بر واژه تروریسم ترجیح می دهد. (جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۵ :۵۲)

از منظر آنان تغییر رفتار و ساختار جمهوری اسلامی ایران و مهار اسلام گرایی در منطقه ی خاورمیانه، در واقع به مثابه پیروزی در جنگ چهارم جهانی تلقی می شد. این نگرش اسلام ستیزانه که برگرفته از آراء هانتینگتون در تئوری رویارویی تمدنها است، در واقع در صدد بود تا خطر اسلام را جایگزین خطر کمونیزم نماید. یک ماه بعد پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، فوکویاما در روزنامه ی گاردین ضمن تقسیم جهان به دو قطب مدرن و واپس گرا، جواز اقدام نظامی علیه جهان اسلام را صادر کرد. وی در مقاله خود تاکید نمود:

«به غیر از ترکیه که در میان کشورهای اسلامی نمره قبولی گرفته است، دیگران در مقابل مدرنیته مقاومت می کنند. آمریکا برای شکستن این مقاومت می تواند از توان نظامی خود استفاده کند.» او مدعی شد: «اسلام تنها نظام فرهنگی است که مدرنیته را تهدید می کند.» (جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۲ :۳۸)

در همین رابطه ویلیام کوهن، وزیر جنگ اسبق آمریکا، برای اولین بار پس از ۱۱ سپتامبر، عبارت جنگ جهانی چهارم را به کار برد. وی تصریح کرد:

«جنگ آمریکا و متحدانش با اسلام، جنگ چهارم جهانی است» (کیهان، ۲۹/۳/۱۳۸۲)

طبق پروژه مربوط به فروپاشی شوروی که در آمریکا توسط کمیته خطر جاریتصویب شد، از شش مورد اصل کلی آن، سه مورد مربوط به اقدامات فرهنگی و ایدئولوژیک می باشد. بدین شرح:

تغییر نگرش مردم و جابجایی افکار عمومی از طریق جنگ تبلیغاتی و رسانه ای(جنگ روانی)

جذب، تربیت و هدایت نخبگان سیاسی و فرهنگی شوروی سابق

مهار قدرت نرم و نفوذ ایدئولوژیک شوری سابق، بویژه در کشورهای جهان سوم.

که به اذعان الکساندر پرخانوف، از مشاهیر شوروی سابق، پیرامون جنگ روانی و نقش رسانه ها در تغییر نگرش مردم و فروپاشی شوروی: «غرب برای دستیابی به اهداف خود در شوروی، نیازمند تغییر عقاید و باورهای مردم شوروی بود. لازم نبود شوروی را با راکت و بمب اتمی به فروپاشی برسانند، بلکه با تغییراتی که توسط رسانه های کگروهی در عقاید و باورهای مردم بوجود آوردند به این مهم نائل شدند. (جمعی از نویسندگان،۱۳۸۳ : ۱۷۵)

کمیته امور تهدیدات جاری که برای بار سوم در تابستان سال ۲۰۰۴ تاسیس گردید تلاش می کند به بهانه ی ۱۱ سپتامبر با شعارهای ضد تروریزم اسلامی کسب امتیاز کند. در سایت۲CPD در این باره آمده است: امروزه بنیاد گرایان اسلامی امنیت مردم امریکا و میلیون ها دوستدار آزادی را تهدید می کنند. تهدیدات جهان شمول است. آنها از کشورهای متعدد نقش خود را ایفا می کنند. رژیم های اغواگر در صدد تحکیم قدرت اند و ازهمین لحاظ باگروههای تروریست همکاری می کنند. شواهدی در دست است که این همکاری شامل دسترسی به سلاح کشتار جمعی می گردد. مبارزه با تروریزم سازمان یافته برای تامین امنیت نظام آزادما همانند جنگ سرد، جنگ پایدار خواهد بود.


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 24 مهر 1390 ] [ 18:03 ] [ xn--mgbuw8aq ]

برنامه‌‌هاي كودك ابزارهاي ديپلماسي عمومي و جنگ نرم آمريكا

 در گزارش دانشگاه كاليفرنياي جنوبي با موضوع ديپلماسي عمومي، بر نقش رسانه‌هاي جديد و پخش برنامه‌هاي بين‌المللي و ساخت برنامه هاي عروسكي براي كودكان براي تاثير بر ذهن آنها تاكيد شده است.
در بخش سوم گزارش دانشگاه كاليفرنياي جنوبي با موضوع ديپلماسي عمومي، بر نقش رسانه‌هاي جديد و پخش برنامه‌هاي بين‌المللي و ساخت برنامه هاي عروسكي براي كودكان براي تاثير بر ذهن آنها تاكيد شده است.


* ناتواني آمريكا از طراحي استراتژي كلان براي ديپلماسي عمومي خود

لازم است برنامه‌هاي ديپلماسي عمومي با تلاش‌هاي ضد تروريستي جمع شود. آمريكا تا كنون نتوانسته يك استراتژي جامع، مانع و دست اول براي ديپلماسي عمومي خود طراحي كند كه با فضاي وب2 (و فرا تر از آن) تناسب و هماهنگي لازم را داشته باشد. رابرت گيتس، وزير دفاع آمريكا در سال 2007 گفت: "[اصول] روابط عمومي در آمريكا بنيان نهاده شد، با اين حال هنوز نتوانسته‌ايم در مورد جامعه و فرهنگ، آزادي و دموكراسي، سياست‌ها و اهداف خود با ديگر كشورهاي دنيا ارتباط برقرار كنيم. بسيار خجالت آور است كه القاعده به كمك اينترنت پيام خود را راحت‌تر از آمريكا به ديگران منتقل مي‌كند. يكي از دوستان ديپلمات اين موضوع را چند سال پيش در قالب اين سؤال مطرح كرد كه "چگونه مي‌شود يك مرد از داخل يك غار مي‌تواند پيام خود را به بزرگترين جامعه ارتباطاتي دنيا منتقل كند؟ " سرعت، چالاكي و ارتباط فرهنگي، همچنان در عرصه ارتباطات استراتژيك آمريكا، جايگاه خود را پيدا نكرده‌اند. "

* اتكا به قدرت سخت، همچنان در دستور كار دولت‌ اوباما قرار دارد

با اينكه دولت اوباما، در مقايسه با دوره‌هاي پيشين، به سرعت جايگاه ديپلماسي هاي‌تك را ارتقا بخشيده است، اما اين تلاش‌ها همچنان از برخورد با موانع بروكراتيك، تغييرات تكنولوژيك و مسائل مربوط به گستره به كارگيري آنها، رنج مي‌برند. اين مسائل سبب شده‌اند توانمندي حكومت آمريكا در دسترسي به مخاطبين بسيار، محدود شود. اقدامات مبتكرانه‌اي، از جمله فراهم آوردن اخبار غير قابل فيلتر "نوع ـ سي‌ـ‌اسپن " (C-SPAN-type) براي مردم جهان اسلام و ديگر نقاط دنيا، به چشم مي‌خورد، اما ادامه و استمرار نمي‌يابند. از سويي ديگر، نظريات و برنامه‌هاي مربوط به جنگ سرد همچنان پا برجاست و مي‌توان رد پاي آنها را در استراتژي كهنه و منسوخ بخش برنامه‌هاي بين‌المللي آمريكا مشاهده كرد؛ كه سبب مي‌شود تلاش‌هاي آنلاين به طرز قابل توجهي تضعيف شوند. با توجه به خاطرات تلخ مردم از حملات تروريستي 11 سپتامبر، متوسل شدن به قدرت سخت به لحاظ سياسي ساده‌تر از به كار گيري يك استراتژي كلان‌تر و كارآمدتري است كه بر پايه قدرت نرم شكل مي‌گيرد.

* فعاليت‌هاي موفق نهاد‌هاي غير دولتي در عرصه ديپلماسي عمومي

با اين حال، خارج از حكومت تغيير و تحولاتي به چشم مي‌خورد. بنياد جوانان خاورميانه يكي از اين موارد است كه فعاليت خود را اين چنين تعريف مي‌كند: "در منطقه‌اي كه جستجوي آزاد و ارائه آراء و نظرات اساساً ممنوع است و اعلام نارضايتي نه تنها جايگاهي ندارد بلكه تحمل نمي‌شود، اينترنت بستري را براي جوانان فراهم آورده است تا موانع را در هم شكنند. با به كار گرفتن قدرت ذاتي اينترنت، MideastYouth.com يكي از متمايزترين مجامع اينترنتي را در منطقه بنيان نهاده است؛ جايي كه هر روز به بحث و گفتگو با يكديگر مي‌پردازيم . حكومت‌ها بيش از اين استيلايي بر جريان اطلاعات ندارند؛ ما دست در دست هم يك خروجي خبري مستقل براي مردم و توسط مردم، به وجود مي‌آوريم. " اين بنياد پروژه‌هاي بسيار ديگري نيز در دستور كار خود دارد.

* دموكراسي سازي از طريق فيس‌بوك

ديگر فعالان در عرصه اينترنت، فيس‌بوك را روشي مناسب براي ايجاد دموكراسي ديجيتال در كشورهاي غير دموكراتيك مي‌دانند؛ كه البته پيش بيني مي‌شود با شيوع آدرس‌هاي اينترنتي به زبان‌هاي ديگر، از جمله عربي، چيني و ...، اين حضور اينترنتي بسيار گسترده‌تر شود. فيس‌بوك، توييتر، يوتيوب و ديگر مجامع آنلاين، اين فرصت را به وجود مي‌آورند كه "ديگر بودن " شفاف و آشكار شود، و اگر چنين كاري صورت گيرد، برخي از افراد كه در ميانه و قاعده هرم تروريسم قرار مي‌گيرند، به تدريج از آن فاصله مي‌گيرند.
اهميت استمرار اين تلاش‌ها در نوامبر سال 2009 به خوبي آشكار شد؛ در آن تاريخ 57 درصد از مردم سوئيس در همه‌پرسي برگزار شده مخالفت خود را با ساخت مناره‌هاي جديد (و نه خود مساجد) در سراسر كشور اعلام كردند. نزديك به 400000 مسلمان در سوئيس زندگي مي‌كنند؛ كشوري كه جامعه آن از يكپارچگي نسبتاً بالايي برخوردار است. نشريه اكنوميست در اين باره نوشت كه رأي دهندگان سوئيسي كه با ساخت مناره مخالفت كردند "بر اين باورند كه جهان واقعاً بنابر نظر هانتينگتون تقسيم بندي خواهد شد و جهاني پديد خواهد آمد كه در آن يك مذهب غالب خواهد بود و مابقي تحت انقياد آن درخواهند آمد. " در آمريكا، مخالفت با ساخت يك مركز فرهنگي اسلامي در نيويورك سيتي (نزديك به مركز تجارت جهاني) و ديگر نقاط، بر اعتبار نظريه "برخورد تمدن‌ها " بيش از پيش افزود. غفلت و ترس مي‌تواند منجر به از ياد رفتن اصول قانوني و درك جمعي شود و در نهايت تنفر و عداوت ايجاد كند. ناآرامي سياسي كه بر اين عرصه حاكم خواهد شد، براي افراط‌گرايان مسلمان در سراسر دنيا به معناي آن خواهد بود كه دشمني "سربازان صليبي " غرب، فراگير است.

* عروسك‌هاي ماپت، برنامه‌اي بسيار تأثير گذار در جهت ايجاد ارتباطات ميان فرهنگي

همه‌پرسي سوئس، اعتراض و مخالفت آمريكايي‌ها و فشار‌هاي سياسي بر اسلام در سراسر دنيا، حاكي از آن است كه ضرورت ايجاد يك پل و ارتباط، بيش از پيش پررنگ شده است. در زمينه برقراري ارتباطات ميان فرهنگي، يكي از موفق‌ترين اقداماتي كه صورت گرفته، مربوط به شهروندان كاملاً شناخته شده در عرصه جهاني، يعني عروسك‌هاي ماپت (Muppets) مي‌باشد.
پس از آنكه مطالعات نشان داد آموزش در دوران كودكي تأثير به سزايي در يادگيري آتي كودك دارد، سيسام استريت در دهه 1960 در آمريكا متولد شد. كارگاه سيسام، محل خلق اين برنامه تلويزيوني، به رشد خود ادامه داد و در سال 2010 قسمت‌هاي مختلف اين برنامه در بيش از 130 كشور دنيا ديده شد و در 30 كشور دنيا نيز نسخه بومي آن توليد شد.

* توليد نسخه‌هاي مشترك اين برنامه عروسكي، گامي در جهت پيش برد اهداف ديپلماسي عمومي آمريكا

اشتراك در توليد، سيسام استريت را به محصول فرهنگي متفاوت آمريكا تبديل كرد كه توانست مخاطبين بين‌المللي بسياري را جذب كند. رويكرد اشتراك در توليد اين گفته را كه "هر آنچه براي آمريكايي‌ها خوب است، بدون شك براي شما نيز خوب است " را كنار گذاشته و معتقد است اتكا بر ذكاوت و هوشمندي محلي، كه مسائل فرهنگي و سياسي محلي را درك مي‌كند، كارگر خواهد بود. نسخه‌هاي بومي سيسام استريت شخصيت‌هايي را در بر دارد كه احساسي‌ترين موضوعات را نيز پوشش مي‌دهند. براي مثال در آفريقاي جنوبي، كه 11 درصد كودكان يك يا هر دو والدين خود را در اثر بيماري ايدز از دست داده‌اند، تاكالاني سيسام، عروسك ماپتي مبتلا به ايدزي است كه والدينش در اثر ايدز از دنيا رفته‌اند؛ تلاش اين برنامه آن است كه زندگي پرطراوت و نگاهي مثبت در كساني ايجاد كند كه با ايدز دست و پنجه نرم مي‌كنند.

* نسخه فلسطيني سيسام، حربه‌اي براي كاستن از خشم مردم فلسطين از اسرائيل

يكي از مهمترين برنامه‌هاي كارگاه سيسام نسخه فلسطيني سيسام استريت است، كه سياست‌هاي مروبط به انتفاضه را نمايش مي‌دهد. برنامه شرا سيمسيم توليد خود را در سال 2006 آغاز كرد و با اينكه تمام محتواي اين برنامه مي‌بايست به تأييد كارگاه سيسام مي‌رسيد، به هر حال واقعيات زندگي كودكان فلسطيني را به تصوير كشيد. بر اساس يافته‌هاي يونيسف، كه در ژوئن سال 2007 منتشر شد، كودكان يك سوم خانواده‌هاي فلسطيني اضطرات، ترس يا افسردگي را تجربه كرده‌اند و در بيشتر موارد اين چالش‌هاي روحي با سوء تغذيه و ضعف سلامت عمومي نيز همراه است. داوود كوتاب، مدير عامل اين برنامه فلسطيني، تصريح كرده است كه با توجه به فشار‌هاي فرهنگي بسيار، پسران نوجوان فلسطيني به طور اخص نيازمند پيام‌هاي مثبت هستند. دكتر كايرو عرفات، مشاور محتوايي اين برنامه گفت كه "ما مي‌خواهيم به نوجوانان پسر نشان دهيم كه مي‌توانند از زندگي لذت ببرند و بدون آنكه نياز باشد سرسختي از خود نشان داده يا به خشونت متوسل شوند، مي‌توانند خواسته‌ها و علايق خود را با ديگران به اشتراك بگذارند. " كوتاب اضافه مي‌كند "هدف ما آن است كه با كودكان، 3، 4 يا 5 سال ارتباط برقرار كنيم، اگر نتوانيم در اين سنين به ايشان دست يابيم، در آينده با هيچ گونه تبليغاتي موفق به جذب آنها نخواهيم شد، حال محافظه كار باشد يا مذهبي يا بنياد‌گرا، ارتباط برقرار كردن با او دشوار خواهد شد. "
كارگاه سيسام بسيار دقت مي‌كند كه اشاره‌اي به اوضاع و احوال سياسي منطقه و درگيري‌هاي آن اشاره‌اي نكند، اما برنامه‌هاي آن درس‌هايي را مي‌آموزد كه بر اساس حوادث واقعي تنظيم شده‌اند. يكي از اين داستان‌ها يك جامعه فلسطيني را به تصوير مي‌كشد كه با همكاري هم از دل يك طوفان سهمگيني كه خرابي‌ها و تلفات بسياري به جاي مي‌گذارد، نجات پيدا مي‌كنند. با اينكه هيچ نمادي از نيروي نظامي در آن ديده نمي‌شود، تفسير ساده‌اي كه از اين داستان به دست مي‌دهد، در واقع بازنمايي اوضاع پس از حملات سال‌هاي 9-2008 اسرائيل به غزه است. اين برنامه را با برنامه پخش شده در كانال الاقصي حماس مقايسه كنيد؛ در آن برنامه شخصيتي به تصوير كشيده مي‌شود كه در منازعه مذكور كشته مي‌شود و بينندگان جوان خود را تشويق مي‌كنند از اسرائيلي‌ها انتقام بگيرند.
نمونه شرا سيمسيم تنها يك داستان "احساسي " نيست. بلكه نمونه‌اي است از يك مانع سازنده در برابر فشار‌هايي كه جوانان را به سمت خشونت سوق مي‌دهد. برنامه‌هاي سرشار از تنفري كه از شبكه الاقصي و ديگر منابع براي كودكان پخش مي‌شود، نبايد بدون پاسخ بماند؛ چرا كه اين جوانان در آينده سربازاني باشند كه به گروه‌هاي تروريستي مي‌پيوندند يا اينكه در زمره كساني قرار گيرند كه عليه گسترش خشونت تلاش مي‌كنند.

* برنامه عروسكي ماپت، گامي بسيار مؤثر و الگويي مناسب براي ديگر اقدامات در عرصه ديپلماسي عمومي

عروسك‌هاي نمايشي (يا عروسك‌هاي ماپت)، ابزار نهايي و واپسين مبارزه عليه تروريسم نيستند، بلكه توليد برنامه در چنين قالب‌هايي مي‌تواند الگويي مناسب براي اقدامات نرمي باشد كه در كنار ديگر تلاش‌هاي ضد تروريستي قرار مي‌گيرد و مي‌توان آن را به عنوان يكي از شيوه‌هاي "ممانعت از تروريسم " شناخت. با در نظر گرفتن توليدات كارگاه سيسام به عنوان يك پارادايم، مي‌توان با انجام اقداماتي ساده‌تر و كوچك‌تر، از پس تأمين نياز‌هايي خاص، در اماكن خاص، برآمد. اين روش قرار نيست درمان همه مشكلات باشد؛ كودكي كه در سن پنج سالگي كاملاً با خشونت دمساز شده است، بدون شك در سن 16 سالگي به راحتي با خشونت كنار مي‌آيد و به آن متوسل مي‌شود. اگر در كودكان نگرش همكاري و حل دسته جمعي مشكلات ايجاد نشود، در واقع راه را براي ورود خشونت به آنها بازگذاشته‌ايم.


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 24 مهر 1390 ] [ 18:03 ] [ xn--mgbuw8aq ]

انسان و جادوي رسانه

 

نويسنده: گلناز مقدم فر

پس از ورود مطبوعات به عنوان رسانه جمعي به زندگي افراد جامعه، در اثر پيشرفت هاي فني، ورود رسانه هاي جمعي ديگر نيز امكان پذير گشت. تلويزيون كه در برخي موارد از آن به عنوان پر قدرت ترين رسانه نام برده مي شود، بعد از جنگ جهاني دوم، در حدود سال هاي ‏‎1946‎‏ وارد زندگي اجتماعي شد. استقبال از اين رسانه، فوق العاده زياد بود؛ به طوري كه امروزه در كشورهاي صنعتي و همچنين در ميان قشر هاي متوسط كشور هاي غيرصنعتي، نه فقط اكثر خانوده ها يك دستگاه تلويزيون دارند، بلكه در مواردي دستگاه هاي گيرنده دوم و سوم تلويزيوني نيز وارد خانه شده است تا هر يك از اعضاي خانواده، بدون ايجاد مزاحمت براي ديگران قادر به تماشاي برنامه دلخواه خود باشند.

در دهه هاي اخير، پديده هاي جديدتر در زمينه ارتباطات جمعي امكان ايجاد تغيير عادات تماشاي تلويزيون را به وجود آورده است. در ابتداي رواج تلويزيون و استقبال شديد مردم از آن، در بسياري از مباحث و گفتگوها از آن به عنوان رقيب سرسخت سينما و حتي روزنامه ها (مطبوعات) نام مي بردند. در اين رقابت، هر يك از رسانه ها سعي كردند فعاليت هاي خود را به وجود اين رسانه باعث نابودي رسانه هاي ديگر نگشته است، بلكه در واقع باعث ايجاد تفكيكي ميان كاركرد رسانه ها شده است. به نوعي كه در يك تقسيم بندي بسيار كلي، مي توان ادعا كرد كه كاركرد تلويزيون بيشتر داراي جنبه سرگرمي و تفريحي و كاركرد روزنامه ها بيشتر داراي جنبه خبري، تفسيري و انتقادي است. البته اين تقسيم بندي بسيار گسترده است؛ زيرا امكان وجود ايستگاه هاي تلويزيوني با كاركرد خبري و همچنين وجود روزنامه با كاركرد و جنبه تفريحي و سرگرمي نيز هست. در يك تقسيم بندي بسيار عمومي مي توان از سه كاركرد رسانه ها، كاركرد اطلاعاتي، كاركرد آموزشي و كاركرد تفريحي نام برد. هر چند كه در برخي تقسيم بندي ها از كاركردهاي فرهنگي و تفسيري نيز نام مي برند، حد و مرز ثابتي براي تعيين كاركرد رسانه ها وجود ندارد. در عين حال، بايد توجه كرد كه حتي تقسيم بندي سه گانه تفريحي، آموزشي و اطلاعاتي نيز مغشوش است. زيرا يك پيام اطلاعاتي به خوبي مي تواند جنبه آموزشي داشته باشد. همچنين يك پيام آموزشي مي تواند داراي جنبه هاي تفريحي و سرگرم كننده باشد. تعاريف ديگري نيز مانند تعريف لاسول وجود دارد كه وظايف رسانه ها را مشاهده و كنترل محيط (جمع آوري اطلاعات درباره وقايع مهم) فعاليت هاي تحريري (انتخاب و تفسير اطلاعات و اتفاقات) و انتقال ميراث فرهنگي و اجتماعي جامعه از نسلي به نسل ديگر را مطرح مي كند. چارلز. ر. رايت از سرگرمي به عنوان كاركرد چهارم رسانه ها نام مي برد.
     با وجود آنكه مشخص كردن كاركردهاي رسانه ها باعث ايجاد پيچيدگي مي شود، اما مي توان گفت كه در تمام رسانه ها يك وظيفه و كاركرد مشترك وجود دارد؛ كاركردي كه تا حد زيادي قدرت رسانه ها را نيز به وجود مي آورد و آن، وظيفه يا كاركرد انتخابي (گزينشي) در ميان تمام رسانه هاست. حجم اخبار، اطلاعات و همچنين برنامه هاي تفريحي و سرگرمي كه به يك رسانه مي رسد، بسيار بالاست و امكانات رسانه براي پخش تمام اين پيام ها از ديدگاه فني، محدود است. مسئولان هر رسانه بايد با توجه به محدوديت هاي فني و سازماني خود، از ميان انبوه اخبار و اطلاعاتي كه به دست آنان مي رسد، تعدادي را انتخاب كنند. چگونگي و ترتيب ارائه اين اخبار را مشخص سازند و بايد تصميم بگيرند كه آيا با اين خبر، فيلم (تلويزيون) و يا عكس (مطبوعات) نيز پخش يا چاپ شود. در مورد انتخاب برنامه هاي تفريحي آموزشي نيز همين مشكل وجود دارد. گذشته از محدوديت هاي فني، بايد توجه داشت كه هر رسانه داراي چهارچوب هاي فكري و جهان بيني خاص خود است. به اين سبب، انتخاب نه فقط در زمينه مشكلات فني، بلكه در زمينه طرز تفكر رايج در آن رسانه نيز انجام مي گيرد. در نتيجه با پديده گزينش، انتخاب كردن اطلاعات و پيام ها از هر نوع، روبه رو هستيم. مرتون و لازار سفلد بر پديده انتخاب تاكيد بسيار زياد دارند، زيرا رسانه ها از طريق انتخاب مطلب و پخش آن در جامعه، بر آن دسته از واقعيات اجتماعي كه تا آن زمان به صورت منفرد و مجزا در جامعه وجود داشت و احتمالاافراد جامعه هم از وجود آن آگاه بودند- اما اهميت خاصي براي آن قائل نبودند- جنبه اجتماعي مي بخشد. يعني با انتخاب رسانه ، يك پديده كه افرادي از جامعه از وجود آن آگاه بودند، به يك پديده اجتماعي تبديل مي گردد و توجه تمام افراد را به خود جلب مي كند و موضوع بحث و صحبت با جامعه و يا به عبارتي موضوع گفتگوي افراد عادي مي شود؛ زيرا همه به صورت گسترده و اجتماعي از وجود آن آگاه شده اند و در مورد آن بحث مي كنند. اهميت اين پديده، بخصوص زماني بيشتر مي گردد كه به مسئله اعتبار رسانه و انتقال آن به موضوع مورد پخش توجه داشته باشيم. رسانه هاي جمعي در جامعه، به خودي خود، يعني بدون توجه به افرادي كه در اين سازمان ها كار مي كنند، داراي اعتبار اجتماعي هستند. بنابراين، اگر يك رسانه فرد يا موضوعي را در مباحث خود وارد كند، در اين حالت، به نظر افراد عادي جامعه چنين مي رسد كه موضوع، فرد و يا گروه انتخاب شده از طرف رسانه، يك پديده معمولي و روزمره نيست، بلكه پديده اي است كه به اندازه كافي اهميت داشته است تا از ميان توده اطلاعات موجود انتخاب گردد. بنابراين حال كه مهر تائيد رسانه بر اين پديده خورده است. پديده اي كه هر كس آن را در زندگي روزمره خود مشاهده مي كرد و به دلايل خاص فردي آن را مهم و يا بي اهميت مي شمرد. به يك پديده اجتماعي تبديل مي گردد و رسانه با نوع خاصي از جهت گيري هاي فكري آن را پخش مي كند. بدين طريق رسانه با انتخاب موضوع آن را به موضوع مورد بحث تبديل مي كند و در عين حال، همزمان با مطرح كردن موضوع به عنوان يك موضوع اجتماعي، نگرش مثبت يا منفي خود را نيز نسبت به آن بيان مي كند. اكنون ديگر افراد جامعه نمي توانند بدون توجه از اين پديده بگذرند و حال كه موضوع گفتگو از طريق رسانه تعيين شده است، افراد جامعه نيز بايد موضع و جهت گيري خود را نسبت به آن مشخص كنند.

رسانه ها از طريق ارائه هنجارهاي خاص اجتماعي به صورت مثبت، به افراد تلقين مي كنند كه رفتار ارائه شده در رسانه، رفتار مناسب اجتماعي است. به اين ترتيب، رسانه با ارائه رفتار مناسب اجتماعي باعث ايجاد همنوايي در افراد مي گردد. كاركرد ايجاد رفتار مناسب اجتماعي باعث ايجاد همنوايي نيز در رابطه با كاركرد انتخابي مطرح شده مي شود. رفتار مورد تائيد اجتماعي، همان رفتار ارائه شده از طريق رسانه هاست. در اين زمينه بايد يادآوري كرد كه در ايجاد همنوايي، نه فقط رفتارهاي ارائه شده در رسانه باعث افزايش همنوايي مي گردد، بلكه ارائه ندادن رفتار، بسيار مهم تر از ارائه آن است. اگر نوع خاصي از رفتار از طريق رسانه ها هرگز مورد انتخاب و پخش قرار نگيرد، در واقع معلوم مي شود كه پديده هايي كه رسانه ها آن را انتخاب و پخش نمي كنند، به اندازه كافي جالب و همه پسند نيستند كه موضوع بحث و صحبت اجتماعي قرار بگيرند. و در عين حال، ارائه نشدن رفتار از رسانه ها خود به معناي رفتار ناهمنوا در جامعه است. زيرا رسانه با پخش رفتارهاي نامطلوب، نه تنها افراد را به ارائه رفتار مشابه تشويق مي كند، بلكه به نوع ديگر امكان ارائه رفتار ناهمنوا را نيز به شدت كاهش مي دهد. رسانه ها از طريق ارائه مسئله، موضوع خاصي كه چگونگي ارائه آن با كاركرد انتخابي رابطه مستقيم دارد، باعث مطرح شدن آن موضوع و اعتبار اجتماعي براي آن مي شوند. نگرش مثبت يا منفي رسانه در رابطه با پديده مورد بررسي باعث مي گردد افرادي كه تا آن زمان تفكر خاصي در مورد آن موضوع نداشتند و هميشه بي تفاوت از كنار آن مي گذشتند، برخورد و نگرش خود را در رابطه با آن مشخص كنند. همچنين، از طريق ارائه رفتار مورد قبول رسانه ها، همنوايي رفتاري نيز در جامعه تبليغ و تشويق مي گردد. در اثر وجود رسانه ها، رفتار همنواي اجتماعي همان رفتاري خواهد بود كه رسانه آن را مطرح كرده و ارزش گذاري مثبت درباره آن انجام داده است. رفتار هاي طرح نشده در رسانه، به نوعي جزء الگوهاي رفتاري همنوا نيست. مرتون و لازارسفلد از كاركرد ديگر رسانه ها به عنوان تاثير بر ذوق و سليقه افراد نام مي برند. رسانه هاي جمعي، بخصوص تلويزيون، بسيار مورد انتقاد قشر روشنفكر جامعه قرار مي گيرند. آنان ادعا مي كنند كه تلويزيون باعث نزول فرهنگ و هنر جامعه مي شود. واقعيت اين است كه رسانه هاي جمعي، توده اي يا مردمي نيست. بلكه بيشتر بدين معناست كه هنر از طريق رسانه ها براي مردم عادي و توده عرضه مي شود. دوراني بسيار طولاني، تا پيدايي رسانه هاي جمعي، هنر خاص قشر و طبقه بالا، اعضاي مرفه و يا برگزيدگان جامعه بود. هنرمندان به دلايل محدوديت هاي خاص، آثار خود را به قشر مرفه جامعه ارائه مي دادند و از طرف آنان مورد تشويق و پشتيباني قرار مي گرفتند. هر شكل از هنر، ادبيات، موسيقي، نقاشي و تئاتر و ... براي طبقه مرفه جامعه بود، زيرا اين افراد از سطح سواد بالاي جامعه زمان خود برخوردار بودند و نه تنها قادر به درك آثار هنري بودند، بلكه مي توانستند هزينه هاي مربوط به آثار هنري را پرداخت كنند. به اين ترتيب، اين قشر از جامعه هنر را در اختيار خود داشت، آن را تشويق مي كرد و باعث پيشرفت هنر مي شد. امروزه، در اثر وجود رسانه ها هنر از كنترل افراد خاص و برگزيده جامعه خارج گشته و در دسترس عموم قرار گرفته است و از طريق مطبوعات و راديو و تلويزيون، آثار هنري همه بزرگان هنر به مردم عادي قابل ارائه است. اما نكته مورد انتقاد در اينجا نهفته است كه اكثررسانه ها هنر را همسطح سواد و درك هنري توده مردم (عامه) ارائه مي دهند. هر چند كه در اكثر كشور هاي صنعتي، پديده بي سوادي وجود ندارد و در ساير مناطق نيز سعي شده است بي سوادي از ميان برداشته شود، اما در همه كشور ها، اكثريت افراد با سواد داراي آن حد از سواد هستند كه به آن با سوادي رسمي مي گويند. اين افراد قادر به خواندن هستند و مفاهيم ساده طرح شده در يك قالب را درك مي كنند؛ اما از درك محتواي كلي مطلب، بخصوص اگر سطح مطالب نوشته شده دشوار باشد، عاجزند. در اين حالت مطلب كلي كه بايد مورد بررسي و دقت قرار گيرد، از ديد آنان پنهان مي ماند و شكافي ميان قابليت خواندن و قابليت درك مطلب به وجود مي آيد. در واقع، عده كمتري قادر به درك مطالب (بخصوص مطالب پيچيده) هستند، اما افراد كمتري با ديد انتقادي به مطالب خوانده شده توجه مي كنند. همين مطلب در مورد ارائه مطالب از رسانه هايي مانند راديو و تلويزيون نيز صدق مي كند. مطالب اين رسانه ها براي عامه مردم است و همه از آن استفاده مي كنند؛ اما عده كمي از افراد با ديد انتقادي به اين مطالب توجه مي كنند. بدون شك در طبقات متوسط و پايين جامعه افرادي وجود دارند كه درك بسيار دقيق و خوب هنري دارند، اما در اين زمينه، تك تك افراد جامعه مورد نظر نيستند.‏


منابع

1‎‏- جامعه شناسي وسايل ارتباط جمعي، باقر ساروخاني.

‎2‎‏- دين، فرهنگ و رسانه، عبدالله گيويان.

3‎‏- جامعه شناسي رسانه، رسول صمدي.


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 24 مهر 1390 ] [ 18:03 ] [ xn--mgbuw8aq ]

مطالعه موردی دخالت امریکا در تحولات گرجستان

نقش عوامل خارجی در تحولات جمهوری‌های شوروی سابق

 

عباس محمدی/ کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل

بررسی تغییر و تحولات در کشورهایی که پیش از این متعلق به مجموعه اتحاد جماهیر شوروی بودند برای کشورهایی که در حال حاضر در نوک پیکان سیاست متخاصمانه امریکا قرار دارند به‌خصوص کشورهایی که در مجاورت آسیای مرکزی و قفقاز جای گرفته‌اند، همواره حائز نکاتی ارزنده و مفید است، از آن‌رو که این تغییرات می‌تواند در معادلات سیاسی و امنیتی منطقه تاثیراتی مستقیم بر جا گذارد.

از سوی دیگر تجربه جمهوری اسلامی ایران در جریان اغتشاشات دهمین دوره انتخابات، همچنین نا آرامی‌های مشابه در برخی کشورهای دیگر ثابت کرد از منظر جامعه‌شناسی سیاسی حوادثی که در کشورهای یاد‌ شده به‌وقوع پیوست قابلیت تسری به سایر مناطق را دارد. در واقع امریکا از تغییرات یاد شده به مثابه الگویی برای تغییر رژیم در کشورهای غیر هم‌سو با سیاست‌های خود نظیر جمهوری اسلامی ایران استفاده می‌کند.

مقاله حاضر با این پیش‌فرض که تغییرات به وقوع پیوسته در جمهوری‌های شوروی سابق، ضمن موافقت نیروهایی از داخل، بیشتر متأثر از برنامه‌ریزی کشورهای غربی به‌ویژه امریکا بود در صدد است نشانه‌ها و شواهد مداخله امریکا را مورد بررسی قرار دهد و الگویی کلی از فرایند اجرایی و عملیاتی آنها به دست دهد تا امکان پیش‌بینی این تحولات در سایر کشورها فراهم شود. مقاله، مطالعه موردی خود را بر تحولات جمهوری گرجستان متمرکز می‌کند.

 

مقدمه
اخبار و گزارش‌های رسانه‌ها، جابه جایی و تغییر حاکمان در جمهوری‌های گرجستان، اوکراین و قرقیزستان را انقلاب نامیدند. با وجود این به نظر می‌رسد این اطلاق از مبانی نظری محکمی برخوردار نیست. براین اساس با وجود تغییر نخبگان در این کشورها ساختار حکومت دچار تغییرات اساسی نشد. همچنین ارزش‌های حاکم بر جامعه بر خلاف دوران انقلاب که با دگرگونی اساسی مواجه است، با چالشی بنیادین رو به رو نشد.
در حوزه علم سیاست مفاهیمی همچون انقلاب، کودتا، شورش، اصلاحات و غیره برای دگرگونی‌های اجتماعی صورت‌‌‌بندی شده است. این کلیدواژگان هر یک بر گونه‌ای از تحولات سیاسی دلالت می‌ورزد. از سوی دیگر معیارهای چندی برای شناسایی نوع تغییر و تحولات سیاسی در بین نظریه‌پردازان علوم سیاسی مطرح است. عامل ایجاد تغییر از نظر جغرافیایی که ناظر بر درون‌زایی یا برون‌زایی آن است از شاخص‌های مهم در تحلیل و بررسی دگرگونی در کشورهای مشترک‌المنافع است. در تغییر برون‌زا نیروی اصلی تغییر یا انگیزه اصلی ایجاد تغییر از مقتضیات خارجی نشئت می‌گیرد. در بررسی فرایند تحولات کشورهای یادشده، مشاهده می‌شود که نیروهای موثر خارجی از ابزارهای مختلف برای دستیابی به اهداف خود بهره برده‌اند. از جمله ابزارهای اصلی آنها "شبکه‌های رسانه‌ای" هستند که با شکل‌دهی به افکار عمومی و تهییج آن بر تصمیم‌گیری مقامات سیاسی کشورها تاثیر می‌گذارند.
لويتسكي و وي  بر این باورند که ظهور سازمان‌ها و شبكه‌های متعهد به دمکراسی و حقوق بشر نقش به‌سزایی در تضعیف رژیم‌های اقتدارگرا داشته است. به زعم آنان شبکه‌های بین‌المللی که به واسطه گسترش و تکثیر سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر و دیگر نهادهای بین‌الملل غیر دولتی تقویت می‌شوند، توجه جهانی را به موارد نقض و تضییع حقوق بشر جلب نموده و دولت‌های غربی را برای اقدام علیه آنها تحت فشار قرار می‌دهند. در واقع، اقدامات این سازمان‌ها به منزله ساز و کاری اساسی در حمایت از گروه‌های اپوزیسیون عمل می‌کند. گروه‌های دانشجویی در انقلاب‌های مخملی با برخورداری از این حمایت توانستند اقدامات خود را در خارج از کشورشان مورد توجه قرار دهند. پيوند ميان این گروه‌ها و موسسه جامعه باز جرج سوروس و دولت امريكا، شاهدی بر ويژگي نئو امپرياليستي اين گونه انقلاب‌ها در صربستان، گرجستان، مولداوي، اوكراين و قرقيزستان، است(آپوستولاوسکی، 2004). بر این اساس بسیاری از تحلیل‌گران، بنياد سوروس و دولت امريكا را به حمايت و برنامه‌ريزي انقلاب‌ها با هدف خدمت به منافع غرب متهم مي‌كنند. دخالت‌های امریکا در این کشورها باعث شد تا پس از انقلاب نارنجي در اوكراين، چندين كشور آسياي مركزي برای جلوگیری از اقدامات مؤسسه جامعه باز سوروس به شيوه‌هاي گوناگون دست به اقدام زنند. براي نمونه، ازبكستان با توسل به زور دفاتر منطقه‌اي اين مؤسسه را بست و رسانه دولتي تاجيكستان نيز اين مؤسسه را به فساد و پارتي بازي متهم کرد( فلاحی، 1387، صص123-122). از سوی دیگر بسياري از نويسندگان نيز بر اهميت نقش رسانه‌هاي مستقل در وقوع این  انقلاب‌ها تاكيد مي‌ورزند  (ورش و مک‌فال، 2005). گزارش‌های ارائه شده در خصوص رويدادهاي صورت گرفته در اين كشورها و اين حقيقت كه نتايج انتخاباتي در اين كشورها مورد منازعه قرار گرفته، نتیجه تلاش و نقش بسيار مهم رسانه‌هاي مستقل و غربي بوده است. بنابراین آزادي مطبوعات يك شاخص نهايي براي متغير انتشار رويدادها به شمار می‌رود. تركيب ضعف دولتي و انتشار رويدادها مي‌تواند در شكل‌گيري يك انقلاب بالقوه مؤثر باشد. هر چند، يك انقلاب بالقوه نيز منجر به يك انقلاب نمي‌شود. اگر چه ممكن است وضعيت سياسي يك كشور بسيار التهاب‌آور باشد اما لزوما منجر به انفجار نمي‌شود(فنگر، 2007، ص5) .
گزارش‌های ارائه شده در خصوص رويدادهاي صورت گرفته در اين كشورها و اين حقيقت كه نتايج انتخاباتي در اين كشورها مورد منازعه قرار گرفته، حاصل تلاش و نقش بسيار مهم رسانه‌هاي غربي بوده است (فنگر، 2007،) .بر این اساس، در پيدايش و گسترش انقلاب مخملي در اين كشورها، نباید نقش رسانه‌هاي غربي را در تحريك عمومي ناديده انگاشت بدين ترتيب كه خبرنگاران خارجي افكار عمومي را در اوكراين همچون گرجستان اقناع نمودند كه نتيجه انتخابات از پيروز واقعي ميدان مبارزه دزديده شده است كه به موجب آن  هواداران رهبران اپوزيسيون  طرفدار غرب با پوشش رنگین به خيابان‌ها ريختند و خواستار شناسايي وي شدند (کارتانیکی، 2005، ص37-52). در انقلاب‌های رنگین، رسانه‌ها نقش خود را در چارچوب امكان گردش اطلاعات برای گسترش بحران در كشورهاي مورد نظر ايفا مي‌كنند. به عبارت ديگر، از همان بدو امر، نقش رسانه‌هاي غربي با ايجاد بحران براي مخاطبين خود پيوند مي‌خورد. به‌طور کلی نظریه‌پردازان، در خصوص نحوه مواجهه رسانه با واقعیت چهار نقش عمده را برای آن در نظر می‌گیرند:
1.- نقش آينه: رسانه‌ها واقعیت‌ها را منعكس می‌كنند و البته گهگاه نيز اين واقعيت را نادرست نشان مي‌دهند. در هر حال، واقعيت از دريچه تصاويري منتقل مي‌شود كه رسانه‌ها آن را نشان مي‌دهند (اسپیچانی و ادرنو، 2007، ص2).
2.- نقش شاهد: رسانه‌های داخلی به طور طبیعی بيش از ناظرين خارجي شاهد رويدادها هستند.
3.- نقش انتقال‌دهنده: رسانه‌ها خود را سخن‌گوي انقلاب‌ها  يا گروه‌هاي رنگين معرفي مي‌كنند. براي نمونه،رسانه‌هاي غربي، هيئت و پوششی دشمن‌گونه از تصاوير نامزدهاي طرفدار كرملين ترسيم می‌کردند. در حالي كه نيروهاي سياسي طرفدار غرب در نقش ستاره‌هاي پر تلالو ظاهر و تعريف و تمجید مي‌شدند. از سوي ديگر توده‌هاي مردمي كه در خيابان‌ها گرد هم مي‌آمدند، قهرمانان اصلي تلقي معرفی مي‌گرديدند. رسانه‌هاي غربي از تيموشنكو، نخست‌وزير اوکراین، با عناويني همچون " شاهزاده جنگي، انقلابي ميليونر، الهه انقلاب نارنجي و مريم انقلاب نارنجي" یاد می‌کردند (کوزیو، 2005، ص72). 
4.- نقش بسيج‌كننده: رسانه‌ها، ابزاری كامل براي بسيج احساسات به شمار می‌روند. تقريبا در انقلاب‌هاي مخملي ياد شده، رسانه‌ها نقشی مهم را در فرايند سرمايه‌گذاري بلند مدت غرب در سازمان‌هاي جامعه مدني بازي كردند  (ستین، 2005، ص258).
وضعیت جمهوری‌هاپس از فروپاشی شوروی
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و حذف رسمی نظام حکومت‌داری مبتنی بر تمرکز دولتی و سیستم تک حزبی، دولت‌های تازه تأسیس به جا مانده از این فروپاشی به یکباره با خلاء نظری و تجربه عملی برای اداره کشور مواجه شدند. از یک سو، شیوه حکومت‌داری سابق اعتبار و ارزش خود را از دست داده بود و از سوی دیگر نخبگان و جامعه سیاسی در این کشور‌های تازه تأسیس فاقد هرگونه تجربه و حتی درک تئوریک برای ایجاد نظام سیاسی جدید بودند. فقدان درک و تجربه دمکراتیک در این کشورها، دوره‌ای از آنارشیسم اجتماعی را به نام آزادی و دمکراسی در این کشورهای نوپا دامن زد. در واقع، می‌توان مدعی شد که پروژه دولت‌سازی و استقلال‌یابی در نخستین سال‌های پس از فروپاشی شوروی، مسئله ساختار و محتوای دولت را تحت‌الشعاع قرار داده بود. به همین دلایل، اغلب این جمهوری‌ها طی این سال‌ها موفق به برآورده ساختن نیازهای اساسی جامعه سیاسی خود نشدند. در این حال، تحولات جهانی، تسهیل در ارتباطات مردمی و آگاهی از تحولات و پیشرفت دیگر جوامع، بر مطالبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مردم و نخبگان می‌افزود. در این راستا، اغلب این جمهوری‌ها به لحاظ شرایط عینی اجتماعی – سیاسی با معضلاتی مشترک مانند فساد دولتی، ناکارآمدی اقتصادی و نظام انتخاباتی غیرشفاف مواجه بودند(کرمی، 1384 ).
تاثیرات تحولات بین‌المللی
پس از وقوع حادثه یازدهم سپتامبر از دو جهت فضای سیاسی حاکم در این جمهوری‌ها با تغییر مواجه شد. این حادثه از یک سو موجب توجه بیشتر امریکا و غرب به این جمهوری‌ها از جنبه‌های استراتژیک گردید و از سوی دیگر به دلیل افزایش تأکیدات جهانی بر مفاهیمی مانند دمکراسی، فضای سیاسی داخلی این جمهوری‌ها تحت تأثیر قرار گرفت. این مسئله در حالی به وقوع می‌پیوست که روسیه همچنان بر تداوم نفوذ خود در منطقه تأکید داشت. از سوی دیگر، تحول در این جمهوری‌ها به دلیل موقعیت حائل این کشورها در میان روسیه و قدرت‌های اروپایی و اتحادیه اروپا حائز اهمیت است. افزون بر این برای غرب تأمین انرژی و روابط اقتصادی با کشورهای حاشیه خزر نیز مهم است. امریکا به طور مشخص به دنبال کاهش نفوذ روسیه و ایجاد نظام‌های هم‌سو با غرب در این منطقه است. امریکا تحت عنوان حمایت از حقوق بشر و دمکراسی و از طریق اعطای کمک‌های مالی به برخی از گروه‌ها، احزاب سیاسی و سازمان‌های غیردولتی و تبلیغات گسترده رسانه‌ها در جهت‌دهی به مطالبات مردم در راستای منافع و گسترش نفوذ خود تلاش می‌کند، ضمن اینکه هدف دیگر امریکا از نفوذ بیشتر در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز، کنترل روسیه، چین و ایران است(امیراحمدیان، 1387).
گرجستان؛ پیش از براندازی
در جریان بروز انقلاب مخملی در گرجستان بحث‌های فراوانی مبنی بر میزان و چگونگی دخالت امریکا در این جابه‌جایی قدرت در میان تحلیل‌گران مطرح شد. به گمان اغلب تحلیل‌گران این جابه‌جایی با نظر مساعد و حمایت‌های مؤثر مقام‌های امریکایی و به ویژه سفیر این کشور در گرجستان همراه بوده است. مطابق با ادبیات معمول، این گمان دو نتیجه را القا می‌کرد: نخست؛ دولت جدید در گرجستان در مقایسه با دولت گذشته منافع امریکا را در منطقه بیشتر تأمین خواهد کرد و دوم؛ حذف شواردنادزه و به قدرت رسیدن ساکاشویلی برای روسیه در روند رقابت با امریکا در این منطقه، یک شکست تلقی می‌شود. موقعيت ژئوپولیتيكي گرجستان در نقش پل ارتباطي مسكو با درياي سياه و آب‌هاي گرم جهان، به همراه مناقشه بر سر جمهوري‌هاي آبخازيا و اوستياي جنوبي، گرجستان را به كشوري مهم در سياست خارجي روسيه تبدیل کرده است .
با وجود این، گرجستان از زمان استقلال در سال 1992، همواره برای سیاست روسیه در قفقاز و حتی جامعه کشورهای هم‌سود یک معضل و چالش آزار دهنده بوده است. گرجستان در سال 1993 آخرین عضوی بود که به جامعه کشورهای هم‌سود پیوست. در آن زمان نیز گرجی‌ها نگران این مسئله بودند که نپیوستن آنها به این جامعه موجب گسترش بحران جدایی‌طلبی در آبخازیا شود، زیرا به گمان گرجی‌ها این بحران توسط روسیه حمایت و دامن زده می‌شد، هنگامی که چند روز بعد روسیه
به طور آشکار دولت گرجستان را در جلوگیری از گسترش بحران مورد حمایت قرار داد. صحت این موضوع تا حد زیادی آشکار شد (بروس، 2005).
همچنین وجود مرزهای مشترک میان گرجستان و جمهوری خود‌مختار چچن همواره یکی از دلایل حساسیت – و در برخی موارد تنش – میان روسیه و گرجستان بوده است. هنگامی که در سال 1999 بار دیگر جنگ میان روسیه و جدایی‌طلبان چچن آغاز شد، روس‌ها انتظار مساعدت بیشتری از گرجستان برای کمک به سرکوب جدایی‌طلبان داشتند. به همین دلیل هنگامی که با پاسخ منفی شواردنادزه مواجه شدند، تنش‌ها و اختلافات میان روسیه و گرجستان تشدید شد. به گفته زینوباران روسیه در این زمینه به شدت از شواردنادزه ناخرسند بود. در جریان این جنگ، گرجستان هزاران نفر از پناهندگان چچنی را پذیرفت و آنها را در منطقه دره پانکیسی، جایی که هزاران نفر از شهروندان چچنی‌الاصل برای سال‌ها در آن زندگی می‌کردند، جا داد. به گفته باران وقتی یلتسین از شواردنادزه برای استفاده از پایگاه‌هایی در گرجستان به منظور افزایش حملات علیه نیروهای چچنی در سال 1991 درخواست کمک کرد، شواردنادزه با این درخواست به علت ترس از کشیده شدن جنگ به گرجستان، مخالفت کرد. از آن پس روسیه فشارهای سیاسی و اقتصادی فراوانی را بر گرجستان از طریق تحمیل رژیم ویزا، قطع انتقال گاز در اواسط فصل زمستان و متهم ساختن آنان به پناه دادن به شورشیان چچن، وارد کرد (زینو باران،2000، صص 234-221).
در سال‌های بعد سیاست‌های غرب‌گرایانه شوارد نادزه مورد انتقاد روس‌ها قرار داشت به گونه‌ای که حتی در حادثه سود قصد به جان شوارد نادزه انگشت اتهام به سمت روسیه نشانه رفت. در آخرین موارد اختلافی میان روسیه و گرجستان ، در سپتامبر 2002 در جریان حمله جنگجویان چچنی به یک هلی‌کوپتر نظامی روسیه که منجر به کشته شدن 118 نظامی روسیه گردید، جنگنده‌های روسیه مناطقی را در خاک گرجستان بمباران کردند که موجب کشته شدن یک نفر و زخمی شدن چند تن دیگر شد. این حمله به شدت از سوی رهبران گرجستان محکوم گردید و وزارت خارجه امریکا نیز آن را محکوم کرد.
همچنین گرجستان غیر از روسیه تنها کشوری بود که می‌توانست با توجه به مشکلات مسیر ایران و ارمنستان، امکان انتقال انرژی منطقه قفقاز و حتی آسیای مرکزی را فراهم کند. به همین دلیل روسیه در راستای سیاست‌های نفتی خود از ایفای چنین نقشی توسط گرجستان خشنود نبود. ویکتور کالیوژنی نماینده سابق روسیه در امور دریای خزر هنگام آغاز رسمی عملیات احداث خط لوله باکو – تفلیس – جیهان ، احداث این خط لوله را به شدت مورد انتقاد قرار داد و آن را یک خط لوله غیر اقتصادی عنوان کرد.
سرانجام پس از حادثه 11 سپتامبر حضور نیروهای امریکایی در گرجستان و تلاش این کشور برای بازسازی ارتش گرجستان همچنین تمایل شدید گرجی‌ها برای پیوستن به ناتو و کوشش‌هایی که در این زمینه صورت گرفت و در نهایت انعقاد پیمان امنیتی میان ترکیه، گرجستان و آذربایجان به منظور تأمین امنیت خطوط لوله انرژی، موقعیت روسیه را در گرجستان به شدت تضعیف ‌کرد.
برخلاف وضعیت تنش‌آلود در روابط روسیه و شوارد نادزه، امریکایی‌ها در دوران شوارد نادزه با دشواری‌های زیادی در گرجستان مواجه نبودند. البته در اهمیت ژئوپولیتیک و ژئواکونومیک گرجستان برای امریکا نباید اغراق کرد زیرا گرجستان تنها از این جهت که امکان اتصال خطوط لوله جمهوری آذربایجان را به خاک ترکیه میسر می‌سازد دارای اهمیت ویژه‌ای برای امریکا است. هر چند که این، موضوعی کم‌اهمیت به شمار نمی‌رود اما وزن زیادی به گرجستان در چارچوب راهبردهای کلان امریکا نمی‌بخشد. با توجه به این مسئله، ابراز تمایل مکرر شوارد نادزه برای عضویت در ناتو و جلب حمایت امریکا، با پاسخ‌هایی مناسب مواجه نشد. شوارد نادزه پس از اجلاس سال 1999 در واشنگتن اعلام کرد کشورش در پی عضویت در ناتوست (پاولیک،2000، ص 35). در همان زمان این جهت‌گیری‌ها موجب شده بود که بسیاری از تحلیل‌گران تقویت اتحادیة گوام  را بخشی از سیاست‌های ایالات متحده برای جدا ساختن جمهوری‌های شوروی سابق از روسیه و مهار استراتژیک این کشور تفسیر کنند. روزنامه روسی "کمرسانت" پس از امضای موافقتنامه جولای 2003 میان گوام و امریکا که متضمن کمک‌هایی از سوی امریکا برای مبارزه با تروریسم و پیشبرد پروژه حمل و نقل شمال- جنوب بود، تأکید کرد که اعلام توافق امریکا و گوام احتمالاً این باور را تقویت می‌کند که یکی از وظایف اصلی گوام نزدیک شدن به امریکاست. این روزنامه همچنین ‌نوشت انتخاب گوام از سوی امریکا منطقی به نظر می‌رسد زیرا همه به خوبی می‌دانند که روسیه هرگز نگرش خود را نسبت به گوام تغییر نمی‌دهد و هر کاری برای ایجاد شکاف در آن انجام خواهد داد. کشورهای گوام در واقع به دنبال یک وزنه متقابل برای نفوذ روسیه هستند. مؤسسان گوام یعنی اوکراین و گرجستان، ایالات متحده را انتخاب کرده‌اند (تامسون و کونتز، 2005). این مجادلات رسانه‌ای تنها چند ماه پیش از بروز انقلاب مخملی در گرجستان که با پشتیبانی و حمایت امریکا صورت گرفت، به وقوع پیوستند. چند ماه پیش از آن نیز شوارد نادزه به خاطر آنکه تعدادی از فرماندهان نظامی امریکا را برای سازماندهی ارتش گرجستان به خدمت گرفت مورد انتقاد شدید مسئولان امنیتی روسیه واقع شد هر چند که پوتین این موضوع را مسئله فاجعه‌آمیزی ندانست.
بدون تردید شوارد نادزه تلاش زیادی را به خرج داد تا روسیه و امریکا را به مرز دشمنی با خود به پیش نبرد، اما ناکارآمدی وی در عرصه سیاست داخلی او را به رهبری غیرقابل اعتماد در منطقه تبدیل ‌کرد. برای امریکا در آستانه شروع به کار خط لوله باکو – تفلیس – جیحان آنچه بیش از هر چیز دیگری اهمیت داشت امنیت، انسجام و ثبات سیاسی در گرجستان بود در حالی که برای روسیه مسئله مهار جدایی‌طلبی در چچن در اولویت قرار داشت، موضوعی که شوارد نادزه از آن در مواقعی برای نزدیکی به امریکا بهره‌ می‌برد. از این‌رو هنگامی که احزاب مخالف در گرجستان مردم را در مقابل کاخ ریاست جمهوری جمع کردند، روس‌ها علی‌رغم وجود شواهد فراوان مبنی بر دخالت‌های امریکا در این ناآرامی‌ها، احساس نگرانی چندانی نداشتند.
نقش امریکا در تحولات گرجستان
نقش ایالات متحده نیز در انقلاب رز گرجستان قابل ملاحظه است. امریکا که به‌دنبال جای پایی برای نفوذ خود در منطقه قفقاز و تسلط بر مسیر لوله‌های نفت و گاز خزر به اروپا بود، پس از تجدید روابط حسنه روسیه با گرجستان، به حمایت از ساکاشویلی پرداخت و البته این کار را از طریق نهادهای وابسته به خود از جمله " موسسه آزادی  ، وقف ملی برای دمکراسی  و سازمان‌های ماورای دریای خلق دمکراتیک  و موسسه ملی دمکراتیک" اعمال نمود. امریکا و متحدین غربی آن با بهره‌گیری از احساسات عمیق ملی‌گرایی در این کشور با کمک سفارت امریکا، شائبه تقلب انتخاباتی ادوارد شواردنادزه را در رسانه‌های جمعی خود پراکنده نموده و دست به بسیج مردمی زدند. در این میان، امریکا اقدام به تأمین مالی ناظرین انتخاباتی برای انجام "شمارش موازی" آرای انتخاباتی نمود و این بخشی مهم از دستگاه تبلیغاتی امریکا جهت گسترش سریع اخبار مسائل انتخاباتی بود. همچنین، یک تعداد از فعالان گروه "اپتور" که پیش از این در صربستان از سوی امریکا مورد حمایت مالی قرار گرفته بودند در مبارزه انتخاباتی ساکاشویلی نقشی مؤثر را بر عهده گرفتند. ایالات متحده که با مهندسی تغییر دمکراتیک در کشورهای کلیدی و مهم آشنا بود، تاکتیکی را که قبلاً در صربستان و بلاروس آزمایش کرده بود در صدد است که در سرتاسر خاورمیانه به اجرا گذارد (هرناندز، 2003، ص3). این تاکتیک عمدتاً از سوی دمکرات‌ها در امریکا هدایت می‌شود، دمکرات‌هایی که بعضاً در کنگره تحت تسلط قدرت مالی جرج سوروس قرار دارند (یو، 2004).
به‌طور دقیق، بحران گرجستان هنگامی آغاز شد که احزاب مخالف دولت شوارد نادزه نتایج انتخابات پارلمانی نوامبر 2003 را در این کشور مخدوش و غیرقابل قبول اعلام کردند. در این انتخابات  "ائتلاف براي گرجستان نو" به رهبري ادوارد شوارد نادزه و " ائتلاف تروئيكاي گرجستان" شامل ميخاييل ساكاشويلي، زوراب ژوانيا رئيس پیشین پارلمان و "نينويورجانادزه" رئيس پارلمان (مثلث قدرت گرجستان) در مقابل يكديگر قرار گرفتند. براساس اعلام کمیسیون مرکزی انتخابات گرجستان مخالفان شوارد نادزه تنها 7 درصد آرای اخذ شده را به خود اختصاص دادند در حالي‌كه نظرسنجي "انستيتو جامعه باز" كه با پشتيباني "بنياد سوروس" امريكا صورت گرفته بود حاكي از پيروزي ائتلاف دوم داشت(داداندیش، 1384). با اعلام نتايج اوليه انتخابات، حدود 15 هزار نفر از افراد گروه‌هاي مخالف به نتيجه اعتراض، و گروه حاكم و پيروز را به تقلب در انتخابات متهم كرده و از طريق "جنبش كمارا" سر به طغيان گذاشتند. آنها چند روز در مقابل ساختمان‌هاي دولتي از جمله رياست جمهوري تجمع كرده و مردم را به مخالفت فراخوانده و به نيروهاي ارتش و پليس گل رز مي‌دادند(ملكوتيان، 1387).


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 24 مهر 1390 ] [ 18:03 ] [ xn--mgbuw8aq ]

اینترنت بستری برای جنگ نرم

عاطفه امینی

از همان زمان که دگرگونی های نرم به مرحله اجرا رسید تعاریف گوناگونی از ماهیت آن ارایه گردیده است. اجرای برنامه های حساب شده مسالمت آمیز به منظور تغییر سیستم سیاسی یک کشور و یا ایجاد تغییر و تحول مورد نظر بر حاکمان و مردم در جوامع مدنظر، از تعاریفی است که به شاخصه ها و اهداف اصلی جنگ نرم اشاره دارند.برای تبیین نقش رسانه ها و به خصوص فضای سایبر و مجازی در جنگ نرم، از منظری متفاوت و البته با بهره گیری از متون و تئوری های موجود، موضوع را مورد کنکاش قرار می دهیم.اگر ایجاد دگرگونی در جوامع با تکیه بر تغییر دیدگاه ها و نگرش های حاکمان و مردم بحث اصلی جنگ نرم باشد؛ در آن صورت این جنگ، مدلی نوین از فعل و انفعال های این دولت ها برای سلطه، بر کشورهای مختلف را نمایش می دهد.
نگاهی به تاثیر اینترنت در جنگ نرم

جنگ یا براندازی نرم، از مفاهیمی است که تقریبا از اواخر دهه ی ۷۰ میلادی و اوایل دهه ۸۰ میلادی، مورد توجه مراکز اطلاعاتی – امنیتی در غرب قرار گرفت و از اوایل دهه ی ۹۰ میلادی وارد فاز عملیاتی گردید و تغییرهای مورد نظر را در تعدادی از کشورهای هدف (به ویژه کشورهای بلوک شرق)، ایجاد نمود.
 

جنگ نرم، فضای مجازی

از همان زمان که دگرگونی های نرم به مرحله اجرا رسید تعاریف گوناگونی از ماهیت آن ارایه گردیده است. اجرای برنامه های حساب شده مسالمت آمیز به منظور تغییر سیستم سیاسی یک کشور و یا ایجاد تغییر و تحول مورد نظر بر حاکمان و مردم در جوامع مدنظر، از تعاریفی است که به شاخصه ها و اهداف اصلی جنگ نرم اشاره دارند.

برای تبیین نقش رسانه ها و به خصوص فضای سایبر و مجازی در جنگ نرم، از منظری متفاوت و البته با بهره گیری از متون و تئوری های موجود، موضوع را مورد کنکاش قرار می دهیم.

اگر ایجاد دگرگونی در جوامع با تکیه بر تغییر دیدگاه ها و نگرش های حاکمان و مردم بحث اصلی جنگ نرم باشد؛ در آن صورت این جنگ، مدلی نوین از فعل و انفعال های این دولت ها برای سلطه، بر کشورهای مختلف را نمایش می دهد.

چرا که سلطه و استیلا با تعاریفی از قدرت، بسط و توسعه یافته که قدرت را توانایی تمرکز، تنظیم و یا هدایت رفتار می دانست.

دقیقا با این تعاریف از قدرت است که قدرت نرم جایگاه ویژه ای در تئوری های سلطه می یابد. قدرتی که تمام توان و ظرفیت خود را متمرکز بر قانع کردن دیگران می سازد تا رفتار آنها را به گونه ای مورد نظر تنظیم و هدایت نماید.

بنابراین رساترین تعریف برای جنگ نرم، هدایت افکار به سمتی است که جوامع به گونه ای بیندیشند که سردمداران سلطه گر می خواهند و از همین نقطه است که عملیات روانی با تکیه بر نقش بی بدیل رسانه ها آغاز می شود. از سوی دیگر در تخصیص و تحدید جنگ نرم ابعاد مختلفی مانند ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و فرهنگی برای آن مطرح می شود.
رسانه ها می توانند

این ابعاد گرچه به صورت فردی و تنها در اهداف کوتاه مدت و کارکردهای عینی متفاوت اند؛ اما همه آنها در شیوه ها و ابزارها بر نقش رسانه ها و تبلیغات متمرکز هستند. به ویژه بعد فکری و فرهنگی که اساسا شاخصه ی جنگ نرم است، بدون در نظر گرفتن نقش رسانه ها، قابل درک نیست. بنابراین جنگ نرم، جنگ برای سلطه است و سلطه زمانی در دسترس است که سلطه گران بتوانند بر افکار عمومی استیلا یابند و همین امر همکاری رسانه ای را نیاز شدید و اصلی جنگ نرم می سازد.

مولفه ها و شاخصه های منحصر به فرد این درگیری، فقط به کمک و یاری رسانه ها به سرانجام می رسد. همه رسانه ها از جمله دیداری و شنیداری، کتبی و شفاهی به دلیل کارکردهای خاص روانی و تبلیغی در مجموعه ابزارها و شیوه های جنگ نرم کاربرد ویژی ه ای می یابند و چنان که نمی توان از نقش امواج رادیویی و ماهواره ای در دوران جنگ سرد و مراحل ابتدایی جهان تک قطبی غفلت نمود.

ما در این نوشته به خصوص تبیین ظرفیت های فضای مجازی و سایبری در جنگ نرم را دنبال خواهیم کرد؛ گرچه گستره این بحث نیز مستلزم بحث مفصلی است.

برای بحث در چرایی و چگونگی کاربرد روزافزون فضای سایبر در جنگ نرم لازم است به تعریف و تشریح مختصات این محیط پرداخته شود تا از محتوای بحث، الگوی عمل براندازی نرم با مختصات و شرایط خاص فکری و فرهنگی به دست آید.
ابعادی متفاوت

جنگ نرم به دلیل ماهیت خود و عدم نیاز به ابزارهای فیزیکی به دنبال آن است که در مسافت های دورتری از مراکز طراحی کننده به اجرا درآید. جهانی و فرامرزی بودن فضای سایبر امکان های مورد نیاز را به آسانی در اختیار طراحان جنگ نرم قرار می دهد و با فراهم شدن بسترهای فکری-فرهنگی، اهداف مورد نظر، از سوی جریان های درون جامعه هدف دنبال می شود.

میسر بودن ارتباط دوطرفه نیز ابزارهای عملیاتی را در خدمت طراحان و رهبران مراکز مورد نظر درمی آورد و در موقعیت های حساس که امکان حضور و هدایت مستقیم میدانی حوادث از براندازان سلب می شود؛ عناصر حاضر در صحنه نقش رسانه های عملیات را بازی می کنند. “ما همه رسانه ایم؛ شعاری است که دقیقا برگرفته از این الگو در حوادث اخیر مدام طرح می شد.”

از سوی دیگر جنگ نرم به عناصر و سربازان میدانی نیاز دارد که از جنس مخاطبان جامعه هدف باشند. این عناصر باید برای خود یک هویت خاص قایل باشند تا بتوانند هدایت روند درگیری را بر عهده گیرند و در شرایط کنونی امکان دسترسی به فضای مجازی به دلیل دراختیار گذاشتن لحظه ای حجم وسیعی از اخبار، اطلاعات و تسهیل ارتباط چنین هویت کاذبی را به راحتی در میان بخشی از صحنه گردانان حوادث ایجاد می نماید.

مباحث مورد نظر نشان دهنده ظرفیت بالا و استثنایی فضای مجازی برای هدایت جنگ نرم است. به ویژه نبود بسیاری از قیود و محدودیت ها که برای سایر اقسام رسانه ای وجود دارد، در محیط مجازی گستره فعالیت در این فضا را برای اهداف و انگیزه های امنیتی و سیاسی افزایش می دهد.

این مجموعه شرایط است که امروزه هوس بهره گیری از این فضا را برای غلبه بر دیگر ملت ها در میان مراکز قدرت جهانی ایجاد می نماید. حوادث چندماه اخیر ایران را باید یک میدان آزمون برای کاربرد فضای مجازی در عملیات روانی و جنگ نرم دانست.
فضای جدید

فضای سایبر، محیط الکترونیکی واقعی است که ارتباط انسانی را به شیوه ای سریع، فراجغرافیایی و با ابزارهای خاص مستقیم و زنده میسر می سازد. به عبارتی، تئوری پیوند (ادغام) مکان در زمان، یا تبدیل جهان جغرافیایی به دهکده جهانی، به صورت واقعی با رشد و گسترش فضای مجازی اتفاق افتاد. این فضا و محیط که بسیاری از ویژگی های دوران فلسفی پساندرن را درخود دارد، موقعیت ها و شاخصه های بالقوه ای است که وجه جداسازی آن با سایر ابزارهای رسانه ای و اطلاع رسانی است.

۱- جهانی و فرامرزی بودن: ویژگی منحصر به فردی که فضای سایبر را از دیگر رسانه ها جدا می سازد، همین برد جهانی است. این جهانی بودن با ارسال گستره امواج ماهواره ای از یک نقطه خاص به سراسر جهان متفاوت است. علاوه بر محدودیت های خاص امواج ماهواره ای در مناطق مختلف و مشکلات فنی و محیطی آن، برنامه های ماهواره ای در یک نقطه مخصوص تولید و سپس انتشار می یابد. در حالی که در محیط مجازی اینترنت، امکان تولید جهانی فراهم است.

۲- ویژگی فوق تصور دیگر در فضای مجازی: امکان ارتباط دوطرفه به صورت سهل و آسان است. به عبارتی در این محیط امکان های خاصی ارتباط سریع و آسان کاربران، سرورها و مدیریت کنندگان را امکان پذیر می سازد این ویژگی نیز در انواع دیگر رسانه ها با محدودیت ها و مشکلات خاصی روبه روست.

۳- جذابیت و تنوع، ویژگی دیگر فضای مجازی است: ضمن اینکه امکان بهره برداری از همه جذابیت های خاص رسانه ای مانند : فیلم، عکس و …همان طور که ذکر شد مشتری مداری محض در تنوع و جذابیت این محیط تاثیر به سزایی دارد. شاخصه های دیگری نیز این محیط را برای بهره گیری در عرصه جنگ نرم مهیا می نماید.

۴- مخاطب خاص و تاثیرگذار: همین مساله باعث شده که اینترنت و فضای مجازی نوعی مرجعیت فکری-سیاسی را برای کاربران ایجاد نماید. گرچه می توان ادعا کرد این امر در جوامعی با فراگیری کاربران، موضوعیت خود را تا حدودی از دست داده است. اما حداقل در ایران هم چنان به عنوان یک نقش برای فعالین این عرصه تعریف می شود.

۵- مساله دیگر امکان عبور و عدم تقید به بخش مهمی از قوانین و محدودیت های رایج در سایر رسانه ها است: این امر به ویژه در محیط های غیررسمی بیشتر رایج است. به عنوان مثال وبلاگ ها با گستردگی میلیونی خود توانسته اند مخاطبانی فراگیر جذب کنند که به طور معمول مقید به قوانین خاصی نیستند و چه بسا وبلاگی با مخاطبانی به مراتب بیشتر از یک وب سایت و خبرگزاری رسمی، با دستی باز همه خطوط قرمز یک جامعه را زیر پا بگذارد و بتواند از سد فیلترینگ و محدودیت های فنی هم رها شود.

یا می توان به کامنت ها و نظرهای کاربران به عنوان یک بخش جذاب اشاره کرد؛ که می تواند از قواعد رویه های موجود استثناء شود. همه این ویژگی ها، امکان بهره برداری از فضای رسانه ای در عرصه جنگ نرم را آسان می کند.

از آنجا که اقناع مخاطب و موج سواری بر اساس خواست های افکار عمومی در میان جوامع متعارض، مهمترین شیوه پیشبرد جنگ های نرم است. شاخصه های ذکر شده در فضای سایبر، بسترها و ظرفیت های لازم را برای بهره برداری از این محیط در راستای هدف فراهم می سازد.
مشت نمونه خروار

رویکرد مسوولین و دولت های معاند (دشمن) با نظام اسلامی، به شفافیت بحث کمک می کند. به عنوان نمونه، در ایام نزدیک به ۱۶ آذر که قرار بود برخی از مخالفان با حضور در خیابان ها به مقابله و تعارض با نظام بپردازند؛ “نتانیاهو” نخست وزیر رژیم اشغالگر رسما به مقام های آمریکا توصه کرد که از ظرفیت وب سایت های اجتماعی با ارایه اطلاعات خاص برای هدایت آشوب های اخلی استفاده کند.

در مورد دیگری “هیلاری کلینتون” وزیر خارجه آمریکا از تلاش کشورش برای استفاده از ظرفیت فضای مجازی علیه ایران اشاره نمود. اشاراتی از این دست، از اهمیت این حوزه جهت فعالیت رسانه ای برای برخورد با نظام های معارض در ادبیات سیاسی آمریکا، پرده برمی دارد.


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 24 مهر 1390 ] [ 18:03 ] [ xn--mgbuw8aq ]

 

 

بسمه تعالي

 

 

لطيفه هاي  متناسب با موضوعات دروس دين وزندگي (1)

 

 

اطمینان قلبی
   همسایه (اصمعی) از او چند درهم قرض کرد. روزی اصمعی به او گفت : آیا به یاد قرضت هستی؟ همسایه جواب داد: بله آیا تو به من اطمینان نداری؟ اصمعی گفت: چرا مطمئنم ، اما مگر نشنیده‌ای که حضرت ابراهیم علیه‌السلام به پروردگارش ایمان داشت و خداوند از او پرسید: «اَوَ لَم تومِن ، مگر ایمان نیاورده‌ای) و ابراهیم علیه‌السلام پاسخ داد: (بَلی وَلکِن لِیَطمئنَّ قَلبی ؛ چرا ولی می‌خواهم قلبم آرامش یابد.( درس ، 2)

 

 

دلیل ترک نماز
فردی نماز نمی‌خواند ، به او گفتند: چرا نماز نمی‌خوانی؟ جواب داد: مگر قرآن نمی‌خوانید؟ قرآن می‌فرماید: لا تقرَبو الصَّلاة ؛ نزدیک نماز نشوید و بقیه آیه را که چنین است نخواند: لا تقرَبوا الصَّلاةَ و اَنتُم سُکری ؛ نزدیک نماز نشوید در حالی که مستید ( درس ،6)

 

 

از ابوايوب فقيه پرسيدند : اگر مرد در صحرا غسل کند بايد به کدام سمت نگاه کند ؟ گفت جايي که لباسهايش را گذاشته نگاه کند تا آنها را ندزدند !(درس ،)13

 

 

حکایت (خاموشی) ( درس ، 15)

 

 

معاویه خلیفه اموی با عقیل، برادر امام علی علیه السلام نشسته بودند. معاویه رو به حاضران کرد و گفت: ای اهل شام! این کلام خداوند متعال را شنیده اید که می فرماید: «تَبَّتْ یَدا أَبی لَهَبٍ» (بریده باد دو دست ابی لهب) (لهب:) گفتند: آری. معاویه گفت: «ابولهب» عموی عقیل است. عقیل هم بلافاصله گفت: ای اهالی شام این کلام خداوند متعال را شنیده اید که می فرماید: «وَ امْرَأَتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِ» (و زن او که حمل کننده هیزم است.) (لهب: 4) گفتند: آری. عقیل گفت: «حمّالة الحطب» عمه معاویه است.

 

 

در این حکایت، جامی فواید خاموشی در برابر عیوب دیگران را یادآور می شود. اگرچه سکوت و خاموشی در برابر انحراف ها، ستم ها، حق کشی ها و سم پاشی های دشمنان دین، عملی ناپسند و نابخشودنی است، ولی در برابر عیوب خود و دیگران نشانه خرد، آگاهی، تیزهوشی و عبادت است. چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: «سکوت والاترین عبادت هاست».

 

 

زیرا استوارتر از شیوایی در گفتار، خموشی است در جایی که سخن گفتن شایسته نیست. از سوی دیگر، چون خموشی، عیب ها را در خود پنهان می دارد، «خزانه داری برتر از خاموشی نیست.»

 

 

با وجودی که سکوت در برابر عیب های خود و دیگران سهل و آسان می نماید، ولی در عمل کاری بس مشکل است که گاه حتی باهوش ترین افراد از آن به دلایل گوناگون از جمله غوطه ور شدن در گناه، خودخواهی و خودپسندی غافل می شوند. به گونه ای که پرده های غرور بر چشمان آنها سایه می افکند و بدون توجه به عیب های خود به عیب جویی از دیگران می پردازند و با زبان خویش، زمینه برملاشدن عیب های خود را فراهم می کنند. این واقعیتی است که در منابع دینی هم بدان تأکید شده است. امام علی علیه السلام می فرماید: «هر که عیب جویی کند، عیب جویی شود و هر که دشنام دهد پاسخ شنود».

 

 

در حکایت بالا نیز معاویه با تمام سیاسی کاری و هوشمندی اش، به سبب غوطه ور شدن در گناه و خودخواهی، یک لحظه از نسب خویش غافل شد و به قصد تحقیر، نَسب عقیل را به ابولهب نسبت می دهد، ولی غافل از اینکه عقیل جسورتر و نکته سنج تر از آن است که بتوان از او عیب جویی کرد. ازاین رو، با آگاهی کامل از پیشینه ننگین معاویه با پاسخی به هنگام او را سرافکنده می سازد. در حالی که معاویه می توانست با سکوت و خاموشی و حفظ اسرار و عیب خویش مرتکب گناه عیب جویی از دیگران هم نشود. بی شک، سعادتمند و خردمند کسی است که بر عیب دیگران سرپوش بگذارد و بر عیب خود بینا باشد.

عیب مردم را مگو ای خودپرست

عیب جویی هم به دنبال تو هست

تو عیوب دیگران سازی بیان

دیگری عیب تو آرد بر زبان

گر خردمندی و داری عقل و هوش

 

 

تا توانی عیب ها را پرده پوش

 

 

صغیر اصفهانی

 

 

پیام متن:

 

 

خموشی به موقع، انسان را از لغزش هایی چون عیب جویی نگه می دارد.

 

 

روزي شخصي به ديدار بيماري رفت. به او گفت: خدا را شكر كن وحمد او را به جاي آور. گفت چگونه شكر كنم و حال آنكه خدا فرموده است: ((لئن شكرتم لازيدنكم)) ابراهيم /11 "يعني اگر شكر كني بر شما زياد كنم."
مي ترسم اگر شكر او را بكنم بيماري من بدتر شود!!!  ( درس ، 13)

 

 

 

حكایت شده كه یك نفر یك چشمى پشت سر امام جماعتى نماز خواند، و امام جماعت پس ار حمد سوره بلد را خواند(الم نجعل له عينين  )وگفت:  آیا براى او دو چشم قرار ندادیم ، یك چشمى در نماز گفت : نه خدا براى من یك چشم قرار داده و تو دروغ گفتى ، و نماز پشت سر دروغگو باطل است چون مرتكب گناه كبیره شده اى ( درس ،10)

 

 

لطيفه ها  متناسب با موضوعات دروس دين وزندگي (2)

 

 

شتر مردي گم شد ، مرد نذر کرد شتر را پس از پيدا شدن به دو درهم بفروشد . شتر پيدا شد ، مرد دل آن نداشت که شتر را ارزان بفروشد . گربه اي گرفت و به گردن شتر آويخت و به بازار آمد و گفت : شتر دو درهم و گربه پانصد درهم ، هر دو را باهم مي فروشم !(درس ،16) 2

 

 

 

شخصي از علما شنيده بودکه روزه ي يک روز ، کفاره ي يک سال گناه است. يک روز روزه گرفت و ظهر افطار کرد و گفت من فقط شش ماه گناه کرده بودم!( درس ،16 ) 2

 

 

مردي به عربي که به جهت کسب روزي بسيار جزع و فزع مي کرد گفت : مگر آيه ي «وُ رِزقَکُــم فِـي السُمــاء ...» (و روزي شما در آسمان است ...) را را در قرآن کريم نخوانده اي ؟ گفت : چرا خوانده ام ، ولي نردبان به اين بلندي از کجا گير بياورم ؟!( درس ،3) 2

 

 

 

حکایت (غرور) (درس، 12)

 

 

در دوران گذشته دو برادر یکی به نام «ضیاء» و دیگری به نام «تاج» در شهر بلخ زندگی می کردند. ضیاء مردی بلندبالا و با این حال بذله گو، نکته سنج و خوش اخلاق که واعظ شهر هم بود. در عوض، برادرش تاج قدی بسیار کوتاه داشت، ولی از علم بالایی بهره می برد، به گونه ای که ملقب به شیخ الاسلام بود. به همین سبب به برادرش به دیده حقارت می نگریست. حتی از وجود او خجالت می کشید. روزی ضیاء به مجلس برادرش تاج که پر از شخصیت های بزرگ بود وارد شد، ولی غرور علمی تاج مانع از آن شد که به احترام برادرش بایستد. ازاین رو، نیم خیز شد، به سرعت نشست. وقتی ضیاء از برادرش آن حرکت ناپسند را دید، با کنایه ای که حکایت از نکته سنجی او داشت، فی البداهه به مزاح گفت: «چون خیلی بلند قامتی، برای ثواب، کمی هم از آن قامت سروت بدزد».

 

 

نکته ه

 

 

این حکایت بیانگر این مهم است که غرور بی جا و دل بستگی به ظواهر دنیا، از صفات ناپسند اخلاقی است که می تواند بر چشمان حقیقت بین انسان پرده حجاب بکشد و او را از دست یافتن به سعادت باز دارد و مقدمات هلاکتش را فراهم سازد. چنان که امام علی علیه السلام می فرماید:

 

 

«کسی که به نفس خویش مغرور گردد، او را به هلاکت و نابودی تسلیم کند.» و هموست که می فرماید: «بدبخت کسی که به حال خود مغرور گردد و فریفته آرزوهای خود گردد»(.درس،12) 2

 

 

بیچاره آن که ظواهر دنیا او را از واقعیت ها غافل کند و با آموختن چند جمله، اندوختن چند سکه، فزونی قوم و قبیله یا با رسیدن به قدرت و شهرت و محبوبیت، مغرور و دچار آفت خودبینی شود.

 

 

گفتنی است در این میان، غرور علمی، موضوعی قابل توجه است؛ زیرا تعداد قابل ملاحظه ای از اهل دانش را دچار لغزش کرده است.                                                          در حکایتی پیرامون ابن سینا آمده است:

 

 

آن حکیم فرزانه در اوان جوانی از فراگیری علوم زمان بسیار سرمست بود. روزی به مجلس درس ابوعلی مسکویه، دانشمند معروف آن روزگار حاضر شد و با کمال غرور گردویی را به مقابل او افکند و گفت: «مساحت سطح این گردو را تعیین کن.» ابن مسکویه هم در پاسخ، کتاب طهارة الاعراق را که در علم اخلاق و تربیت نوشته بود، در مقابل او نهاد و گفت: «تو نخست اخلاق خود را اصلاح کن تا من مساحت گردو را تعیین کنم. تو به اصلاح خود محتاج تر از من به تعیین مساحت این گردو هستی».

 

 

گویند: ابن سینا از این گفتار خود شرمسار شد و این جمله راهنمای اخلاقی او در همه عمر قرار گرفت.

مَرد را خودبینی و کبر و غرور

می کند از درگه توفیق دور

آن چنان کز درگه قرب کریم

 

 

دور شد ابلیس مردود رجیم

 

 

 

میهمان خجالت زده

 

 

مردی به دیدار کسی رفت. تمام روز را در خانە او ماند تا جایی که صاحب خانه را از حضور خود ناراحت کرد. چون شب شد و هوا رو به تاریکی نهاد، صاحب خانه چراغی نیاورد.

 

 

میهمان پرسید: چراغ کجاست تا روشن کنیم؟

 

 

صاحب خانه گفت:خداوند می فرماید: ﴿…واذا أظلم علیهم قاموا﴾؛ چون شب جامه تیرگی را بر آنها پوشانید، از جا حرکت کردند. (سورە بقره،آیە20)

 

 

پس از این سخن میهمان خجالت زده از خانه بیرون رفت.( درس ، 4)

 

 

سربازي از غنيمت هاي جنگي ، تنها يك عدد مشك دزديد ! فردي كه او را ديد و گفت :‌" و من يغلل يات بما غلّ يوم القيامه" ؛ "و هر كس خيانت كند ، روز رستاخيز آنچه را درآن خيانت كرده با خود به صحنه قيامت مي آورد " (سوره اعراف ايه 31 ) سرباز گفت : چه بهتر ، چون در آن روز ، هم بارم سبك است و هم خوشبو . ( درس ،9)

 

 



 

 

لطيفه ها  متناسب با موضوعات دروس دين وزندگي( 3)

 

 

 

گویند: كه امام جماعتى نماز مى خواند پس از حمد داشت سوره را مى خواند كه رسیده به این آیه « ما تلك بيمينك  يا موسي »دزدى كه موسى نام داشت و چیزى دزدیده بود و دستش بود فورا ار آنجا بیرون رفت و گفت : این شیخ حتما جادوگر است و با ترس ار آتجا پا به فرار گذاشت !!! ( درس ، 1)

 

 

.

 

 

شخصي از علما شنيده بودکه روزه ي يک روز ، کفاره ي يک سال گناه است. يک روز روزه گرفت و ظهر افطار کرد و گفت من فقط شش ماه گناه کرده بودم! (درس ،11) 3

 

 

 

در حکایتی پیرامون ابن سینا آمده است:( درس ،13)

 

 

آن حکیم فرزانه در اوان جوانی از فراگیری علوم زمان بسیار سرمست بود. روزی به مجلس درس ابوعلی مسکویه، دانشمند معروف آن روزگار حاضر شد و با کمال غرور گردویی را به مقابل او افکند و گفت: «مساحت سطح این گردو را تعیین کن.» ابن مسکویه هم در پاسخ، کتاب طهارة الاعراق را که در علم اخلاق و تربیت نوشته بود، در مقابل او نهاد و گفت: «تو نخست اخلاق خود را اصلاح کن تا من مساحت گردو را تعیین کنم. تو به اصلاح خود محتاج تر از من به تعیین مساحت این گردو هستی».

 

 

برچسب‌ها:
ادامه مطلب

[ یکشنبه 17 مهر 1390 ] [ 15:58 ] [ xn--mgbuw8aq ]


وقتي حضرت يوسف نسبت به پدرش بي احترامي كرد و ديرتر از پدرش از اسب پياده شد، بخاطر آن نور نبوت از صلبش گرفته شد اين مطلب چگونه با عصمت انبياء سازگار است؟

 

پاسخ:

در پاسخ به اين سؤال بايد چند مسأله مورد بررسي قرار گيرد اولاً بايد بررسي شود كه آيا اين مطلب درست است يا نه؟ ثانياً در صورت درستي اين مطلب چند سؤال بايد جواب داده شود.
1.
اين مطلب چگونه با عصمت سازگار است؟
2.
چرا نور نبوت از نسل يوسف ـ عليهالسلام ـ گرفته شد.
3.
آيا حضرت يوسف نمي توانست مانند حضرت يونس ـ عليهالسلام ـ توبه كند؟
درباره درستي يا نادرستي مطلب فوق بايد گفت: اين مطلب در قرآن نيامده است و قرينه بر صحت اين مطلب نيز يافت نمي شود؛ بلكه قرينه بر ردّ اين مطلب وجود دارد و آن اين است كه يوسف به استقبال آنها در خارج از مصر رفت و پدر و مادرش را در آغوش كشيد و آنگاه به منظور احترام و رعايت ادب گفت: داخل مصر شويد كه انشاءالله در امان هستيد و سپس حضرت يوسف پدر ومادرش را بالاي تخت سلطنتي فراخواند كه خود بر آن تكيه مي زد.[1]
استاد سبحاني در اين باره مي فرمايد: هيچ احترامي بالاتر و برتر از اين نيست كه رئيس كشور به استقبال پدر و مادر و برادران، به بيرون شهر بيايد و آنها را در آغوش بكشد؛ سپس همراه آنان وارد شهر گردد و يكسره وارد مقرّ حكومتي شوند، آنگاه پدر و مادر را در كنار تخت فرمانروايي خود بنشاند.[2]
در مراجعه به روايات، احاديثي[3] مربوط به اين مطلب يافت مي شود كه معناي همه آنها تقريباً يكي است كه عبارت است از اينكه هنگامي كه يوسف به استقبال پدرش آمد يعقوب در برابر يوسف از اسب پياده شد؛ ولي يوسف پياده نشد (به خاطر جلال و شكوه سلطنت در مقابل پدر تواضع نكرد) هنوز سوار بر مركب بود كه جبرئيل نازل شد و گفت: اي يوسف دستت را باز كن او نيز باز كرد جبرئيل نوري از كف دست او خارج كرد يوسف پرسيد اين نور چيست؟ جبرئيل پاسخ داد اين نور نبوت در صلب تو بود، ديگر پيامبري از نسل تو مبعوث نخواهد شد.
سخن بزرگان درباره اين گروه از احاديث چنين است:
1.
علامه طباطبائي: روايات در داستان يوسف بسيار است؛ ولي بيشترين آنها يا سندشان ضعيف است و يا متنشان دچار تشويش و اضطراب مي باشد؛ مثلاً از جمله آن روايات اين است كه خداي سبحان نبوت را در دودمان يعقوب در پشت «لاوي» برادر بزرگ يوسف قرار داد.[4]
2.
استاد سبحاني: رواياتي كه در اين مورد نسبت بي مهري به يوسف مي دهند و مي گويند: او نسبت به پدرش تكبر كرد و از اسب پياده نشد و نور نبوت از ميان انگشتان او خارج گشت با آيات مذکور درباره يوسف تطبيق نمي كند.[5]
3.
علي عراقچي همداني: در روايات نسبتها و اشكالاتي به يوسف ـ عليهالسلام ـ داده شده كه مفاد آنها با عصمت سازگار نيست و قسمت زيادي از آنها از اسرائيليات است كه كاملاً بي اعتبار است و ارزش علمي ندارد و فرضاً اگر در بين روايت ها روايت صحيح هم باشد كه نيست، چون خبر واحد و در عين حال مخالف قرآن است، مردود است.[6]
پس تا اينجا روشن شد كه اين مطلب واقعيت ندارد و گواه بر اين كه يوسف به آخرين مرحله از وظايف انساني و الهي عمل كرد اين كه پدر و مادر و همه برادران، بي اختيار در برابر عظمت يوسف سجده كردند؛ بنابراين يوسف در اوج قدرت از ياد خدا غافل نبود.
اما قسمت دوم جواب: در صورت صحت اين مطلب بايد به سؤالات زير جواب داده شود.
1.
اين مطلب با عصمت چگونه سازگار است؟ جواب اگر اين روايات صحيح باشند در اين صورت بايد حمل بر ترك اولائي كرد كه يك لحظه يوسف ـ عليهالسلام ـ مرتکب شد و سپس اين حالت و برطرف شد؛ زيرا به تصريح قرآن پس از ملاقات پدر و مادر خويش را در جايگاه استقبال در آغوش كشيد و احترام زيادي به آنها كرد.[7] بر فرض صحت اين مطلب، اين كار گناه نيست تا منافات با عصمت يوسف داشته باشد.
2.
چرا بايد اين كار يوسف باعث شود كه نور نبوت از نسل وي گرفته شود.
اينكه نبوت از نسل كسي انتخاب شود دليل بر افضليت او بر طرف ديگر نيست. چنانكه امامت از نسل امام حسين ـ عليهالسلام ـ انتخاب شد، ولي اين دليل بر افضليت امام حسين ـ عليهالسلام ـ بر امام حسن ـ عليهالسلام ـ نيست.[8]
3.
آيا حضرت يوسف نمي توانست مانند حضرت يونس ـ عليهالسلام ـ توبه كند؟
جواب: گناهي از يونس ـ عليهالسلام ـ سر نزده بود تا اين كه توبه كند؛ بلكه عبارتي كه بعضي مي گويند دلالت بر اعتراف يونس بر گناه خود و توبه او مي كند.
به عنوان يك دعا بوده و در حال تضرع و خشوع در برابر خداوند ايراد شده است.[9]
در مورد يوسف هم همينطور است؛ يعني حضرت گناهي مرتكب نشده بود تا توبه كند.
نتيجه بحث: اين گونه روايات يا صحيح نيستند و اگر صحيح هم باشد خبر واحد است، نمي توان به آنها اعتنا كرد و عصمت انبيا را که با برهان عقلي ثابت شده است زير سؤال برد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1.
تفسير جوامع الجامع، امين الاسلام ابوعلي فضل بن حسن طبرسي، ج 2.
2.
تفسير كوثر، يعقوب جعفري، ج 5، ص 455، چاپ اول، انتشارات هجرت.
3.
عصمة الانبياء در قرآن كريم، علامه جعفر سبحاني، مؤسسه امام صادق.


[1] . يوسف/ 99 و 100.
[2] .
سبحاني، جعفر، منشور جاويد، مؤسسه امام صادق(ع)، چاپ اول، 1372، ج 11، ص 472.
[3] .
عبدعلي بن جمعه العروسي الحويزي، تفسير نورالثقلين، با تعليقه رسولي محلاتي، قم، افست علميه، بي تا، ص 466. فضل بن حسن طبرسي، تفسير مجمع البيان، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ دوم، بي تا، ج 3، ص 405.
[4] .
طباطبائي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه موسوي همداني، بنياد علمي و فرهنگي علامه طباطبائي، چاپ چهارم، 1370، ج 11، ص 397.
[5] .
سبحاني، جعفر، منشور جاويد، چاپ اول، مؤسسه امام صادق، 1372، ج 11، ص 472.
[6] .
عراقچي همداني، علي، انتشارات مفيد، بي تا، ص 96.
[7] .
تجري، ابوالقاسم، روش تفسير تشريحي سوره يوسف، انتشارات عصمت، چاپ اول، 1380 ش، ص 145.
[8] .
صادقي، محمد، الفرقان في تفسير القرآن، تهران، انتشارات فرهنگ اسلامي، چاپ دوم، 1406 هـ ق، ص 206.
[9] .
علم الهدي، سيد مرتضي، تنزيه الانبياء، ترجمه امير سلماني رحيمي، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1377، ص 169.

 

 

 



آيا عصمت پيامبران و معصومان به صورت تدريجي حاصل مي شود يا دفعي؟ اگر تدريجي است ممكن است قبل از حصول آن گناه يا اشتباه كرده باشند و اگر يك دفعه خدا به آنها عصمت را داده است فضيلتي نخواهد بود؟

 

پاسخ:

پاسخ را طي مراحل ذيل به صورت خلاصه بيان مي كنيم و شرح آن را به منابع معتبر ارجاع مي دهيم.
1
ـ اولين مرحله و مرتبه عصمت و مصونيت از گناه و خطا تدريجي نيست؛ بلكه يك نوع موهبت و تفضل الهي است و قابل اكتساب نيست، اين مرتبه از بدو ولادت تا پايان عمر همراه معصومين است، قرآن مجيد درباره حضرت عيسي(ع)[1] و يحيي(ع).[2] تصريح دارد که مقام نبوت در دوران کودکي به آن دو عطا شده است و از لازمه ي نبوت عصمت است؛ بنابر اين آنان در همان دوران کودکي داراي ملکه ي عصمت بوده اند، از آن جايي که کودک مکلف نيست، آنان اين ويژگي را با انجام عبادات و ... به دست نياورده اند؛ بلکه خداوند به آن ها اعطا کرده است. همينطور به مقام امامت رسيدن بعضي از امامان ما در زمان طفوليت و قبل از تكليف و امكان اكتساب از بهترين شواهد بر اين مطلب است، و علامه مجلسي مي فرمايد: عقيده معروف اماميه اين است كه عصمت از آغاز تا پايان زندگي، همراه معصوم است.[3]
در اين كه امام و نبي هنگام امام شدن يا پيامبر شدن به عصمت نايل شده اند اختلافي نيست و چون آيات مذكور و سيره بعضي امامان مي رساند كه در زمان طفوليّت و حتي بدو ولادت به موهبت نبوت يا امامت ملبس شده اند، معلوم مي شود كه عصمت اكتسابي محض نيست.
شيخ مفيد مي فرمايد: «و العصمة تفضل من الله تعالي»[4] علامه حلي مي فرمايند: عصمت لطف الهي است كه خداوند آن را افاضه مي كند و اسباب اين لطف را چهار چيز معرفي مي كند.[5]
حالا كه مرتبه اول عصمت (آنچه براي نبي و امام لازم است) موهبتي، دفعي، لطف، تفضلي و غير اكتسابي شد؛ پس شخص معصوم، در كسب ملكه عصمت چه زحمت و تلاشي انجام داده تا عصمت براي او فضيلتي باشد؟ جواب اين قسمت از مراحل ذيل معلوم مي شود.
2
ـ مبدء و سبب عصمت، علم به گناه و آثار و عواقب آن و تقواي كامل است كه از شخص معصوم در سايه ي چنين علم و تقوايي معصيت صادر نمي شود، لكن اين آگاهي سلب اختيار از معصوم نمي كند; يعني ضمن اين كه قدرت و اختيار بر گناه و خطا را دارد مرتكب نمي شود.[6] كسي كه با اختيار و قدرت معصيت را ترك مي كند و حتي مرتكب ترك اولي نمي شود و همواره مطيع امر خداوند است بدون شك فضيلت دارد و مايه مباهات و افتخار است، حتي براي انسانهاي عادي كه کارهايش بر اساس علم و ايمان است؛ مثلا مي دانيم سيگار ضرر دارد و عواقب آن را به خوبي مي دانيم. لذا سيگار نمي كشيم، اين ترك سيگار براي ما فضيلت و افتخار است.
آياتي در قرآن مجيد داريم كه انبيا و اوليا و پيامبر خاتم (ص) را از ارتكاب احتمالي معصيت و شرك بر حذر مي دارد، اگر عصمت اختيار را كاملا سلب مي كرد ديگر اين نواهي و هشدارها معني نداشت.[7]
علامه طباطبائي مي فرمايند: ان هذا العلم اعني ملكة العصمة لا يغير الطبيعة الانسانية المختارة في افعالها الارادية و لا يخرجها الي ساحة الاجبار و الاضطرار كيف و العلم من مبادي الاختيار.[8]
خلاصه، هر جا انسان قدرت و اختيار بر معصيتي را داشته باشد، لكن مرتكب نشود فضيلت و امتياز است خواه اين عدم ارتكاب مستند به علم و تقوا باشد يا به خاطر ترس از عقاب و جهنم.
3
ـ خداوند حكيم است و هيچ كار و لطف و فضلش بدون حكمت و دليل و رحجان نيست، اينكه خداوند عصمت را به عده محدودي عطا كرده است حتماً يك فضيلت و رجحاني در وجود آنها بوده است، و لازم نيست علت و حكمت تمام كارهاي خداوند را عقل انسانها درك و كشف كند، همين كه خداي حكيم اين عده را برگزيده، دليل بر فضليت آنهاست «و لقد اخترنا هم علي علم علي العالمين»[9] «و انهم عندنا لمن المصطفين الاخيار»[10] شيخ مفيد مي فرمايد: عصمت تفضل از جانب خداوند بر كساني است كه خدا مي دانست كه اين عده بر آن عصمت متمسك و پاي بند مي مانند؛[11] يعني اگر همين ملكه عصمت را به غير معصومين مي داد باز هم در سايه اختيار و قدرتي كه داشتند معلوم نبود عصمت را به كار مي گرفتند. سيد مرتضي مساله قابل ستايش بودن عصمت را مطرح كرده و يادآور مي شود كه اگرچه عصمت لطف الهي است و شامل گروهي از بندگان خاص مي باشد، در عين حال قابل ستايش است؛ زيرا بندگان خدا در برابر عصمت بر دو گروهند، گروهي كه بر فرض افاضه عصمت با كمال آزادي و اختيار از آن در راه ترك گناه بهره مي گيرند؛ اما گروه ديگر بر فرض افاضه ي عصمت بهره نمي گيرند؛ بنابراين فقط بر گروه اول افاضه مي شود و اين از افتخارات و فضايل آنها محسوب مي شود.[12]
4
ـ نخستين مرحله عصمت (مصونيت از گناه و خطا) كه از ابتداي ولادت تا انتها با معصومين است، افاضه الهي است؛ اما مراحل بعدي عصمت و درجه هاي عالي عصمت براي معصومين اكتسابي است كه در اثر مجاهدتها، تحمل مصايب، انجام عبادات ويژه حاصل مي شود چنانكه مقام امامت را خداوند براي ابراهيم پيامبر كه معصوم هم بود بعد از موفقيت در امتحانات بسيار مشكل عنايت كرد، مسلماً عصمت و مقام ابراهيم در اواخر عمر با مقام و عصمت شان در بدو ولادت مساوي نخواهد بود. براي اين مطلب دو شاهد مي آوريم:
اول ـ در زيارت فاطمه زهرا (س) مي خوانيم: اي امتحان و آزمون شده! آنجا كه خدا تو را پيش از آفرينش درين جهان آزمود و در ميدان امتحان و بلا صابر و بردبار يافت.
دوم ـ در دعاي ندبه مي خوانيم... اوليائي كه آنان را براي خود برگزيدي پس از آنكه زهد و پيراستگي را در زندگي اين دنياي پست براي آنان شرط نمودي و آنان شرط تو را پذيرفتند و تو نيز از وفاي آنان آگاه شدي.[13]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1.
منشور جاويد، ج5، ص 28.
2.
تفسير الميزان، ج11، ص 163.
3.
وحي و نبوت در قرآن، عبدالله جوادي آملي، اسراء، اول، 1381، صص 197 ـ 287.


[1] . مريم/ 29 و 30؛ فاشارت اليه قالوا كيف نكلم من كان في المهد صبيا قال اني عبداللله اتاني الكتاب و جعلني نبياً.
[2] .
مريم/12. يا يحيي خذ الكتاب بقوة و آتيناه الحكم صبياً.
[3] .
مكارم شيرازي، ناصر، پيام قرآن، قم، مدرسة الامام علي بن ابيطالب (ع)، چاپ سوم، ج 7، ص 179، به نقل از بحارالانوار، ج11، ص91.
[4] .
شيخ مفيد، محمد بن نعمان، تصحيح الاعتقاد، تبريز، تعليق شهرستاني، چاپ دوم، 1371، هـ ، ص61.
[5] .
حلي، كشف المراد، قم، جامعه مدرسين، ص365.
[6] .
سبحاني، جعفر، منشور جاويد، قم، جامعه مدرسين، 1366، ج5، ص28.
[7] .
انعام/87 و مائده/67.
[8] .
طباطبائي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، بيروت، مؤسسه اعلمي، 1391 هـ . ق، چاپ سوم، ج11، ص163.
[9] .
دخان/32.
[10] .
ص/47.
[11] .
تصحيح الاعتقاد، همان.
[12] .
منشور جاويد، همان، ص 27، به نقل از امالي سيد مرتضي، ج2، ص347، و رسايل الشريف المرتضي، ج3، ص326.
[13] .
منشور جاويد، همان، ص26.

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

پرسش :

قلمرو و گسترة علم انبياء تا چه حدي است؟ و علوم انبياء از چه منابعي به دست مي آمدند؟

متن سوال: با توجه به غنا و بي نيازي خداوند هدف از آفرينش انسان چيست؟

متن پاسخ:

اين سئوال، سابقه ديرينه اي دارد و مانند برخي از مسائل فلسفي، براي همگان مطرح است. غالب انسانها مايلند بفهمند كه هدف از خلقت خودشان و يا

مجموعه انسانها چه بوده است؟

پيش از آنكه به پاسخ تفصيلي بپردازيم، اجمال جواب را در يك قالب علمي مطرح مي كنيم. پاسخ به اين سئوال در گرو تفكيك بين دو اصل است:

1 »فاعل « از آنجا كه موجود كامل و بي نيازي است، كوچكترين غرضي كه رفع حاجت از او كند، نداشته است.

2 »فعل « خدا، پيراسته از عبث و لغو بوده و حتما هدفي داشته، و اين غايت مربوط به خود فعل است نه به فاعل.

به عبارت كوتاه تر، »فاعل « فاقد »غايت « است و »فعل « واجد آن. تفاوت ميان اين دو جمله بسيار وسيع است و خلط ميان اين دو، اين سئوال را پديد آورده

است.توضيح اينكه، كساني كه اين سئوال را مطرح مي كنند، در لبه پرتگاه »تشبيه خالق به مخلوق « قرار دارند و فاعليت خدا را مانند فاعليت مخلوق

پنداشته اند، زيرا همانطور كه انسان، دست به كاري نمي زند مگر به خاطر كمبودي كه در خود احساس مي كند و در رفع آن مي كوشد، به گمان اينان، خد
برچسب‌ها:
ادامه مطلب

[ یکشنبه 17 مهر 1390 ] [ 15:55 ] [ xn--mgbuw8aq ]

بسمه تعالی

 

ربا

 

نویسنده:

 

معصومه گل هاشم

 

 

شهرستان سمنان

مرکز پیش دانشگاهی الزهرا(س)

 

 

فهرست مطالب

عنوان ........................................................................................ صفحه

مقدمه .............................................................................................. 1

تعريف و انواع ربا ................................................................................ 2

تحريم ربا در قرآن مجيد ........................................................................ 3

تحريم ربا در احاديث و روايات ................................................................ 4

نظرات امام فخر رازي درباره بهره (ربا)...................................................... 4

تفاوت ميان بهره و ربا .......................................................................... 6

تفاوت بين ربا و سود ........................................................................... 6

تفاوت بيع و ربا ................................................................................... 7

تفاوت بیع و ربا به صورت اجمالی............................................................ 9

تفاوت دادوستد و ربا ......................................................................... 10

ارتباط آيات ربا با آيات صدقات ............................................................... 11

سودچيست ؟ و چگونه مي توان از آن منتفع شد ؟ .................................. 12

مراحل حذف ربا از سيستم بانكي ........................................................ 12

كراهيت و تنفر اسلام نسبت به سيستم منفور ربا ................................... 13

نتیجه گیری...................................................................................... 15

فهرست منابع................................................................................... 16


 

 

چکیده :

خداوند ربا را حرام کرده تا مردم از حرام به سوی حلال و به سوی تجارت و خرید و فروش روی آوردند.

در این مبحث به تعریف ربا از نظر لغوی و اسلام می­پردازیم سپس با انواع ربا (معامله ای و قرضی) آشنا شده شرایط آن را می­شناسیم و بعد سراغ دلایل و ادله تحریم ربا در قرآن مجید و سخنان معصومین(ع) می­رویم.

برای اینکه شبهه ای بین ربا با بهره و سود و بیع باقی نماند به تفاوت­های آن می­پردازیم و مراحل و دلایل حذف ربا از سیستم بانکی را توضیح می­دهیم. در آخر به صورت اجمالی کراهت و تنفر اسلام نسبت به ربا را مطرح می­کنیم.


مقدمه :

مسائل  و احكام اسلامي برمبناهائي استوار است كه اولاً : به تمام جوانب و زواياي زندگي بشر در هر زمان و در هر مكاني كه باشد احاطه و نظارت كامل دارد. خاصيت يك دين جهاني وآئين همگاني هم همين است. ثانياً هر يك از اين مسائل و احكام متضمن مصاحتي مهم از مصالح اجتماعي است؛ يعني در راه سعادت و كمال انسانها و جوامع بشري عامل اصلي و موثر مستقيم است. و گاه يك حكم اسلامي ناظر به جهات متعدد و مصلحت هاي مختلف زندگي بشري است. چنانكه مساله ربا هم از جهت اقتصادي و هم از جنبه اجتماعي و هم از لحاظ اخلاقي مورد توجه خاص شارع بوده ، لذا تحريم آن در قرآن كريم همراه با تهديدهاي مكرر و شديد آمده است.

آنچه وظيفه مهم و حياتي ما مسلمانها در اوضاع كنوني جهان است اين است كه به حقايق زنده و احكام جهاني اسلاممان آگاهي و آشنائي كامل پيدا كنيم، تا از اين راه بفهميم كه اين دين واقعاً هيچ نقص و ضعفی ندارد كه براي ترميم آن به مكتب هاي شرق و غرب دست نياز دراز كنيم، تا از اين راه بفهميم كه حرامهاي خدا براي محروميت ما از نعمت­ها نيست. بلكه براي آنستكه از نعمتهاي خدا بهتر و بيشتر و در راه كمال و سعادت جاويد بهره برداري كنيم. آري بايد به حقايق زنده اسلام آگاه شويم تا بفهميم كه اگر ما اسلام خودمان را با خلوص نيت و با تحقيق صحيح بشناسيم به قدرت اين دين و به صلاحيت آن در رفع تمام مشكلات اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي پي مي­بريم، ودر نتيجه بي نبازي خودمان را از ساير مكاتب باور مي كنيم، و آنگاه با افتخار تمام در زير پرچم اسلام مي ایستيم، و با جديت تمام اين شريف و عزيز را نگهداري مي نمائيم ، و با قوت تمام و مجاهدتهاي زياد در راه پيشرفت  هدفهاي آن علاقه و كوشش روا مي­داريم. شكرگزاري از نعمت بزرگ الهي يعني قرآن و اهل بيت پيغمبر همين است.

پروردگارا ، همه ما را در اين راه ياري فرما تا فردا در پيشگاه تو ودر برابر اولياي گرامي توسرفراز وسپيد روي باشيم.

 

تعريف و انواع ربا

ربا درلغت (به كسررا )ربح يا فائده و سودي كه وام دهنده بابت طلب خود مي گيرد يا پولي كه از بابت منافع گرفته مي شود اتلاق مي گردد(فرهنگ عمید).

المنجد ربا را به طور مطلق افزایش و «زیادی» معنا کرده که این معنا در قرآن نیز آمده است «فلا یربوا عندالله» یعنی در نزد پروردگار افزایش نمی­یابد. (سوره روم ،35).

ربا عبارتست از دریافت زیادی در مبادلات دو کالای همجنس که موزون یا مکیل باشد و یا دریافت اضافی در قرض با شرط قبلی (موسایی، میثم، ص25).

ربا عبارتست از دریافت و یا پرداخت هر گونه زیادی ناحق و ظالمانه در مبادلات براساس ارزش آنها (موسایی، میثم، ص25).

ربا بر دو گونه است : ربا در معادله و رباي قرضي

ربا در معامله - ربا درمعامله عبارتست از مبادله دوكالاي مثل هم با دريافت اضافي مانند فروش يك كيلو گندم با دو كيلو يا يك كيلو به انضمام مبلغي اضافي، ربا در معامله در صورتيكه توام با دو شرط زير باشد حرام است:

الف – از نظر عرف هر دو كالاي مورد مبادله يك جنس و يك نوع محسوب شود. ولي اگر يك نوع حساب نشود، مثلاً يك كيلو گندم با يك كيلو عدس با مقداري اضافي مبادله شود مانعي ندارد.

ب- دو كالاي مورد مبادله كيلي و وزني باشد نه عددي و نه نظري  بصورت ربا در معامله، تحريم كرده است و اين معنا هم در قرآن مجيد و هم احاديث تاكيد شده است.

ربای قرضی – علمای شیعه معتقدند ربای در قرض چیزی نیست جز شرط زیادی توسط طلبکار، این ممکن است در اول قرارداد و یا بعد از اعلام ناتوانی بدهکار از بازپرداخت تعیین شود. در حقیقت حالت دوم نیز پرداخت اضافه در اول دوره است منتها اول دوره دوم بنابراین ربای قرضی حرام چیزی نیست جز ربای شناخته شده در اذهان عامه مردم. اینکه پیامبر(ص) در حجه الوداع فرمود« الا و ان ربا الجاهلیه موضوع» یعنی ربای جاهلی ممنوع است شامل ربای قرضی با نرخ بهره از قبل تعیین شده           می شود(ابراهیمی، محمدحسین ، ص 177).

با بررسي ربا و شرايط آن ملاحظه مي گردد. براي تحقق ربا چهار شرط زير بايد برقرار باشد :

- وجود دين يا قرض

- استقلال دائن و مديون يا قرض دهنده و قرض گيرنده

- شرط پرداخت يا دريافت مبلغي علاوه بر اصل هنگام اعطاء قرض

- پرداخت يا دريافت مبلغ شرط شده (جمشیدی، سعید، ص 13).

 

تحريم ربا در قرآن مجيد

قبل از اسلام و در دوره جاهليت، معاملات ربوي در مكه ومدينه رونق زيادي داشته است و در محيط نزول قرآن، يكدسته رباخوار حرفه اي آباء و اجدادي وجوو داشتند كه از راه ربا خواري، ثروتمند شده بودند و كار آنان اين بود كه ببينند ، چه كسي نياز به پول دارد تا با حداكثر بهره به او وامي بدهند و سپس اصل و فرع آنرا بگيرند(آیت­ا. . . بهشتی، ص16). و به همين سبب حكم تحريم ربا يكباره و دفعتاً واحده نبوده است. نهي قطعي ربا مثل احكام ديگري كه مخالف عادات و رسوم ريشه دار آن زمان بوده ، بعد از آماده كردن افكار عمومي اعلام شده است.

مرحله اول: مثلاً ابتدا ضمن نكوهش روش و اعمال يهوديان در ربا خواري و جلب توجه مسلمانان به زشتي اين عمل زشتي اين عمل در سوره نساء آیه 161 خداوند می­فرماید:

« واخذهم الربوا و قدنهوا  عنه  واكلهم اموال الناس بالباطل واعتدنا للكافرين منهم عذابا اليما »

يعني : و هم بدينجهت كه ربا مي­گرفتند در صورتيكه از ربا خوردن نهي شده بودند و هم از آن رو كه اموال مردم را به باطل (مانند رشوه و خيانت و سرقت ) مي خوردند و ما براي كافران آنها مهيا      داشته­ايم عذابي دردناك.

مرحله دوم : قرآن مجيد پيروان خود را از ربا خواري بعنوان اينكه دائم سود برسرمايه مي افزايند منع مي كند.

در سوره آل عمران آيات 130و131

« يا ايها الذين امنوا لاتاكلوا الربوآ اضعافاً مضاعفه واتقوا الله العلكم تفلحون  واتقوا النار التي اعدت للكافرين »

يعني : اي كسانيكه به دين اسلام گرويده ايد (ربا) مخوريد كه دائم سود برسرمايه افزائيد تا چند برابر شود و از خدا بترسيد و ترك اين عمل زشت كنيد باشد كه سعادت و رستگاري يابيد و بپرهيزيد واز آتش عذابي كه براي كيفر كافران اندوخته اند.

مرحله سوم : قرآن درآيات متوالي پس از تمثيل وتهديد و وعيد، حكم قطعي تحريم انواع و اقسام ربا را صادر مي نمايد تا جائيكه در نهايت آن را به محاربه با خدا و رسولش تشبيه كرده است. آيات نهايي در رابطه با منع ربا در سوره بقره آيات 275 و279 آمده است كه خداوند درآيه 275  می­فرمايد:

« الذين ياكلون الربوا لا يقومون الا كما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس ذلك بانهم قالوا انما البيع مثل الربوا واحل الله البيع وحرم الربوا فمن جاءه موعظه من ربه فانتهي فله ما سلف و امره الي الله و من عاد فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون »

يعني : آن كساني كه رباخورند ( ازقبرها درقيامت ) برنخيزند جز به مانند آن كه به وسوسه و فريب شيطان مخبط و ديوانه شده و آنان بدين سبب در اين عمل زشت (ربا خوردن ) اند كه گويند هيچ فرق ميان معامله تجارت و ربا نيست و حال آنكه خداوند تجارت را حلال كرده و ربا را حرام ، هركس پس از آنكه پند و اندرز كتاب خدا بدو رسيد از اين عمل (ربا خوردن ) دست كشد خدا از گذشته او درگذرد و عاقبت كار او با خداي مهربان باشد و كسانيكه ازاين كار دست نكشند آنان اهل جهنم اند و درآن جاويد معذب خواهند بود.

تحريم ربا در احاديث و روايات

جابرابن عبداله انصاري صحابي معروف پيامبر اكرم (ص) رحمت اله عليه نقل شده است كه پيامبر (ص) فرمود:

« لعن الله الربا و آكله وکاتبه و شاهده و هم يعلمون »

يعني خداوند ربا و رباخوار را با نويسنده و شاهد معامله ربا لعن كرده و فرموده است كه در ارتكاب معصيت هرسه باهم برابرند(پاینده ، ابوالقاسم، ص24).

پيامبر اكرم (ص) فرمود: درشب معراج برمردمي گذر نمودم كه شكمهايشان مانند لانه هاي انباشته از مار بود و مارها به هنگام خروج از آن ديده مي­شدند. ازجبرئيل پرسيدم اينان كيستند؟ جبرئيل پاسخ داد: اينان ربا خوارانند(اقبال قریشی، انور،ص24).

امام باقر عليه السلام فرمود : اخبث المكاسب كسب الربا

يعني : پليدترين و ناپاك­ترين كسبها كسب ربوي است (وسایل الشیعه).

هشام بن حكم كه يكي از شاگردان مبرز امام صادق  عليه السلام است از علت تحريم ربا ، از امام (ع) سئوال مي كند. امام صادق عليه السلام درپاسخ هشام فرمود : اگر ربا حلال مي بود ، مردم تجارت و آنچه را به آن نيازمند از انواع توليد وسرمايه گذاريهاي مفيد به حال جامعه و به كارگرفتن نيروي انساني و خاتمه دادن به مشكلات بيكاري و قطع نيازهاي كه وابستگي و ذلت ايجاد مي كند را ترك مي كردند ، بنابراين خداي متعال ربا را حرام فرموده.

نظرات امام فخر رازي درباره بهره (ربا)

بنظر مي­رسد امام رازي نخستين كسي است كه بهره (ربا ) را از ديدگاه اقتصادي مطالعه كرده است. دراينجا به نقل خلاصه و چكيده نظرات او پيرامون بهره از اثر بزرگ او به نام مفاتيح الغيب كه به تفسير كبير مشهور است ، ميپردازيم(اقبال قریشی، انور).

1- به نظر امام رازي ، واژه ربا به معناي افزايش يا اضافه است. اما اين بدان مفهوم نيست كه هر نوع افزايش غير مجاز باشد، آنچه غير مجاز است، آن نوع قراردادي است كه اعراب به آن ربا مي­گويند و اين دقيقاً قراردادي است كه در زبان عربي ربوا النسيه ناميده مي شود لذا ، آنچه از نظر قرآن كريم غير مجاز و حرام اعلام شده است، همين رباي نسيه است( تفسیر کبیر، جلد دوم ، ص58 ).

 

2- دليل ديگر حرام بودن ربا اين است كه چنين معامله اي مستلزم تصرف غاصبانه ثروت ديگري است بدون آنكه جنبه قانوني داشته با اعاده آن مورد نظر باشد.كسي كه به اين عمل دست مي يازد، از اينكار ملاحظه و پروايي ندارد. اين عمل موجب بهره كشي از وام گيرنده و فقرا مي گردد كه حاصل آن بيعدالتي فاحش است.

پيامبراكرم (ص) فرموده است كه غصب ثروت هرفرد به همان اندازه گرفتن خون او حرام است و بدين جهت است كه تصرف ثروت ديگري بدون رعايت ملاحظات قانوني حرام مي باشد. ممكن است گفته شود كه وقتي بدهكار(اصل ) مبلغ وام را كه درتصرف او قرار مي گيرد نفعي از آن عايد او مي شود و طبيعي است كه آن نفع و يا بخشي از آن را به بستانكار مسترد نمايد. لذا دليل آشكاري برغير مجاز شمردن مطالبه مبلغ اضافي وجود ندارد چه اگر بستانكار با استفاده از پولي كه دراختيار بدهكاري قرار داده است به سرمايه گذاري مي پرداخت طبيعتاً سودي ازاين سرمايه گذاري عايد او مي گرديد. لكن واقعيت اين است كه چون وام دهنده از سرمايه گذاري پول خود امتناع كرده و اين كار توسط وام گيرنده انجام پذيرفته است، ديگر نمي تواند نفع حاصله را كه در غير اينصورت نصيب خود او مي گرديد از بدهكاري مطالبه نمايد(همان).

بنابراين ، اگر بدهكاري شخصاً مبلغ اضافي را بعنوان بازده استفاده از وام دريافتي به بستانكار بپردازد بستانكار به جاي اعطاي وام به بدهكاري، به سرمايه گذاري مي پرداخت معلوم نبود كه لزوماً سودي از سرمايه گذاري مذكور حاصل نمايد و كاملاً احتمال داشت كه با ضرر و زياني نيز مواجه گردد.

بدين بيان ، كسب سود از سرمايه گذاري نامعلوم و نامشخص است، حال آنكه اخذ مبلغ اضافي از بدهكار معلوم ومشخص.

3- دليل ديگر غير مجاز بودن بهره اين است كه كسب درآمد از طريق بهره موجب مي شود كه ربا خوار درصدد اشتغال به كار وحرفه اي برنيايد، چرا كه به زعم او گذران زندگي اكتساب المعيشه از راه ربا خواري خواه به نقد يا نسيه از هركار ديگري آسانتر است. بهمين جهت از پرداختن به هرگونه كار يا شغلي كه با كار و مشقت انجام گيرد طفره مي­رود اين امر مسلماً به زيان اجتماع است چرا كه امور دنيوي بدون پرداختن به تجارت، هنر وصنعت پيشرفت نمي كند(همان).

4- دليل ديگري غير مجاز بودن بهره اين است كه بدهي، احترام وحيثيت اجتماعي را زائل مي­گرداند و با غير مجاز اعلام نمودن بهره ، مردم  از اينكه خود را زير بار دين قرار دهند و پول خود را بر باد دهند رهايي خواهند يافت. از سوي ديگر، اگر بهره مجاز باشد، تامين نيازهاي متعدد افراد موجب خواهد شد كه دراخذ وام با هر نرخي اقدام نمايند و نتيجه پايان همدرديهاي متقابل، روابط و علائق انساني خواهد بود.

5- دليل ديگرغير مجازبدون معاملات ربوي اين است كه بستانكار ثروتمند و بدهكارفقيرتر      مي­شود. حال ، اگر بهره مجاز باشد، ثروتمندان بيشتر و بيشتر به دنبال پول فقرا خواهند بود. بالاخره بالاترين دليل اين است كه قرآن كريم عالي ترين مرجع در زمينه قانوني اسلامي به وضوح وصراحت كل معاملات ربوي را منع نموده است. پس لزوماً دليل آن را بخواهيم چه با منع صريح در قرآن كريم، حتي اگر قادر نباشيم دلائل اين تحريم را درك كنيم اطاعت ازآن را بعنوان يك مسلمان واجب مي دانيم.

تفاوت ميان بهره و ربا

يكي از شبهاتي كه گاهي مطرح مي شود . تفاوتي است كه برخي ميان بهره و ربا قايل اند به اين معنا كه با قبول تفاوت ميان بهره و ربا، اولي را مجاز و حلال و دومي را حرام مي دانند . برخي اين تفاوت را با نوع مصرف وام مربوط مي دانند و اگر وام مصرفي وضروري باشد، هرگونه مازاد دريافتي روي اصل وام را ربا مي­دانند. ولي اگر وام بابت كارهاي توليدي باشد، ربح دريافتي از وام دهنده را ربا تلقي      نمي­كنند، بلكه آنرا بهره مي نامند و شرعاً مجاز مي دانند. اين طرز تلقي عمدتاً در ميان فقهاي كشور مصر و خاصه در جامعه الازهر مشاهده مي شود(ماجدی،گلریز،ص200).

بعضي ديگر، تفاوت ميان بهره و ربا را منتسب به ميزان يا نرخ ربح پول مي دانند، اگر نرخ وام كم باشد. آنرا بهره مي نامند و مجاز مي دانند و اگر نرخ وام زياد باشد، آنرا ربا و غير مجاز تلقي مي­كنند.

بديهي است كه كم يا زياد بودن نرخ بهره متضمن يك قضاوت ارزشي مبني بر عوامل متعدد است. آنچه از نظر يك فرد به ويژه وام دهنده نرخ كم بهره يا پائين است، ممكن است از نظر فرد ديگري وخصوصاً وام گيرنده، نرخ بهره بالايي به حساب آيد.

بهرحال، قدر مسلم اين است كه از نظر فقهاي شيعه و از نظراكثريت بزرگي از فقهاي اهل سنت تفاوتي بين ربا وبهره از پيش تعيين شده نيست وهرگونه مازادي علاوه براصل وام دريافت شود. اعم ازاين كه تحت عنوان بهره و يا ربا باشد. حرام و غير مجاز است(همان).

تفاوت بين ربا و سود

اعراب جاهليت تفاوتي بين ربا و سود قائل نبودند و مي­گفتند اگر شخصي كالايي را به بهاي معلومي خريداري وآن را با قيمتي بيشتر بفروشند، كار خلافي انجام نداده است. به همين گونه اگر كسي مقدار معيني پول را بامقدار بيشتري پول مبادله كند، دليلي برغير مجاز بودن اين معامله وجود ندارد چرا كه تفاوتي بين اين دو معامله نمي توان قائل شد و استدلال مي كردند كه متحمل است انسان به هنگام برخورد با نيازهاي زندگي امكانات تامين نيازهاي مذكور را در اختيار نداشته باشد، وچه بسا كه اين امكانات نتوانند درآينده فراهم آيد. بنابراين اگر بستانكار از محل وامهاي اعطايي خود نتواند سودي بدست آورد، دليل ندارد كه وجود نقد خود را در اختيار بدهكار قرار دهد و در اين صورت ، بدهكار در تامين نيازهاي خود با اشكال مواجه خواهد شد. درصورتيكه اگر بهره مجاز باشد. بستانكار با توجه به    بهره­اي كه درقبال اصل وام نصيبش خواهد گرديد، طبيعتاً نسبت به تامين نيازهاي بدهكار ، تمايل نشان خواهد داد و در عين حال بدهكار  و با رضايت خاطر به بازپرداخت اصل بدهي خود همراه با بهره متعلقه آن اقدام خواهد نمود، چه پس از گشايش مالي بازپرداخت وام دريافتي براي او به مراتب آسانتر از مشقت يا فقر و نياز است. اينها دلايلي است كه براي توجيه معاملات ربوي همانند ساير معاملات اقامه    مي شد.

البته اين استدلال غلطي بود كه از جانب اعراب جاهليت بيان مي گرديد. قرآن كريم با ذکر آیه 275 سوره بقره اين استدلال را سخيف شمرده است. این آيه به قدری روشن و صریح است که نمی توان با هیچگونه قیاس که از اعمال شیطانی است در آن تردید نمود.

وقتي خداوند به شيطان دستور داد كه به آدم سجده كند، شيطان متوسل به قياس گرديد و گفت : من از آدم برترم چرا كه مرا از آتش آفريده اي، حال آنكه او را از خاك خلق كرده اي، اگر در مسائل مربوط به مذهب، مجاز به استفاده از قياس باشيم در مورد ربا، نيز استفاده ازآن مجاز مي توانست باشد لذا، پيوسته بايد به خاطر داشته باشيم كه در رابطه با مذهب بيان روشن وصريح از قياس واستدلال نقش به مراتب قاطع تري مي تواند داشته باشد(جمشیدی، سعید، ص22).

تفاوت بيع و ربا

خداوند در آیه 275 سوره بقره می­فرماید:« خداوند بیع (تجارت را) حلال و ربا را حرام کرده است» در بينش سرمايه داري كه هدف اصلي آن كسب درآمد اضافي از سرمايه به هرشكل و از هر طريق است، سود سرمايه هاي پولي از طريق وامهاي سود بخش، مطمئن ترين وسيله رسيدن به هدف و جلب سود و بهره است، اما در اسلام از آنجا كه سرمايه داري هدف نيست بلكه سود رساني به مردم هدف است، معاملات عموماً ارزش توليدي دارد، زيرا مفهوم توليد استفاده از مواد خام براي بهره برداري در توزيع عادلانه بين مردم است . حال توليد گاهي استخراج مواد معدني و از دل خاك بوده و گاهي استفاده از عوامل زيست محيطي در بخش كشاورزي و يا تغيير و تبديل شكل فيزيكي و شيميائي در بخش صنعت وسپس توزيع آن بين متقاضيان براي استفاده و مصرف مي باشد كه در مجموع همگي يك چرخ اقتصادي راتشكيل مي دهند(جمشیدی، سعید، ص22).

پس عمليات سرمايه گذاري در هر مورد يك نوع توليد است و در توزيع عادلانه مي تواند نقش موثر داشته باشد. حال بايد ديد سرمايه پولي در چه شرايطي و تحت چه نوع عملكردي مي تواند اين نقش را ايفاء كند. مسلماً سرمايه پولي هرگاه در معرض خدمات معاملاتي قرار نگيرد و متحمل سود و زيان و خطرات ناشي از جابجائي كالاها نشود، نخواهد توانست در حل مشكلات اجتماعي سهيم باشد و بالعكس مشكلات فراواني برگرده جامعه خواهد افكند، زيرا بهره برداري از سود پول باعث مي شود  كه محصول كار و تلاش ديگران و شيره جان افراد زحمتكش به صورت اضعاف مضاعف ، يعني بهره هاي تصاعدي در يك جا جمع شود. اين امر سرمايه ها را از جريان توليد و معاملات سودبخش خارج مي سازد، بدبيني و بدخواهي و فساد را رواج مي­دهد و فرد رباخوار را از هرگونه تعادل فكري و منطقي منحرف ساخته ، به « مصداق لايقومون الاكما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس » پيوسته او را دريك حالت تخديري و جنون آميز قرار مي دهد و چون او عامل هرج ومرج وبي نظمي در فطرت انسان و نظام جهان گشته است، گويا با خدا كه همه چيز را به تقدير  و حساب آفريده سرجنگ دارد .  فاذنوا بحرب من الله و رسوله و سرانجامش به كاستي و نقصان عقل و مال كشيده خواهد شد . يمحق الله الربا ويربي الصدقات

بنابراين با سرمايه هاي پولي فقط مي توان به كارهاي توليدي و خدماتي پرداخت يا از طريق معاملات شرعي در بازار به مردم خدمت كرد وسود دريافت نمود، ولي ازطريق وامهاي ربوي به هيچ وجه نمي توان سودي دريافت داشت ( موسوی اصفهانی، سید جمال الدین، ص334).

آن چيزي كه منشاء سود بردن فروشنده مي شود، پول و سرمايه نيست بلكه منشاء سود بردن او كاري است كه مي كند، او كالا را از جايي به جايي مي برد و از دست كسي مي گيرد و بدست ديگري مي دهد و دراين راه هرگونه خسارت و اتلافي به سبب اين نقل و انتقال و يا نوسان قيمتها را نيز عهده دار مي گردد و در نهايت سود معقولي را براي تلاش و هزينه هاي انجام شده براي خود منظور و كالا را مبادله مي كند. اما در ربا مسئله اينطور نيست(شهید بهشتی، ص21).

در ربا مسئله این است که رباخوار پول را قرض می­دهد و این پول، چه اسکناس، چه طلا و نقره، نیکل و مس که چیزی قابل بردن و سوختن است و ممکن است دزد آنرا بزند و یا با قرض دادن دچار آفت شود رباخوار با ربا گرفتن این آفت را هم از سرمایه خود دور می کند، حالا دیگر او مالک در ذمه است یعنی مالک این پولی است که در ذمه فرد (وام گیرنده) است. اگر پول بسوزد از کیسه­ای مقروض است اگر دزد هم ببرد از او خسارت می خواهد، این پولی که اگر در خانه بود لااقل ممکن بود آفت دزدی برای آن یک افت محسوب شود و او این قدر باید به خود زحمت مي داد كه ازاين پول نگهداري كند (اكنون ) زحمت نگهباني را هم از گردن خودش برداشته و به ديگري مي دهد و در پايان قرارداد مطالبه اصل پول بعلاوه سود را مي­نمايد يعني (رباخوار) با كم كردن زحمت خود بعنوان دائن مطالبه پول مي كند.

در بيع اينگونه نيست در بيع و معامله ، حتي بشكل اجحافي­اش بالاخره يك تحركي، كاري، به زحمت افتادني، خط وتن به خطر دادني ونگراني در مورد نوسان قيمتها ، مسئله حمل ونقل و..... وجود دارد ولي در ربا شخص از اين دست پول به افراد نيازمند مي­دهد و از آن دست با مقداري اضافه مي گيرد درنتيجه عده اي مرفه بي آنكه كاري انجام بدهند و ضامن خسارت و اتلاف آن باشند روز به روز  برثروتشان افزوده مي شود و افراد ضعيف روز به روز ضعيف تر مي گردند و سرانجام ربا وسيله اي براي استعمار و استضاف و استثمار مردم توسط عده اي سرمايه دار خواهد داشت(امام خمینی، رساله نوین، ص195).

تفاوت بیع و ربا به صورت اجمالی

1- درخريد و فروش، معامله براساس عدالت صورت مي گيرد هم خريدار از معامله استفاده      مي­كند و هم فروشنده، درحالي كه در ربا شخص ربا خوار سود مقطوعي را بدون انجام كار به دست    مي­آورد.

2- در خريد وفروش ، فروشنده فقط يكبار سود مي برد اما در وام تا مادامي كه بدهكار بدهي خود را نپرداخته بايد همواره به طلبكار سود پرداخت كند و چه بسا ميزان بهره پرداختي از اصل سرمايه بيشتر شود.

3- درخريد وفروش ممكن است زيان هم براي فروشنده وجود داشته باشد ، ولي در وام با بهره فقط سود هست. از نظر اقتصادي هم تجارت موجب رشد اقتصادي مي شود و مولد است ، اما ربا خواري موجب ركود مي گردد.

4- بيع و خريد و فروش عبارت است از سيستم توزيع براساس خريد و فروش يك نوع كار . درخريد و فروش سالم آن چيزي كه منشا سود بردن فروشنده مي شود پول و سرمايه نيست، كاري است كه مي كند. او كالا را از جايي به جايي مي برد و از دست كسي مي گيرد و به دست ديگري مي دهد. توزيع در همه سيستمهاي اقتصادي يك نوع كاراست. دريك بيع، خريد و فروشي انجام شده است ، اگر فروشنده كار و كسب نمايد اصلاً ربا دركارنيست. سرمايه او سودي به او نداده ، بلكه آنچه به او سود داده كار اوست ؛ بنابراين قرآن به صراحت مي گويد احل ا... البيع وحرم الربوا  .

5- حتي در بيعي كه خارج از ميزان براي سرمايه سود در نظر گرفته شده است و غير منصفانه و تجاوزكارانه و مكارانه باشد نيز  باز به تحريك و فعاليت همچون به خطر انداختن خود و سرمايه نياز دارد، درحالي كه ربا عكس اين است در، آنجا تقريباً سرمايه به جايي كه غالباً امن­ترفرستاده مي شود.

6- بيع ولو غير منصفانه اش، بازهم حساب وسوددهي­اش محدود است و به حدي كه برسد متوقف مي شود، اما تنها چيزي كه در دنيا از نظر سود دادن تقريباً حد ندارد رباست.

ادامه مطلب

[ جمعه 08 مهر 1390 ] [ 07:13 ] [ xn--mgbuw8aq ]

                                                       فاطمه عباس زاده ـ فارس ( جهرم )

 

 

                                   

مراحل قيامت

 

نـكـتـه هـا

نكتة اول : آيا نفخ صور دو بار انجام مي گيرد يا بيشتر ؟

مشهور ميان علما دو مرتبه است . آيه نيز به اين مطلب اشاره دارد ، البته برخي از آيات سه نفخه يا حتي چهار نفخه دانسته اند ،

 نفخة اول : ( فزع ) « وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي الأرْضِ ... . » ، ( نمل ، 27 / 87 ) : هنگامي كه در صور دميده مي شود همه موجودات در آسمان و زمين وحشت مي كنند .

نفخة دوم و سوم : مرگ و حيات § آيات مورد بحث :  نفخه صعق ؛ بيهوش شدن و مردن و ديگري را نفخه قيام معرفي مي كنند .

نفخة چهارم : نفخة جمع و حضور است .  § « إِنْ كَانَتْ إِلا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ . » ، ( يس ، 36 / 53 ) 

البته حق اين است كه دو نفخه بيش نيست و مسئله فزع و وحشت مقدمه اي است براي مرگ جهانيان كه به دنبال نفخة اول مي آيد ، و نفخه جمع نيز به دنبال نفخة حيات مي باشد ؛ يعني دو نفخه اصلي است و دو نفخة ديگر به عنوان مقدمه و نتيجه براي اين دو نفخه است . ( تفسير نمونه ، ج 19 ، ص 8-537 )

نكتة دوم : آيا كساني كه بعد از دميدن صور اول مي ميرند ، وارد برزخ مي شوند ؟

شهيد مطهري در اين باره مي نويسد : « از نظر قرآن كريم هيچ كس در فاصله مرگ و قيامت كبرا در خاموشي و بي حسي فرو نمي رود يعني چنين نيست كه انسان پس از مردن در حال شبيه بيهوشي فرو رود و هيچ چيز را احساس نكند ، نه لذتي داشته باشد و نه المي ، نه سروري داشته باشد و نه اندوهي ، بلكه همه چيز را حس مي كند ، از چيزهايي لذت مي برد و از چيزهايي رنج . . . » ، ( جهان بینی اسلامی ، ص 497 )

    شهيد مطهري مي  گويد : « مجموعاً در حدود 15 آيه است كه در قرآن كريم به نحوي از انحاء يك جريان حياتي را ياد كرده است كه مي رساند انسان در فاصله بين مرگ و قيامت از يك حيات كامل برخوردار است . » در اين آيات از گفت و شنود ، احساس رنج و خوشي و روزي خوردن پس از مرگ و قبل از قيامت كبرا سخن مي گويد .

نكتة سوم :  چگونه « صدا »  باعث مرگ و زندگي مي شود ؟

موج انفجار گاه گوشها را كر و خانه ها را ويران مي كند و حتي انسانها را از جاي خود برداشته و به دور دست پرتاب مي كند جايي كه نمونه هاي كوچك امواج صوتي به وسيله انسان چنين اثراتي دارد ، آن انفجار عظيم الهي چه آثاري به بار خواهد آورد ؟  (تفسير نمونه ، ج 19 ، ص 540 )

مراحل قيامت :

الف) مرحلة اول : پايان دنيا كه حوادث آن عبارتند از :

1- نفخ صور : اين كلمة در قرآن متجاوز از ده مورد آمده است . ( تفسيرنمونه ، ج 19 ، ص 537 ) و همة موارد آن ناظر به پايان عالم دنيا و ظهور قيامت است . براي صور دو معنا ذكر شده است :

2. صور جمع صورت است و براين اساس گفته اند : خداوند همان طور كه در ارحام مادران اجزاي بدن را شكل و روح مي دهد ، در قبور نيز اجراي بدن را شكل داده ارواح را به بدن باز مي گرداند .

3- صور : به معناي شيپور يا شاخ ميان تهي . در مفردات راغب در معناي صور آمده است كه صور مانند شاخ حيوان است كه در آن دميده مي شود و خداوند سبحان آن را سببي براي بازگشت صورتها و ارواح به اجسامشان قرار داده است . ( ترجمه مفردات راغب اصفهاني ، ج 2 ، ص 432 )

   البته اين شيپور يك شيپور معمولي نيست . در روايتي از امام زين العابدين (ع) آمده است كه صور شاخ بزرگي است كه يك سر و دو طرف دارد و ميان طرف پايين كه در سمت زمين است تا طرف ديگر كه در آسمان است به اندازه فاصله اعماق زمين تا فراز آسمان هفتم است و در آن سوراخهايي به عدد ارواح خلايق مي باشد . ( تفسيرنمونه ، ج 19 ، ص 539 )

دميدن در صور ، هر حقيقتي كه داشته باشد ، دوبار محقق مي شود و لوازم نفخ اول با لوازم نفخ دوم متفاوت است . 

« وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي الأرْضِ إِلا مَنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ . »  ، ( زمر ، 39 / 68 )

   بنابراين اولين حادثه نفخه صور در قرآن از آن به صيحه ياد مي شود « مَا يَنْظُرُونَ إِلا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ يَخِصِّمُونَ . » ، (يس ، 36 / 49 ) البته تعبير به صيحه هم براي نفخ صور اول و هم براي نفخ صور دوم آمده است .

نكتة چهارم : چگونه امواج صوتيِ صوراسرافيل تمام جهان را فرا مي گيرد با اينكه  مي دانيم امواج صوتي از دويست و چهل متر در ثانيه تجاوز نمي كند در حالي كه نور بيش از يك ميليون بار از آن سريعتر است ؟

دقت در روايات اين مسئله را روشن مي كند . پيامبر(ص) مي فرمايند : « صور شاخي است از نور كه در آن سوراخهايي به عدد ارواح بندگان است . »

مطر ح شدن مسئله نور روشن مي سازد كه اين فرياد عظيم از قبيل امواج صوتي ما نيست ، فريادي است با امواجي فوق العاده سريعتر از امواج نور كه زمين و آسمان را در فاصله اندكي طي مي كند . ( تفسيرنمونه ، ج19 ، ص 539 )

گروه مستثني شده چه كساني هستند ؟

« وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي الأرْضِ إِلا مَنْ شَاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِينَ . » ، ( نمل ، 27 ، / ٨٧  ) : همه اهل آسمانها و زمين جز آنها كه خداوند خواسته است مدهوش مي شوند .

الف) آنها جمعي از فرشتگان بزرگ خدا مانند جبرئيل ، ميكائيل و عزرائيل و اسرافيل هستند .

ب) گروهي ديگر حاملان عرش خدا را به دسته اول افزوده اند .

ج) و علامه مجلسي در بحارالانوار به استناد آية «  ... أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ . » ، ( آل عمران ، 3 / ١٦٩ ) شهدا را مستثني دانسته است . ( همان  ، ج 19 ، ص 540 )

د) علامه طباطبايي انبيا را مستثني دانسته است و استناد مي كند كه اولاً مرگ مخصوص چيزهاي دوبعدي است ؛ ثانياً زماني كه خداوند در صحراي محشر مي فرمايد : « ... لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ؟ » پاسخ «  لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ . » ، ( غافر ، 40 / ١٦ ) از طرف ارواح انبيا داده مي شود . ( تفسرالميزان )

البته اين روايات منافاتي با هم ندارد و از بعضي روايات فهميده مي شود كه گروه باقي مانده نيز مي ميرند.

نكتة پنجم : مرگ براي فرشتگان ، انبياء يا ارواح شهدا چگونه است ؟

شايد مراد از مرگ در مورد آنها جدا شدن پيوند روح از قالب مثالي است ، يا از كار افتادن فعاليت مستمر روح باشد . ( تفسير نمونه ، ج 19 ، ص 538 )

تغيير در ساختار و نظام جهان خلقت

همان طور كه گذشت ، پس از نفخ صور كه همة موجودات صاحب روح چه در دنيا و چه در برزخ  و چه در زمين و چه در آسمان به حالت صعق و بيهوشي مي افتند و مي ميرند ، حوادثي در عالم طبيعت رخ مي دهد و نظام كنوني عالم دگرگون مي شود . قرآن كريم وضعيت كوهها ، آسمانها ، درياها ، اختران و كواكب ، زمين ، خورشيد و ماه را در چنين مقطعي بيان مي كند . درباره نقش كوهها در زمين مي فرمايد :

« وَ الْجِبَالَ أَوْتَادًا . » ، ( نبأ ، 78 / 7 )

« ... وَ أَلْقَى فِي الأرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ ... . » ، ( لقمان ، 31 / 10 )

 اين كوههاي عظيم و شامخ كه نماد قدرت و استواري اند ، در هنگام ظهور قيامت با اضطراب و رانش شديدي از جاي خود كنده مي شوند و به حركت درمي آيند ؛ حركتي كه همچون حركت ابرها  در آسمان است .

« وَ إِذَا الْجِبَالُ نُسِفَتْ . » ، ( مرسلات ، 77 / 10 )

« وَ تَسِيرُ الْجِبَالُ سَيْرًا . » ، ( طور ، 52 / 10 )

« وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ ... » ، ( نمل ، 27 / 88 )

 و شايد در همين هنگام است كه چونان پشم زده شده مي گردند و به سان ريگها روان مي شوند .

« وَ بُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا * فَكَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا . » ، ( واقعه ، 56 /  5 – 6 )

« يَوْمَ تَرْجُفُ الأرْضُ وَ الْجِبَالُ وَ كَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيبًا مَهِيلا . » ، ( مزمل ، 73 / 14 )

و از آيات ديگر استفاده مي شود كه همواري زمين ، پس از به حركت درآمدن كوهها و خرد شدن آنهاست ، به طوري كه با زايل شدن كوهها و برآمدگيها ، زمين آشكار و هموار گشته بي آنكه حجاب و حايلي در آن وجود داشته باشد .

« وَ يَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبَالَ وَ تَرَى الأرْضَ بَارِزَةً ... . » ، ( كهف ، 18 / 47 )

«  وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنْسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا . فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا . لا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلا أَمْتًا . » ، ( طه ، 20 / 105 - 107 ) كوههاي راسخي كه هيچ نيرويي چون بادهاي سهمگين نمي توانست آن را تكان دهد ، در اثر حركت و كوبيده شدن به سرابي وهمي تبديل مي شوند كه هيچ نشاني از كوه بودن ندارند .

«  وَ سُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا . » ، ( نبأ ، 78 /  20 )

براساس آيات ديگر ، در روز قيامت زمين كشيده مي شود و به زمين ديگري تبديل مي گردد .

«  وَ إِذَا الأرْضُ مُدَّتْ * وَ أَلْقَتْ مَا فِيهَا وَ تَخَلَّتْ . » ، ( انشقاق ، 84 / 3 - 4 )

« يَوْمَ تُبَدَّلُ الأرْضُ غَيْرَ الأرْضِ وَ السَّمَاوَاتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ . » ، ( ابراهيم ، 14 / 48 )

ممكن است مراد آيه اين باشد كه نظام حاكم بر زمين قيامت غير از نظام كنوني بر زمين است ؛ علاوه بر اينكه زمين قيامت با زمين دنيا فرق دارد . شاهد اين معنا ، رواياتي است كه در آنها آمده است زمين قيامت زميني است كه هيچ معصيت و خطايي در آن واقع نشده است .

 عن الحسين بن علي (ع) : « تُبَدَّلُ الأرْضُ غَيْرَ الأرْضِ » يعني؛

« بارض لم يكتسب عليها الذنوب بارزة ليست عليها جبال ولا نبات كما دحاها اول مرة » ، ( اصول كافي ، ج 4 ، ص 102 )

چنان كه روشنايي زمين در قيامت با روشنايي آن در دنيا تفاوت دارد. اشراق زمين در دنيا با نور خورشيد ، يا كواكب ديگر است ، در حالي كه زمين قيامت به نور پروردگار روشن مي شود. زيرا قيامت ظرف فرو ريختن حجاب اسباب و ظهور كامل توحيد در ديده هاست.

«  وَ أَشْرَقَتِ الأرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَ وُضِعَ الْكِتَابُ ... . » ، ( زمر ، 39 / ٦٩ )

«  إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ * وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ * وَ إِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ . » ، ( تکویر ، 81 / 1 ـ 3 ) آفتاب تيره شود و ستارگان فرو ريزند و كوهها به حركت در آيند.

« وَ تَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ . » ، ( قارعه ، 101 / ٥ ) كوهها همچون پشم حلاجي شده .

« يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ * يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَ مَا هُمْ بِسُكَارَى وَ لَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ . » ، ( حج ، 22 / ٢ )

 

در نظام كهكشانها حركتها طوري تنظيم شده كه كرات آسماني به هم نمي خورند و اصطكاكي با هم ندارند مثلاً خورشيد برخوردي با ماه ندارد «  لا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ ... . » ، ( یس ، 36 / ٤٠ ) ولي در زماني كه بناست قيامت به پا شود اين نظام به هم خورده و خورشيد و ماه هر يك از مدار اصلي خود خارج و در يكجا جمع مي شوند « وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ . » ، ( قیامت ، 75 / ٩ )

استخراج نمونه ها :

سوره قارعه :

1- پراكنده شدن مردم      2- متلاشي شدن كوهها

سوره انشقاق :

 1- شكافته شدن آسمان   2- دگرگون شدن زمين   3- بيرون آمدن آنچه در دل زمين است .

سوره تكوير :

 1- تاريك شدن خورشيد  2- خاموش شدن ستارگان   3- روان شدن كوهها  4- شتران ، بچه ها را رها مي كنند .  5- وحوش گرد آورده مي شوند .  6- درياها جوشان مي شوند .

تفاوتهاي نظام دنيا و آخرت

از اين آيات چنين به نظر مي رسد كه با برچيده شدن عالم طبيعت ، نظام حاكم بر آخرت ، غير از نظام موجود در دنياست . آخرت مقصد عالم طبيعت است ، نه عين آن . از اين رو نه آسمان آخرت مانند آسمان دنياست ، و نه زمين آن مانند اين زمين ، نه بوستانهايش شباهتي به بوستانهاي دنيا دارد و نه آتشش به سان آتش دنياست ؛ هر چند كه بي ارتباط با يكديگر نيستند. زمين آخرت غير از زمين دنياست ، و براي دنيا زميني است نه مانند آنچه براي آخرت است . فهم ما از زمين  و ديگر موجودات عالم طبيعت اندك تواني براي فهم زمين و ديگر موجودات عالم آخرت در اختيار ما مي نهد . اما نبايد گمان كرد كه آخرت  همان دنياست كه دوباره تجديد بنا شده است . به همين خاطر آخرت و قوانين واحكام آن با دنيا و نظام قانونمند آن متفاوت است ؛ همان تفاوتي كه ميان موجودكامل و ناقص وجود دارد .

   پس مقصد ، عالم آخرت است و همه نظام هستي با طوع و رغبت به سوي اين مقصد رهسپارند . اما اين هدايت و بيان الهي براي آن است كه انسان نيز اين واقعيت را با همه لايه هاي وجودي خود به رسميت شناخته ، بدان ايمان آورد و با دستكاري كردن دستگاه معرفت و اخلاقي خويش در برابر اين واقعيت ايستادگي نكند . از اين رو با بر پا شدن قيامت ، در كنار حوادثي كه بر عالم طبيعت مي گذرد ، وضعيت آدمي نيز از جهات مختلف دگرگون مي شود.

نكتة ششم : حشر حيوانات چگونه است ؟

«  وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الأرْضِ وَ لا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ . »  ، ( انعام ، 6 / 38 )

  « هيچ جنبنده اي در زمين و هيچ پرنده اي كه با دو بال خود پرواز مي كند نيست مگر اينكه امتهايي همانند شما هستند . ما هيچ چيز را در اين كتاب فروگذار نكرديم ، سپس همگي به سوي پروردگارشان محشور مي شوند . » 

   ظاهر اين است كه ضمير « هِمْ » در « ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ » به انواع و اصناف جنبندگان و پرندگان برمي گردد ، بدين جهت قرآن براي آنان رستاخيز قائل شده است و بيشتر مفسران اين مطلب را پذيرفته اند . 

   شك نيست كه اولين شرط حساب و جزا ؛ عقل و شعور و به دنبال آن تكليف است و براي اين مطلب مداركي در دست است : ماجراي سليمان و مورچه و صحبتهاي مورچه ، ماجراي هدهد و سليمان ، زنبور عسل و لانه سازي و كبوترهاي نامه رسان . . .

   در روايات اسلامي احاديث متعددي در زمينه رستاخيز حيوانات آمده است : از ابوذر نقل شده كه در خدمت پيامبر (ص) بوديم ، دو بز به يكديگر شاخ مي زدند . پيامبر فرمود : مي دانيد چرا اينها به يكديگر شاخ مي زنند ، حاضران گفتند : نه . پيامبر(ص) فرمود : ولي خدا مي داند چرا ؟ و به زودي در ميان آنها داوري خواهد كرد. ( تفسيرنمونه ، ج 5 ، ص 220 الي 225 )

آيا حيوانات نيز تكليف دارند ؟

تكليف مراحلي دارد و هر مرحله ادراك و عقلي متناسب خود مي خواهد ، تكاليفي در قوانين اسلامي است كه بدون داشتن يك سطحي عالي از عقل ، انجام آن ممكن نيست ، اما مرحله پايين تري از تكليف كه مختصري از فهم و شعور براي آن كافي است ، ما نمي توانيم آن را در مورد حيوانات انكار كنيم . همان گونه كه نوجوان 14 ساله كه به سن بلوغ نرسيده اگر مرتكب قتل شود ( عمداً ) در حالي كه زيانهاي اين عمل را مي داند ، مجازاتهاي خفيف تري براي او در نظر گرفته مي شود .

   پس اگر آيه  « وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ . » ، ( تکویر ، 81 / 5 ) را به معناي حشر در قيامت بگيريم ( نه حشر و جمع به هنگام پايان اين دنيا ) يكي از دلايل نقلي اين بحث خواهد بود . (همان ، ج 5 ، ص 6 – 225 )

علامه طباطبايي نيز در تفسيرالميزان حشر حيوانات را طبق آيه فوق تأييد مي كند .

ب) مرحلة دوم :

1. نفخ صور دوم : نفخه حيات « ... ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ . »  ، ( زمر ، 39 / 68 )

2. زنده شدن همه انسانها .

امامان معصوم درباره زندگي برزخي مي فرمايند :

زندگي در برزخ « في صوره كصوريه » ، ( بحار ، ج 6 ، ص 244 ) است يعني در بدني همانند همين بدن دنيايي ، فراموش نكنيم بدني را كه در خواب با آن هجرت مي كنيم عيناً مثل همين بدني است كه در اينجا خوابيده يعني بدن سبك عيناً مانند بدن سنگين است . در حديث ديگر مي فرمايد : « في قالب كقالبه في الدنيا » ، ( اصول كافي ، ج 3 ، ص 245 ) زندگي در قالب و كالبدي است همانند همان قالب و بدن دنيايي او . و در حديث ديگر مي خوانيم : « كهيئة الاجساد » ، ( همان منبع ) زندگي در آن عالم در قالبي است همانند بدن دنيايي كه در اصطلاح به آن بدن قالب مثالي مي گويند.

بنابراين هم عذاب و فشار قبر و هم شادي ها همه با قالب مثالي و بدن سبك صورت مي گيرد و لذا اگر مرده اي را سوزاندند وخاكسترش را به باد دادند و اصلاً براي او قبري نبود و يا مرده اي را درنده اي خورد و يا به دريا انداختند باز هم فشار و عذاب يا شادي خواهد داشت چون لذت و شادي مربوط به روح است آن هم با بدن سبك و لطيف ، شما با اين بدن سنگين هر رفتاري بكنيد كاري به آن بدن سبك نخواهد داشت .

نكتة هفتم :  فاصلة ميان دو نفخه چه اندازه است ؟

از آنجا كه حرف عطف « ف » براي فاصله نزديك و « ثم » براي فاصله دور است استفاده مي شود كه فاصله اي وجود دارد اما در بعضي از روايات اين فاصله چهل سال ذكر شده است . [ البته معلوم نيست كه معيار آن سال دنيوي باشد يا اخروي ؟ ]

لازم به ذكر است كه هر دو نفخه ناگهاني و بدون هيچ مقدمه اي آغاز مي شود لذا بايد هر لحظه آماده چنان حادثة عظيمي باشيم . ( تفسيرنمونه ، ج 19 ، ص 543 )

3. نوراني شدن زمين : «  وَ أَشْرَقَتِ الأرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا ... . » ، ( زمر ، 39 / ٦٩ )

سه تفسير مهم درباره آيه فوق :

الف) منظور از نور رب ، حق و عدالت است كه خداوند زمين را به آن نوراني مي كند . ( علامه مجلسي و زمخشري )

ب) اشاره به نوري غير از ماه و خورشيد كه خداوند مخصوص آن روز مي آفريند .

ج) علامه طباطبايي : مراد از روشن شدن زمين به نور پروردگار كه از خصوصيات قيامت است همان انكشاف غطاء و كنار رفتن حجابها و پرده هاست و ظاهر شدن حقايق اشياء و اعمال انسانها از خيرو شر مي باشد. شاهد اين مطلب این آيه است  : « لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ . » ، ( ق ، 50 / 22 ) : « تو در اين موضع در غفلت بودي ، ما پرده را از كنار چشمت برداشتيم و امروز چشمت به خوبي مي بيند. »

درست است كه اشراق الهي در آن روز همه چيز را شامل مي شود ولي ذكر خصوص زمين در اين ميان به اين دليل است كه هدف اصلي بيان حال مردم روي زمين در آن روز است .  ( همان ، ج 19 ، ص 544 )

در كتاب به تفسير اول و سوم اشاره شده است .

4. برپا شدن دادگاه عدل الهي : به اعمال رسيدگي مي شود ، كتابي قرار داده مي شود كه در آن اعمال از كوچك و بزرگ ثبت است . «  ... لا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلا أَحْصَاهَا ... . » ، ( كهف ، 18/ 49 )

5. حضور پيامبران و امامان و گواهان : « وَ أَشْرَقَتِ الأرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَ وُضِعَ الْكِتَابُ وَ جِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ . » ، ( زمر ، 39 / ٦٩ )

علاوه بر شهادت پيامبران ، شهادتهاي ديگري نيز وجود دارد كه عبارتند از :

الف) شهادت فرشتگان الهي : «  وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ * كِرَامًا كَاتِبِينَ * يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ . » ، ( انفطار ، 82 / 10-12 )

ادامه مطلب

[ جمعه 08 مهر 1390 ] [ 07:07 ] [ xn--mgbuw8aq ]

کشفی مهم در مورد داستان حضرت موسی

مستندات علمی و باستان شناسی- (چگونه فرعون و لشکریانش گرفتار عذاب الهی شدند؟)


منطقه" نویبه" در عربستان برای تمام پیروان مذاهب الهی و بخصوص پیروان حضرت موسی (ع) مکان مقدسی میباشد .

 

این منطقه همانجایی است که حضرت موسی (ع) و پیروانش بعد از گذشتن از دریای سرخ و نجات از دست فرعون و همراهانش , محل سکونت او و یارانش شد . امروزه مردمان سایر کشورها با مذاهب مختلف از قبیل مسلمان و مسیحی و یهودی به این مکان می ایند تا یادگار ان دوران را بچشم ببینند . مکانی که هنوز هم میتوان خشم الهی را در انجا احساس کرد . ستونی که یاران حضرت موسی (ع) به دستور او ساختند (این ستون را امروز با نام کلومن یا یادگار موسی کلیم میشناسند )

تا یادگار عذاب و رحمت الهی - برای نسل امروز باشد – شاید همین احساس باعث شد تا " رونی وایت " از خود بپرسد ایا براستی عذابی در کار بوده است؟! در اطراف او یک ستون و خرابه های باقی مانده از روزگاران بسیار دور قرار داشت – و روبروی او دریای قرار گرفته بود با نام دریای سرخ ... ایا این دریا از وسط به دو نیم شده بود تا یکی از عزیزترین بندگان خدا به همراه یارانش از میانش بگذرند!! و سپس فرعون و لشکریان با یکی از وحشتناکترین عذابهای پروردگار روبرو شوند.؟!! ( و اترک الــبحر رهوا" انهم جند مغرقون و دریا را به ارامی ترک کن انها لشکری هستند که غرق خواهند شد . 25 / دخان) همین سئوال باعث شد تا یکی از سخترین و پیچیدترین عملیات باستان شناسی توسط " رونی وایت " و یارانش اغاز شود .

در بین محققان و اندیشمندانی " رونی وایت " چهره شناخته شده ای میباشد .. اولین کار تحقیقاتی او جستجو برای یافتن نشانه های از کشتی حضرت نوح (ع) بود . او موفق شد مدارک و مستنداتی را که قبل از او بصورت پراکنده منتشر شده بود را بصورت کتابی کامل منتشر کند . ایا او می توانست نشانه های از عذاب الهی را که دشمنان حضرت موسی (ع) گرفتار ان شده بودند را بیابد.؟! این عملیات تنها یک عملیات باستان شناسی نبود – بلکه معبری بود به عمق حقیقت تاریخ ... " وایت " برای تعیه بودجه این کار عظیم نیاز به یک حامی مالی قوی و یک تیم زبده از محققین سایر علوم و رشته های دیگر داشت . کارشناسان موزه لور پاریس این کار را یک کار نشدنی و یک تلاش بیهوده می دانستند – زیرا وایت تصمیم داشت دریای سرخ را وجب به وجب جستجو کند و پیدا کردن اثار یک چنین پدیده ای انهم در عمق دریا و با گذشت چیزی حدود 3500 سال تقریبا" یک کار محال بنظر میرسید . عاقبت یک میلیادر سعودی بنام "محمد سلیمان "حاضر شد بودجه این عملیات گسترده را تقبول کند . محققین و دانشمندانی از کشور فرانسه – المان – امریکا حاضر شدن وایت را در این راه همراهی کنند . ابتدا باید مشخص می شد که حضرت موسی (ع) و یارانش از کجا به راه افتاده اند و کدام فرعون مغضوب پروردگار شده است .. کوچکترین مدرک میتوانست انها را به سر منزل اصلی برساند .. همانگونه که در بالا عنوان شد منطقه" نویبه" در عربستان اخرین ایستگاه حضرت موسی (ع) و یارانش بوده است . یک مورخ یونانی اشاره کوتاهی به این واقعه عظیم کرده است . او میگوید : حضرت موسی (ع) و یارانش از شمال منطقه جیزه (هیلیوپولیس ) براه افتاده و بعد از گذشتن از کوه ها و بیابانهای سینا خود را به منطقه ای (هایروت ) نزدیک به ابهای خلیج عقبه رسانده اند - مورخ یونانی - اینجا را محل غرق شدن لشگریان فرعون می داند . روایت دیگر که توسط مورخان مصری بعد از گذشت 1800 سال بعد از ان واقعه نگارش شده است ,حکایت از ان دارد که حضرت موسی (ع) از منطقه نزدیک جیزه حرکت کرده و بعد از گذشتن از رودخانه سینا ( امروزه این رودخانه را با نام خلیج سوئز میشناسیم ) وارد منطقه بنام الطور در صحرای سینا شده و سپس خود را به نزدیکی خلیج عقبه امروزی رسانده و بعد از گذشتن از آن در " نویبه " سکنا گزیدن . بررسی چنین منطقه ای با چنین ابعادی که شامل دو منطقه دریایی میشود تقریبا" یک کار غیر ممکن بنظر می رسد . " رونی وایت " در کتابش میگوید : بعد از کسب اجازه مسئولین مصری و عربستان سعودی بیش از 3000 پرواز بر روی منطقه انجام شد, اما هیچ نشان قابل اعتمادی بدست نیامد . " روسی پترسون " یکی از همراهان " وایت " با ابزار الات پیشرفته تمام ساحل عقبه را چه در مرز مصر و چه در مرز سعودی با وسواس زیاد مورد کتکاش قرار داد. . تیم دیگری تاریخ مصر باستان را مطالعه میکردند . انها میخواستند بدانند کدام فرعون مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفته بود .

‏ ﴿ 77 ﴾ طه : جزء 16 
و در حقیقت به موسى وحى کردیم که :بندگانم را شبانه ببر، و راهى خشک در دریا براى آنان باز کن که نه از فرارسیدن[ دشمن ]بترسى و نه[ از غرق شدن ]بیمناک باشى.
نقشه های که توسط ماهواره ها تعیه شده بود – به تیم تحقیقاتی " رونی وایت " جان تازه ای بخشید . در این تصاویر نقطه ای در خلیج عقبه که به دریای سرخ منتهی می شد وجود داشت که عمق آن نسبت به مکانهای دیگر کمتر بود –

           

   

 آیا حضرت موسی (ع) و یارانش از این منطقه عبور کرده بودند.؟ ایا فرعون و لشکریانش در این مکان به عذاب الهی گرفتار شده بودند.؟! این سئوالاتی بود که " رونی وایت " و تیم همراهش را لحظه ای ارام نمی گذاشت . چهار غواص با ملیتهای گوناگون کار اکتشاف دریایی را به سرپرستی " جاناتان گری " به عهده داشتند . اولین غوص در امتداد مرزهای ساحلی سینا انجام شد , " جاناتان گری " میگوید : کار بسیار سخت و طاقت فرسائی بود – کار باستان شناسی انهم در زیر اب انسان را خیلی زود خسته می کند – اما همه ما سختی کار را میدانستیم – گاهی باید ماسه ها را تا عمق 5 متری کنار میزدیم – گاهی باید صخره ای را جابجا میکردیم .. کار زير آب به دليل شرايط متفاوت بسيار سخت و طاقت‌فرساست و بويژه اين که در چنين کاوشهايی بايد نهايت ظرافت و دقت را نيز در نظر داشت. برای اين منظور گروههای فنی و علمی زيادی باید با یکدیگر همکاری میکردند . بعد از گذشت 6 ماه اولین نشانه ظاهر شد . یکی از غواصان مرجان عجیبی را در عمق آب مشاهده کرده بود, ان مرجان در واقع چرخ ارابه ای بود که افسران بلندپایه مصری اجازه سوار شدن بر ان را داشتند .

بلافاصله پمپ های تخلیه ماسه کار لایروبی را آغاز کردند . اخبار این اکتشاف خیلی زود به مقامات سعودی رسید و منطقه بسرعت در محاصره ماموران امنیتی قرار گرفت . " رونی وایت " میگوید : بعد از 34 روز من هم لباس غواصی بتن کردم و همراه غواصان به زیر اب رفتم . باور کردنی نبود – چرخهای ارابه ها – سپرهای نظامی و وسایلی که بخاطره شرایط محیطی فرم خود را از دست داده بودند . غواصان توانسته بودند مقداری استخوان اسب و همچنین استخوان انسانی را از عمق دریا بالا بیاورند . نام " رونی وایت " و همراهانش برای همیشه در تاریخ ثبت شده بود .. انها توانسته بودند مدارکی از یک عذاب الهی را برای نسل امروز جمع اوری کنند .


        

      
 


بعد از انتشار اخبار محققان مختلفی این فاجعه عظیم را مورد بررسی قرار دادند . نقشه ای از محیط تعیه شد, عمق آب , فاصله بین دو خشکی و محاسبات دیگر به کامپیوتری داده شد .. نتیجه وحشتناکتر از ان بود که انها فکر میکردند . از میان بادها و طوفانها , طوفان "
N.G.S " که در سال 1982 جنوب فلوریدا را مورد حمله قرار داده بود برای این محاسبه در نظر گرفته شده بود . این طوفان از گروه B میباشد که تقریبا" مشابه ان هر سال سواحل امریکا را مورد اماج قرار می دهد . بخاطره کم عمق بودن ان منطقه نسبت به جاهای دیگر و همچنین نزدیکی دو ساحل ... سونامی وحشتناک حاصل میشود .. همانگونه که مستحضر هستید .. امواج وقتی در مکانهای عمق دار اقیانوس شکل میگیرد قدرت انچنانی ندارد .. اما هرچه که به ساحل نزدیک میشود ارتفاع ان افزایش و قدرت تخریب ان بسیار گسترده میشود . مشابه همان سونامی که چند سال کشورهای شرق اسیا را مورد تهاجم گسترده خود قرار داد . پس از نظر علمی هم ان منطقه مناسب ترین مکان برای عذاب الهی بوده است ... تصویر این محاسبه و همچنین شدت تخریب ان در تصویری که برای شما در نظر گرفته شده کاملا" نمایان است .



 



رامسس دوم – فرعونی که مورد غضب پروردگار قرار گرفت .
فَالْيَوْمَ نُنَجِّيکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آيَةً وَإِنَّ کَثِيراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُون
پس امروز نجات میدهیم بدنت را تا باشی برای ایندگان نشانه ای و همانا بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند . 92 – یونس

یکی از سئوالاتی که باستان شناسان و همچنین محققان بدنبال پیدا کردن جوابی برای آن هستند, فرعونی است که مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفت است . اکثر مورخان اعتقاد دارند " رامسس دوم " فرعون معاصر حضرت موسی (ع) بوده است .

مفسران قرآن مجید هم بر این عقیده هستند ,شرح حالی که در آیات قرآن وجود دارد بیشتر از همه با رامسس دوم مطابقت دارد – که در طول مطلب به ان اشاره خواهم کرد . رامسس دوم پادشاهی است که در جنگ جان خود را از دست داده است – متاسفانه کتیبه های و ستون های تاریخی که در وصف پادشاهان حک می شده است اطلاعات زیادی در این زمینه به ما نمیدهد, برای مردم و بخصوص وارثان تاج و تخت این لکه ننگی بوده که در تاریخ از خدایشان به عنوان یک شکست خورده یاد شود . در اینکه مومیایی رامسس دوم فاقد زخم یا جراحات ناشی از جنگ باشد- شکی وجود ندارد .. و همین ادعا میتواند نشانی از غرق شدن این فرعون به امر پروردگار باشد . " رامسس کبیر یا رامسس دوم " در سن 22 سالگی به فرمانروائی مصر میرسد و تا سن 92 سالگی مناطق بسیاری را با جنگ و خونریزی تصرف می کند . او کشورگشائی بسیاری در فلسطین – لبنان – سوریه – ترکیه داشته است و بخاطره خراجهای که از حکام دیگر ولایات میگرفته- ثروت بیشماری را جمع اوری می کند . در کتیبه های بجامانده از رامسس دوم به عنوان پروردگار و خداوند بی همتا یاد شده است . مجسمه غولپیکر او امروزه بازدیدکنندگان بسیاری را مجذوب خود کرده

 

 


برچسب‌ها:
[ جمعه 08 مهر 1390 ] [ 07:00 ] [ xn--mgbuw8aq ]
صفحه قبل1...4647484950...64صفحه بعد
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آرشيو مطالب
تیر 1394
خرداد 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 آذر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 اردیبهشت 1393 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران